مهدی کمپانی زارع می‌نویسد:

«سال نهم هجری را می‌توان سال تثبیت اسلام در عربستان دانست. بسیاری از اقوام و ادیان که می‌دیدند اسلام قدرت روزافزونی می‌یابد، به دلایل مختلف نزد رسول خدا می‌آمدند و به اسلام می‌گرویدند و یا با ایشان پیمان‌نامه‌هایی را به امضا می‌رساندند. به حدی آمدوشد جماعات علاقه‌مند به مسلمانی و یا ارتباط با اسلام زیاد شد که این سال را ”عام‌الوفود“ نامیدند. از جمله گروه‌هایی که در این سال به مدینه آمدند جماعتی از بزرگان مسیحیت از نجران بودند. آنان چهارده نفر بودند و مهم‌ترین شخصیت‌های‌شان، ابوحارثه بن علقمه، اسقف اعظم و نماینده رسمی کلیساهای روم و حجاز، عبدالمسیح ملقب به عاقب که در خردمندی شهرت داشت و شخصی به نام ایهم مشهور به ”سید“ بودند.» (کمپانی زارع، 1393: 124)

« آنان [به پیامبر (ص)] گفتند درباره عیسی (ع) چه می‌گویی؟ پیامبر فرمود مسیح بنده خداست که او را به رسالت برگزیده. اسقف گفت آیا برای او پدری می‌شناسی؟ فرمود: نه، زیرا پیدایش او از راه نکاح نبوده تا پدر داشته باشد. گفت: آیا او مخلوق نیست؟ پیامبر (ص) فرمود: آری مخلوق است. آنان گفتند پس چگونه ممکن است کسی مخلوق باشد، اما پدر نداشته باشد، با اینکه هر مخلوقی از پدر نشأت یافته است؟ در آن حال، خداوند متعال در رد سخن آنان این آیات را نازل فرمود:

”در واقع، مَثَل عیسی نزد خدا همچون مَثَل خلقت آدم است که او را از خاک آفرید؛ سپس بدو گفت: ”باش“؛ پس وجود یافت. آنچه درباره عیسی گفته شد حق و از جانب پروردگار تو است. پس، از تردیدکنندگان مباش. پس هرکه در این باب پس از دانشی که تو را حاصل آمده، با تو محاجه کند، بگو: ”بیایید پسران‌مان و پسران‌تان، و زنان‌مان و زنان‌تان، و کسانی که به منزله خود ما و شما هستند فراخوانیم؛ سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.“ [آل‌عمران: 59 ــ 61]

خداوند رسول خویش را به مباهله با آنان فرمان داد. مباهله از مادهٔ ”بهل“ به معنی تضرع در دعاست و وقتی این اصطلاح به کار می‌رود که دو یا چند نفر مخالف در مسائل مهم دینی یک جا گرد آیند و با تضرع به درگاه الهی بخواهند که خداوند باطل را رسوا و صاحبش را مجازات کند. پیامبر پیشنهاد مباهله را به مسیحیان نجران داد و آنان گفتند که باید در این باب بیندیشیم. هنگامی که به خلوت رفتند از عاقب (عبدالمسیح) چارهٔ کار را پرسیدند. او که از همه خردمندتر بود گفت به خدا سوگند که شما فهمیده‌اید محمد، پیامبر و فرستادهٔ خداست و برای تکمیل دعوت پیامبر شما آمده است. بدانید هرگاه جماعتی با پیامبری مباهله کرده‌اند، پیر و جوان‌شان از میان رفته‌اند و شما نیز در صورت مباهله چنین سرانجامی خواهید داشت؛ پس بهتر است که برای حفظ خود و دین‌تان او را به حال خود رها کنید و به شهرتان بازگردید. وی به آنان گفت اگر محمد با اصحابش به مباهله حاضر شود، بدانید که او دروغگوست و بر او پیروز خواهید شد، اما اگر با نزدیکانش آمد، بدانید که او برحق است و به راستی پیامبر خداست و با او مباهله نکنید. در وقت مباهله، رسول خدا با علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) وارد شد و به ایشان فرمود چون من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت ای مسیحیان من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جای برکند، قطعاً چنین خواهد کرد. پس مباهله نکنید که نابود خواهید شد و تا قیامت هیچ مسیحی روی زمین باقی نخواهد ماند. آنان نزد پیامبر آمدند و گفتند ما تصمیم گرفته‌ایم که با تو مناظره نکنیم و تو بر دین خود باشی و ما بر دین خود. رسول خدا آنان را به اسلام دعوت کرد، اما آنان نپذیرفتند و پیمان بستند که هر سال دو هزار جامه و سی زره به مسلمانان بدهند.» (همان: 125 ــ 126)

یادداشت‌ها:

ـ کمپانی زارع، مهدی. (1393). ترازوی احدخو: روایتی از زندگی و سخنان امام علی (ع). تهران: نشر نگاه معاصر.