«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

شرح صدر پیامبرانه!

سید حسن اسلامی

سید حسن اسلامی اردکانی می‌نویسد:

«شرحِ صدر لازمهٔ پیامبری و راهبری است. نگاهی به قرآن اهمیت این ویژگی را نیک نشان می‌‌دهد. با مرور آیات مربوط به حضرت موسی (ع) و حضرت محمد (ص) یک ویژگی مشترک را در هر دو می‌‌یابیم. هر دو دارای شرحِ صدر بودند یا خواستار آن شده بودند. موسی پس از آنکه به پیامبری برانگیخته شد نخستین خواسته‌اش از خداوند شرحِ صدر بود (رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، سوره طه، آیه 25). خداوند نیز در مقام امتنان بر محمد یادآور می‌شود که مگر به تو شرح صدر ندادیم و سینه‌ات را نگشودیم (أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ سوره انشراح، آیه 1).

از مضمون این آیات می‌‌توان دریافت که این فضیلت به طور طبیعی کمتر در کسی یافت می‌شود و کسب آن نیازمند کوششی پیوسته و درخور است. به‌طور طبیعی انسان‌ها فاقد گشودگی روحی و قلبی هستند. غالباً تنگ‌دل می‌‌شوند و به اندک ناملایمتی یا مخالفتی برمی‌آشوبند. شرحِ صدر امری طبیعی نیست که در همه کس یافت شود، بلکه نیازمند کاری سترگ و گاه جانکاه است. هنگامی که خداوند موسی را به پیامبری برگزید، وی تصریح کرد که من تنگ‌دل می‌‌شوم. (وَیضِیقُ صَدْرِی، سوره شعراء، آیه 13)

گرچه محمد (ص) سخنی از تنگ‌دلی خویش به زبان نمی‌‌آورد، اما خداوند از رازش باخبر است و به او می‌‌گوید که می‌‌دانیم از آنچه می‌گویند تنگ‌دل می‌‌شوی (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یقُولُونَ، سوره حجر، آیه 97). طرفه آنکه، تعبیر ضیقِ صدر تنها همین دو بار در قرآن به کار رفته است. با برابر نهادن این دو تعبیر می‌‌توانیم معنای دقیق شرحِ صدر را دریابیم.

دعوی پیامبری و راهبریِ مردم ادعایِ درشتی است و در پی آن مخالفت‌ها و دشواری‌‌ها پدیدار می‌‌شود. در پی این جنس ستیزه‌گری و درشتی، کام پیامبران تلخ و عرصه بر آنها تنگ می‌شود. اینجاست که آنان به فضیلت شرحِ صدر آراسته می‌‌شوند. این فضیلت به آنها کمک می‌کند تا یارای تحمل دشواری مسیر دعوت و تلخی دشمنی را داشته باشند و خود را از اندیشه دشمنی و انتقام پاک کنند. گرچه هر انسانی نیازمند شرحِ صدر است، پیامبران بیش از همگان به آن نیاز دارند.

محمد (ص) به دلیل داشتن شرحِ صدر بود که توانست میان قبایل متخاصم آن زمان وحدت پدید آورد و آنها را به امتی یگانه بدل سازد. این شرحِ صدر بود که در پی آن نرمی و رفق پدیدار آورد و محمد را شمع جمع مسلمانان کرد. در پی این شرحِ صدر بود که پیامبر هر گونه سختی را تاب آورد و تا پایان راه همان‌گونه که فرمان یافته بود پایداری کرد. (سوره شورا، آیه 15)

فضیلت شرحِ صدر بود که زمینه‌ساز گذشت و بخشش در پیامبر شد، به گونه‌ای که از سر دشمنان خونی خود گذشت و حتی خانه آنها را پس از فتح مکه مأمن و امان‌خانه اعلام کرد. در زمانی که اقتضای پیروزی و درهم شکستنِ حریف ریشه‌کنی او بود، پیامبر بزرگوارانه گذشته‌ها را به گذشته سپرد و راه اخوت و همکاری را در جامعه هموار کرد.

امروزه نیز آنکه خود را پیرو محمد رسول (ص) می‌‌داند باید از این معلم متعلمانه بیاموزد و فضایل او را در خود بپروراند؛ از جمله همین فضیلت شرحِ صدر که جامعه تنگ‌دل و عصبی ما سخت بدان نیاز دارد. اما شرحِ صدر نیازمند آن است که خود را به چالش بگیریم و بر خلقیات و منش غریزی و طبیعی خود چیره شویم. این کار مستلزم آن است تا اژدهای درون خود را رام کنیم و اجازه ندهیم مهار خردمان را به دست گیرد و، به تعبیر عالمان اخلاق، از سطح اخلاق طبعی و غریزی به سوی اخلاق انسانی و متعالی فرارویم.» (اسلامی اردکانی، روزنامه اعتماد، ش 4239؛ 1397: ص 1)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسلامی اردکانی، سید حسن. (1397). شرح صدر پیامبرانه. تهران: روزنامه اعتماد (شماره 4239؛ صفحه 1).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

سبک‌باری و سبک‌بالی پیامبر (ص)!

مطهری و کتاب سیری در نهج البلاغه

شهید مطهری می‌نویسد:

«ابوسعید خدری، که از اکابر صحابه رسول خداست، آنجا که در مقام توصیف حالات آن حضرت برمی‌آید، اولین جمله‌ای که می‌گوید این است: ”کان ]رَسُول اللّه[ صلی الله علیه و آله خَفیفُ الْمَؤُونَةٌ“ یعنی رسول خدا کم‌خرج بود، با اندک به سر می‌برد، با مؤونه ]=خرج[ بسیار کم می‌توانست زندگی خود را ادامه دهد.
آیا این فضیلت است که کسی خفیف‌المؤونه
]=کم‌خرج[ باشد؟ اگر صرفاً از جنبه اقتصادی در نظر بگیریم که ثروت کمتری را مُستهلک ]=نابود[ می‌کند، جواب این است که نه، و لااقل فضیلت مهمی نیست. ولی اگر موضوع را از جنبه معنوی یعنی از جنبه حداکثر آزادی نسبت به قیود زندگی مورد مطالعه قرار دهیم، جواب این است: آری، فضلیت است، فضیلت بزرگی هم هست، زیرا تنها با احراز این فضیلت است که انسان می‌تواند سبک‌بار و سبک‌بال زندگی کند، تحرک و نشاط داشته باشد، آزادانه پرواز نماید و در نبرد دائم زندگی به پا خیزد.» (مطهری، 1353: 227 ــ 228)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1353). سیری در نهج‌البلاغه. چاپ ؟. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

نه بیمی بر آنها است و نه اندوهی!

بقره 62

«از مؤمنان و یهودیان و مسیحیان و صابئین کسانی که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده و نیکوکاری کرده باشند پاداش‌شان نزد پروردگارشان است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند.» (بقره: 62)

یادداشت‌ها:‌

ـ قرآن. ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

بهشت برای تمامی نیکان و پاکان و مؤمنان است!

قضاوت زن در فقه اسلامی

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«الان اگر به سُنّی بگوییم جای شیعه در کجاست؟ می‌گوید: در قعر جهنم است. و اگر به شیعه بگویی جای سُنّی کجاست؟ می‌گوید: در قعر جهنم. این اشتباه است. یعنی اندیشه‌‌ای که به دین نسبت داده‌اند. به این‌ها تلقین شده و صحیح هم نیست. مبنا هم ندارد.

بهشت برای تمامی نیکان و پاکان و مومنان است و سه شرط دارد: 1. ایمان به خدا، 2. ایمان به قیامت و 3. کردار شایسته. حال می‌خواهد مسلمان باشد، مسلمان شیعه باشد یا سنّی باشد. شیعه‌ها 12 فرقه‌اند که یکی از آنها دوازده‌امامی است، که ما هستیم. همهٔ اینها اگر این سه شرط را داشته باشند به بهشت می‌روند. آیه‌اش این است: ”إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ“ ]بقره: 62[ (این آیه در دو جای قرآن تکرار شده ]بقره: 62؛ مائده: 69[) یعنی آنهایی که مسلمان‌اند، یهودی‌اند (نه صهیونیست، صهیونیست و یهود را نباید یکی کرد) و نصرانی‌اند و آنهایی که صابِئِین‌اند، که فرقه‌ای خداپرست‌اند، اگر این سه شرط را داشته باشند، اهل بهشت‌اند.

خوب ما مقابل این آیه قرآن چه حرفی داریم؟ بگوییم  مگر می‌شود به بهشت سُنّی بیاید، یهودی بیاید، یا نصرانی بیاید؟ خیر، بهشت مال توست یا مال خدا؟ اگر خدا خواست آنها را به بهشت ببرد تو چرا معترض‌ای؟ می‌دانید چرا ما در قلب‌مان نمی‌توانیم این را باور کنیم؟ حالا شاید برای مستمعین من خیلی سخت باشد. برای اینکه در اندیشه دینی ما خلل هست، نقصان هست، اشتباه هست. آموزش‌های عوضی ما را به اینجا رساند[ه است].» (صالحی نجف‌آبادی، 1383: 61 ــ 62)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1383). قضاوت زن در فقه اسلامی. تهران: امید فردا.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

وحدتِ ظاهری کافی نیست!

همگی به رشته الهی درآویزید!

نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهی!

وحدت: تاکتیک سیاسی یا هدف غایی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

وحدتِ ظاهری کافی نیست!

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«باید دانست که اگر وحدت فقط یک شعار موقّت باشد و دو فرقهٔ سُنّی و شیعه فقط در ظاهر و شعار یکدیگر را برادر بخوانند و در عمق دل و سرّ ضمیرِ خود با هم بیگانه و دشمن باشند، این وحدتِ شعاری و ظاهری نمی‌تواند دوام یابد و کارساز باشد. بنابراین، باید جامعه اسلامی در راه وحدت واقعی که دل‌ها را به هم پیوند دهد بکوشند و اخوّت حقیقی اسلامی را بین سُنّی و شیعه به وجود آورند، به طوری که هریک از دو فرقه در اعماقِ قلب و روح خود فرقهٔ دیگر را برادر دینی و معنوی خود بداند و ایجاد این وحدت واقعی و قلبی امکان‌پذیر است و برای رسیدن به این هدف باید قبلاً این فکر که هر یک از سُنّی و شیعه دیگری را گمراه و اهل جهنم بداند از بین برود و باید بین مسلمانان حالتی به وجود آید که وقتی در مسجدالحرام، سُنّیِ مراکشی با شیعهٔ ایرانی یا شیعهٔ افغانی با سُنّیِ سودانی در کنار هم در صف جماعت یا جمعه می‌ایستند در قلب خود احساس کنند دو برادری که ایمان خالص اسلامی روح و دل آن دو را به هم پیوند داده و هر دو در جذبهٔ ایمانی و اتّصال به خدا غرق شده‌اند در حال سیر و سلوک هستند و با هم به سوی سعادت ابدی حرکت می‌کنند.

ولی اگر برادریِ اسلامی فقط یک شعار ظاهری باشد و سُنّی در دل خود شیعه را گمراه و مطرود بداند و شیعه در دل خود سُنّی را منحرف از اسلام و دور از رحمت خدا بداند، و اگر هر یک از سُنّی و شیعه پیش خود تصور کنند که فعلاً به حکم اضطرار شعار وحدت را زمزمه می‌کنیم و با کسانی که آنان را اهل جهنم می‌دانیم در کنار هم می‌ایستیم تا طعمهٔ دشمن مشترک نشویم و فردای قیامت ما به بهشت می‌رویم و آنان که برادرشان می‌خواندیم به جهنم می‌روند، چنین وحدتِ توخالی و ظاهری نمی‌تواند یک میلیارد جمعیت مسلمان را به عنوان یک نیروی هم‌آهنگ و متمرکز در صحنه قدرت جهانی جلوه‌گر سازد و نمی‌تواند اسلام را به طور شایسته‌ای در جهان گسترش دهد. ولی اگر علمای اسلام بتوانند با ادلهٔ اجتهادی ثابت کنند که هریک از دو گروه سُنّی و شیعه در صورتی که به فقه خود عمل کنند نزد خدا مأجور و اهل بهشت خواهند بود و این مطلب در سراسر جهان اسلام به طور گسترده‌ای آموزش داده شود، به طوری که همه مسلمانان از عالم و عامی آن را بفهمند و بپذیرند در این صورت است که وحدت واقعی بین دو فرقهٔ سُنّی و شیعه به وجود می‌آید و در پرتو آن، قدرت یکپارچهٔ امتِ بزرگ اسلام در صحنهٔ جهانی جلوه‌گر می‌شود.» (صالحی نجف‌آبادی، 1393: 166 ــ 168)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1363). وحدت اسلامی. در: مجموعه مقالات: سیاسی، تاریخی، اجتماعی (1393: 161 ــ 185). چاپ سوم. تهران: امید فردا.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

همگی به رشته الهی درآویزید!

وحدت: تاکتیک سیاسی یا هدف غایی؟

بهشت برای تمامی نیکان و پاکان و مؤمنان است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

همگی به رشته الهی درآویزید و پراکنده نشوید!

 

«و همگی به رشته الهی درآویزید و پراکنده نشوید؛ و نعمت خداوند را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان همدیگر بودید سپس ]او[ میان دل‌های شما الفت داد و به نعمت او با هم دوست شُدید، و بر لبه پرتگاهی از آتش بودید و او از آن بازتان رهاند؛ خداوند بدین‌سان آیات خویش را برای شما روشن می‌سازد تا هدایت یابید.» (آل‌عمران: 103)

 

یادداشت‌ها:‌

ـ قرآن. ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

وحدت: تاکتیک سیاسی یا هدف غایی؟

محمد اسفندیاری و همه ما برادریم

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«تاکنون اهتمامی جدّی در جهان اسلام برای احیای اصل برادری نشده است. کوشش‌هایی هم که برای وحدت شده ]است[ کمابیش با این تلقی است که وحدت تاکتیکِ سیاسی است و در مقابل دشمن خارجی، نه یک استراتژی و هدف غایی. حتی در نظر عده‌ای، نه بر زبان آنان، وحدت نوعی ”همکاری خصومت‌آمیز“ است؛ یعنی چشم‌پوشی موّقت از خصومت‌های کوچک برای رسیدن به اهداف بزرگ. در نتیجه، پس از رسیدن به اهدافِ بزرگ نوبت به طرح خصومت‌های کوچک می‌رسد! حال آنکه اگر حتی یک دشمن خارجی هم برای جهان اسلام نباشد، باز هم مسلمانان باید با یکدیگر برادرانه رفتار کنند و برای احیای اصل برادری بکوشند. وحدت و اخوّت فقط در مقابل دشمنان خارجی نیست، بلکه فی نفسه مطلوب است و هر مسلمانی بدان مأمور. تجربه‌های بسیار به ما آموخته است که گاه دشمنان خارجی با مسلمانان چنان رفتار نمی‌کنند که مسلمانان با نابرادری با یکدیگر می‌کنند. مضافاً اینکه، وحدت بی‌اخوّت ممکن نیست و تا روح اخوّت در میان مسلمانان احیا نشود، وحدت ایجاد نمی‌شود.

با اینکه در سده‌های اخیر در جهان اسلام نهضت‌های اصلاحی متعددی صورت گرفت، اما شعار هیچ‌یک از آنها برادری نبود. هدف این نهضت‌ها بیشتر معطوف به مبارزه با استعمار و استبداد و استثمار بود و هیچگاه در آنها به احیای اصل برادری توجه شایسته نشد. اکنون تجربه این نهضت‌ها به ما آموخته است که علة‌العلل نابسامانی‌های مسلمانان نه دشمن خارجی، که آفت داخلی است. و از میان آفت‌های گونه‌گون داخلی آفت نابرادری را باید بسیار جدی گرفت.» (اسفندیاری، 1396: 17 ــ 18)

«]...[ مردم جهان، به ویژه جهان غرب، به این نکته رسیده‌اند که باید با مدارا و بردباری با یکدیگر زندگی کنند. غرب به این نکته به سادگی دست نیافته، بلکه پس از دادگاه‌های تفتیش عقاید و کشته و شکنجه و زندانی و تبعید و تکفیر شدن ده‌ها هزار نفر به مدارا رهنمون شده است. خوشبختانه جهان اسلام این همه وقایه تلخ را تجربه نکرده است، اما باید از تجربه‌های دیگران عبرت بگیرد و نوشدارو و پس از مرگ سهراب نیاورد. آیندهٔ اسلام نباید مانند گذشته مسیحیت و قرون وسطی باشد. در هیچ آیینی به اندازه مسیحیت بر محبت و صلح تأکید نشده و در هیچ آیینی به اندازه مسیحیت جنگ و خشونت نبوده است.

اخوّت در اسلام یک حکم محکم و اصل‌الاصول است و از آن ده‌ها اصل حقوقی و اخلاقی استخراج می‌شود. با احیای اصل اخوّت در میان مسلمانان می‌توان همگی را به مدارا و رفق و حلم و تحمل فراخواند، زیرا اخوّت و رحمت قرین یکدیگرند، و اخوّت و خشونت دو ضدّ جمع‌ناشدنی. البته کسی منکر اصل اخوّت نیست و همه بدان اقرار می‌کنند، اما بعضی از آن غفلت می‌ورزند و بعضی دیگر به لوازم و آداب آن تن نمی‌دهند و یا شناخت کافی از آن ندارند.» (همان: 21)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1396). همه ما برادریم: سیمای انسانی و اخلاقی اسلام. ویراست چهارم. چاپ هشتم. تهران: نگاه معاصر.

ـ یادداشت مرتبط:

همگی به رشته الهی درآویزید و پراکنده نشوید!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

صفوی‌زدگان و عیدالزهرا!

دیانت و عقلانیت

رضا بابایی می‌نویسد:

«عصر صفویه در ایران پایان نپذیرفته است. گفتمان فرهنگیِ صفویه همچنان در ایران حاکم است و ما در همان حال‌وهوا نشوونما می‌کنیم. یکی از میراث‌های این دوران مراسمی است که در آن عده‌ای به بهانهٔ شاد کردن حضرت زهرا (س) سخنانی تفرقه‌آمیز می‌گویند. پیش از صفویه نیز بیش‌وکم چنین برنامه‌هایی در میان شیعیان بوده است، ولی همان‌طور که عبدالجلیل قزوینی در کتاب ”نقض“ بیش از صد بار گفته است، این‌گونه برنامه‌ها و مراسم در میان شیعیان بسیار محدود بوده است و اکثر شیعیان نیز از آن تبرّا می‌کردند.

گفت‌وگوی علمی با طرفداران این‌گونه برنامه‌ها و مراسم دو مشکل اساسی دارد: نخست اینکه، این گروه کتاب‌هایی در دست دارند که بیش‌وکم افکار و رفتارشان را تأیید می‌کند؛ مانند کتابی موسوم به ”اسرار آل محمد (ص)“ منسوب به سُلیم بن قیس هلالی و ”الاقبال لصالح الاعمال“ سید بن طاووس. درباره این دو کتاب سخن بسیار است و من اکنون بدان سو نمی‌روم. همین‌قدر می‌گویم که روایات و کتاب‌هایی که رفتار این گروه رو نفی و بلکه سبّ می‌کند استوارتر و بسیار بیشتر از منابعی است که در دست ایشان است. تاریخ نیز به نفع مخالفان این عید جعلی گواهی می‌دهد. شادی در قتل خلیفه به هیچ وجه ریشه تاریخی ندارد و آنچه در قرون نخست اسلامی بوده است مراسم ”عُمرکشان“ به مناسبت قتل عمر بن سعد به دست مختار ثقفی است و هیچ ربطی به عمر بن خطاب ندارد. اما خوی و سنت ”مُغ‌کشی“ در ایران باستان به مراسم ”عمرکشون“ دامن کشید و از عمر بن سعد (که پدرش فاتح ایران بود) به عمر بن خطاب رسید.

مشکل دوم هزینه‌ها و عواقب آن است. برخی از آنان روش‌های دیگری را نیز در مواجهه با مخالف‌شان به کار می‌گیرند که تکفیر و تفسیق ملایم‌ترین آن است. برخوردهای بسیار تند و شدید این گروه بسیاری از عالمان را خاموش کرده و به آغوش تقیه فرستاده است. اعتراض کسانی همچون علامه سید محمدحسین کاشف‌الغطاء و آیت‌الله بروجردی نیز که کمتر از دیگران سکوت کردند پس از آن بود که جایگاهی ویژه و مقتدر در جامعه دینی یافتند. شجاعت ایشان نیز مزید بر علت بود. اکنون در قم عالمان بسیاری با این گونه برنامه‌ها و افکار به شدن مخالف‌اند، اما سر در گریبان تقیه برده و عبای مصلحت بر سر کشیده‌اند.» (بابایی، 1397: 277 ــ 278)

«تنها دست‌آویز صفوی‌زدگان برای برگزاری مجالس عید الزهراء روایتی در بحارالانوار است که به تفصیل به قتل خلیفه و فضایل این روز به عنوان عید اشاره کرده است. این روایت در اصل برگرفته از کتاب ”مجموع الاعیاد“ (ص 132 و 148)، اثر میون بن قاسم طبرانی (358 ــ 426 قـ.)، از عالمان بزرگ فرقه نُصیریه (غالیان و معتقدان به الوهیت امامان) است. این کتاب مشتمل بر باورها و گزارش‌هایی عجیب است؛ از جمله اعتقاد به برگزاری جشن در ”عید عاشورا“ به مناسبت عروج امام حسین به آسمان‌ها. در این کتاب آمده است: ”در روز عاشورا امام حسین (ع) کشته نشد، بلکه مانند عیسی مسیح به آسمان‌ رفت و به جای او ابن سعد شبامی، که روح عمر در او حلول کرده بود، کشته شد.“ ]مجموع الاعیاد، صص 107 ــ 108[ حدیت ”رفع القلم“ نیز در همین کتاب آمده است.» (همان: 280)

 

یادداشت‌ها:

ـ بابایی، رضا. (1397). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دین‌پژوهی و آسیب‌شناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

جهالت‌ها و خسارت‌ها!

پرهیز از ناسزاگویی به مقدسات دیگران!

نهم ربیع ‌الاول و جشن ممنوع عُمرکشان!

سرنوشت یک روایت ساختگی درباره نه ربیع!

من خوش ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید!“

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

تواضع و بزرگ‌منشی علامه طباطبایی!

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«روزی در منزل حضرت استاد علامه طباطبایی (رحمة‌الله علیه)  یکی از علما به معظّمٌ‌له گفتند: چرا شما  ”کتاب مبین“ را در آیه ”وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ“ ]انعام: 59[ به معنای قرآن گرفته‌اید؟! ایشان فرمودند: من چنین نکرده‌ام و ”کتاب مبین“ در آیه نامبرده به معنای لوح محفوظ است و همین ایام بحث تفسیر من در سوره انعام به این آیه رسیده و ”کتاب مبین“ را به معنای لوح محفوظ تفسیر کرده‌ام.

عالم نامبرده گفتند: با این وصف در جلد اول المیزان، ”کتاب مبین“ در آیهٔ یادشده را به معنای قرآن گرفته‌اید. حضرت استاد این سخن را باور نکردند و برخاستند و بی‌درنگ جلد اول المیزان را آوردند و هنگامی که صفحه 60 آن را گشودند، دیدند عالم مزبور صحیح می‌گوید و ایشان ”کتاب مبین“ را در آیه یادشده به معنای قرآن گرفته‌اند. حضرت استاد سخت به حیرت فرو رفته، یک لحظه سکوت کردند، سکوتی آمیخته با تعجب و تأسف. آنگاه به سخن آمده و فرمودند: ای کاش قبل از چاپ تفسیر به این اشتباه واقف شده بودیم؛ تفسیر المیزان را اهل سنت می‌خوانند، آنگاه این گونه اشتباهات را که ببینند به ما چه خواهند گفت؟!

]...[ شخصیت افراد هر چه بزرگ باشد، نباید ما را مرعوب کند تا هر چه گفته‌اند بی‌دلیل بپذیریم و خود شخصیت بزرگان را دلیل صحت همه گفته‌های آنان بدانیم.» (صالحی نجف‌آبادی، 1380: 91)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1380). عصای موسی. تهران: امید فردا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

انحطاط مسلمانان در عصر حاضر

مطهری و ده گفتار

شهید مطهری می‌نویسد:

«در میان کشورهای دنیا، به استثنای بعضی کشورها، کشورهای اسلامی عقب‌مانده‌ترین و منحط‌ترین کشورهاست؛ نه تنها در صنعت عقب هستند، ]بلکه[ در علم عقب هستند، در اخلاق عقب هستند، در انسانیت و معنویت عقب هستند. چرا؟» (مطهری، 1382: 153 ــ 154)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1382). ده گفتار. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز