«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۷ مطلب با موضوع «دانشوران :: نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی» ثبت شده است

آیا یوسف (ع) در زندان از یاد خدا غافل شد؟

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«بسیاری از مفسران و شاید اکثر آنان جمله ”فَأَنْسَاهُ الشَّیطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ“ [یوسف: 42] را چنین معنی کرده‌اند که شیطان یوسف را از یاد خدا غافل کرد، از این جهت [که] از مخلوق کمک طلبید و مجازات او این بود که چند سالی در زندان ماند، ولی این مطلب به سه دلیل قابل قبول نیست:

➊ در امور عادی آنجا که عاقلانه باشید کمک خواستن از مردم مشروع است و هیچ مانعی ندارد، بلکه گاهی کمک نخواستن بی‌مورد است. و از این رو [...] هنگامی که یوسف تعبیر خواب شاه را گفت و او احضارش کرد، پیش از آنکه از زندان بیرون آید، توسط فرستاده شاه از او خواست که قضیه بانوان را مورد تحقیق و بررسی قرار دهد و پاکدامنی او ثابت شود؛ آنگاه از زندان خارج شود و شاه تحقیق کرد و بی‌گناهی یوسف ثابت شد. آن‌وقت از زندان خارج شد و اگر این طور درخواست عادی مشروع نبود، باید در اینجا هم به جرم اینکه از مخلوق کمک خواسته است مجازات شود و مثلاً این موقع هم از زندان آزاد نگردد.

در اینجا هم بیش از این نیست که یوسف از رفیقش خواست که جریان کار او را به شاه بگوید که بی‌گناهی او ثابت شود و این مطلب با توکل به خدا منافات ندارد، زیرا معنای توکل این است که انسان خداوند را علت‌العلل دستگاه هستی بداند و معتقد باشد که بدون اذن پروردگار هیچ سببی تآثیر نمی‌کند، نه اینکه از اسباب و علل عادی یکسره دست بکشد، و مثلاً اگر درنده‌ای به او حمله کرد و کسی هست دفع شر آن را بنماید، از او کمک نخواهد و بگوید این با توکل سازگار نیست. یوسف صدیق در اینجا بیش از این کاری نکرد که برای رفع کردن شری که از بانوی عزیز به وی متوجه شده و زندانی گشته بود درخواست کرد که رفیقش قصهٔ او را به شاه بگوید و بی‌گناهی او ثابت گردد و این هیچ مانعی ندارد، بلکه سکوت در این مورد ناروا و ترک اولی است.

➋ اینکه معنایی که برای این آیه گفته‌اند با لفظ آیه سازگار نیست، زیرا اگر غافل شدن یوسف از یاد خدا سبب شده باشد که به آن شیخ بگوید: شاه را از حال من آگاه کن، باید عبارت آیه این طور باشد: أَنْسَاهُ الشَّیطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ وَ قَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ؛ زیرا او باید [اول] از یاد خدا غافل شود و [سپس] درخواست یوسف مترتب بر غفلت باشد [...]، در حالی که لفظ آیه این است ”وَ قَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسَاهُ الشَّیطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ“ [یوسف: 42]؛ معلوم می‌شود اول یوسف آن درخواست را کرده و سپس آن فراموشی حاصل شده، و این فراموشی آن رفیق بی‌وفاست که بعد از آزاد شدن دیگر به فکر رفیق خود نبود، و معنای کلمهٔ ”ذِکْرَ رَبِّهِ“ این است که آن یادآوری که مربوط به سرپرست آن شخص ــ یعنی شاه ــ بود فراموش شد، یعنی شاه را یادآوری نکرد.

➌ اینکه در [...] سه آیه بعد آمده است: ”وَ قَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ“ [یوسف: 45] یعنی از آن دو رفیق آنکه آزاد شد و پس از مدتی یادش آمد گفت: من شما را به تعبیر خواب (شاه) آگاه می‌کنم پس مرا به زندان بفرستید (تا از آن رفیق زندانی سابقم تعبیر خواب را بپرسم) معلوم می‌شود: آن رفیق فراموشکار پس از مدتی به یاد یوسف افتاده است. بنابراین جمله ”فَأَنْسَاهُ الشَّیطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ“ [یوسف: 42] در آیه مورد بحث مربوط به اوست، نه به یوسف. و مقصود این است: آن شخصی که آزاد شد فراموش کرد که نزد رب خود (یعنی شاه) یوسف را معرفی کند و اوضاع و احوال او را برای وی توضیح دهد، و چون او فراموش کرد شرح حال یوسف را نزد شاه بگوید، به ناچار از حال یوسف تحقیق نشد و او چند سالی در زندان ماند.

سزاوار است معنای آیه مورد نظر این طور فهمیده شود، زیرا مقام شامخ یوسف برتر از آن است که شیطان او را از یاد خدا غافل کند. اگر شیطان می‌توانست بر یوسف مسلط شود، خوب بود او را در خلوتگاه کاخ در آن موقع حساس از یاد خدا غافل نماید [...].» (صالحی نجف‌آبادی، 1385: 117 ــ 119) «[از این رو] از قرآن کریم استفاده می‌شود که چون آن رفیق یوسف فراموش کرد شرح حال یوسف را نزد سرپرست خود بگوید، او چند سالی در زندان ماند، نه اینکه سبب ماندن وی در زندان کمک خواستن وی از مخلوق باشد، و تصادفاً در این مورد، تورات هم با قرآن موافق است.» (همان: 120)

پس‌نوشت:
عجیب اینکه، در سریال ”یوسف پیامبر“ (قسمت ۱۹: دقیقه ۱۸ ــ ۲۹) از یک سو، غفلتِ یوسف (ع) از یاد خدا (کمک خواستن از دیگری) و اظهار پشیمانی وی و، از سوی دیگر، عتاب و عقاب از سوی خداوند (حبس بیشتر برای یوسف) را می‌توان تماشا کرد!!!

تماشای سریال ”یوسف پیامبر“ (قسمت ۱۹)

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1385). جمال انسانیّت: تفسیر سوره یوسف (ع). چاپ سوم. تهران: انتشارات امید فردا.

ـ یادداشت‌ مرتبط:

توسل به اسباب منافاتی با اخلاص ندارد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

بهشت برای تمامی نیکان و پاکان و مؤمنان است!

قضاوت زن در فقه اسلامی

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«الان اگر به سُنّی بگوییم جای شیعه در کجاست؟ می‌گوید: در قعر جهنم است. و اگر به شیعه بگویی جای سُنّی کجاست؟ می‌گوید: در قعر جهنم. این اشتباه است. یعنی اندیشه‌‌ای که به دین نسبت داده‌اند. به این‌ها تلقین شده و صحیح هم نیست. مبنا هم ندارد.

بهشت برای تمامی نیکان و پاکان و مومنان است و سه شرط دارد: 1. ایمان به خدا، 2. ایمان به قیامت و 3. کردار شایسته. حال می‌خواهد مسلمان باشد، مسلمان شیعه باشد یا سنّی باشد. شیعه‌ها 12 فرقه‌اند که یکی از آنها دوازده‌امامی است، که ما هستیم. همهٔ اینها اگر این سه شرط را داشته باشند به بهشت می‌روند. آیه‌اش این است: ”إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ“ ]بقره: 62[ (این آیه در دو جای قرآن تکرار شده ]بقره: 62؛ مائده: 69[) یعنی آنهایی که مسلمان‌اند، یهودی‌اند (نه صهیونیست، صهیونیست و یهود را نباید یکی کرد) و نصرانی‌اند و آنهایی که صابِئِین‌اند، که فرقه‌ای خداپرست‌اند، اگر این سه شرط را داشته باشند، اهل بهشت‌اند.

خوب ما مقابل این آیه قرآن چه حرفی داریم؟ بگوییم  مگر می‌شود به بهشت سُنّی بیاید، یهودی بیاید، یا نصرانی بیاید؟ خیر، بهشت مال توست یا مال خدا؟ اگر خدا خواست آنها را به بهشت ببرد تو چرا معترض‌ای؟ می‌دانید چرا ما در قلب‌مان نمی‌توانیم این را باور کنیم؟ حالا شاید برای مستمعین من خیلی سخت باشد. برای اینکه در اندیشه دینی ما خلل هست، نقصان هست، اشتباه هست. آموزش‌های عوضی ما را به اینجا رساند[ه است].» (صالحی نجف‌آبادی، 1383: 61 ــ 62)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1383). قضاوت زن در فقه اسلامی. تهران: امید فردا.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

وحدتِ ظاهری کافی نیست!

همگی به رشته الهی درآویزید!

نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهی!

وحدت: تاکتیک سیاسی یا هدف غایی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

وحدتِ ظاهری کافی نیست!

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«باید دانست که اگر وحدت فقط یک شعار موقّت باشد و دو فرقهٔ سُنّی و شیعه فقط در ظاهر و شعار یکدیگر را برادر بخوانند و در عمق دل و سرّ ضمیرِ خود با هم بیگانه و دشمن باشند، این وحدتِ شعاری و ظاهری نمی‌تواند دوام یابد و کارساز باشد. بنابراین، باید جامعه اسلامی در راه وحدت واقعی که دل‌ها را به هم پیوند دهد بکوشند و اخوّت حقیقی اسلامی را بین سُنّی و شیعه به وجود آورند، به طوری که هریک از دو فرقه در اعماقِ قلب و روح خود فرقهٔ دیگر را برادر دینی و معنوی خود بداند و ایجاد این وحدت واقعی و قلبی امکان‌پذیر است و برای رسیدن به این هدف باید قبلاً این فکر که هر یک از سُنّی و شیعه دیگری را گمراه و اهل جهنم بداند از بین برود و باید بین مسلمانان حالتی به وجود آید که وقتی در مسجدالحرام، سُنّیِ مراکشی با شیعهٔ ایرانی یا شیعهٔ افغانی با سُنّیِ سودانی در کنار هم در صف جماعت یا جمعه می‌ایستند در قلب خود احساس کنند دو برادری که ایمان خالص اسلامی روح و دل آن دو را به هم پیوند داده و هر دو در جذبهٔ ایمانی و اتّصال به خدا غرق شده‌اند در حال سیر و سلوک هستند و با هم به سوی سعادت ابدی حرکت می‌کنند.

ولی اگر برادریِ اسلامی فقط یک شعار ظاهری باشد و سُنّی در دل خود شیعه را گمراه و مطرود بداند و شیعه در دل خود سُنّی را منحرف از اسلام و دور از رحمت خدا بداند، و اگر هر یک از سُنّی و شیعه پیش خود تصور کنند که فعلاً به حکم اضطرار شعار وحدت را زمزمه می‌کنیم و با کسانی که آنان را اهل جهنم می‌دانیم در کنار هم می‌ایستیم تا طعمهٔ دشمن مشترک نشویم و فردای قیامت ما به بهشت می‌رویم و آنان که برادرشان می‌خواندیم به جهنم می‌روند، چنین وحدتِ توخالی و ظاهری نمی‌تواند یک میلیارد جمعیت مسلمان را به عنوان یک نیروی هم‌آهنگ و متمرکز در صحنه قدرت جهانی جلوه‌گر سازد و نمی‌تواند اسلام را به طور شایسته‌ای در جهان گسترش دهد. ولی اگر علمای اسلام بتوانند با ادلهٔ اجتهادی ثابت کنند که هریک از دو گروه سُنّی و شیعه در صورتی که به فقه خود عمل کنند نزد خدا مأجور و اهل بهشت خواهند بود و این مطلب در سراسر جهان اسلام به طور گسترده‌ای آموزش داده شود، به طوری که همه مسلمانان از عالم و عامی آن را بفهمند و بپذیرند در این صورت است که وحدت واقعی بین دو فرقهٔ سُنّی و شیعه به وجود می‌آید و در پرتو آن، قدرت یکپارچهٔ امتِ بزرگ اسلام در صحنهٔ جهانی جلوه‌گر می‌شود.» (صالحی نجف‌آبادی، 1393: 166 ــ 168)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1363). وحدت اسلامی. در: مجموعه مقالات: سیاسی، تاریخی، اجتماعی (1393: 161 ــ 185). چاپ سوم. تهران: امید فردا.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

همگی به رشته الهی درآویزید!

وحدت: تاکتیک سیاسی یا هدف غایی؟

بهشت برای تمامی نیکان و پاکان و مؤمنان است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

تواضع و بزرگ‌منشی علامه طباطبایی!

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«روزی در منزل حضرت استاد علامه طباطبایی (رحمة‌الله علیه)  یکی از علما به معظّمٌ‌له گفتند: چرا شما  ”کتاب مبین“ را در آیه ”وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ“ ]انعام: 59[ به معنای قرآن گرفته‌اید؟! ایشان فرمودند: من چنین نکرده‌ام و ”کتاب مبین“ در آیه نامبرده به معنای لوح محفوظ است و همین ایام بحث تفسیر من در سوره انعام به این آیه رسیده و ”کتاب مبین“ را به معنای لوح محفوظ تفسیر کرده‌ام.

عالم نامبرده گفتند: با این وصف در جلد اول المیزان، ”کتاب مبین“ در آیهٔ یادشده را به معنای قرآن گرفته‌اید. حضرت استاد این سخن را باور نکردند و برخاستند و بی‌درنگ جلد اول المیزان را آوردند و هنگامی که صفحه 60 آن را گشودند، دیدند عالم مزبور صحیح می‌گوید و ایشان ”کتاب مبین“ را در آیه یادشده به معنای قرآن گرفته‌اند. حضرت استاد سخت به حیرت فرو رفته، یک لحظه سکوت کردند، سکوتی آمیخته با تعجب و تأسف. آنگاه به سخن آمده و فرمودند: ای کاش قبل از چاپ تفسیر به این اشتباه واقف شده بودیم؛ تفسیر المیزان را اهل سنت می‌خوانند، آنگاه این گونه اشتباهات را که ببینند به ما چه خواهند گفت؟!

]...[ شخصیت افراد هر چه بزرگ باشد، نباید ما را مرعوب کند تا هر چه گفته‌اند بی‌دلیل بپذیریم و خود شخصیت بزرگان را دلیل صحت همه گفته‌های آنان بدانیم.» (صالحی نجف‌آبادی، 1380: 91)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1380). عصای موسی. تهران: امید فردا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

برخورد امام علی (ع) با خوارج

قضاوت زن در فقه اسلامی

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«اینها افراد مقدسی بودند که جهالت‌شان بر عقل‌شان می‌چربید. جهالت بر عقل غلبه داشت. اینها با علی (ع) دشمن بودند، علی (ع) را کافر می‌دانستند و می‌گفتند که ریختن خونش کار ثوابی است؛ ثواب یعنی پاداش دارد. ابن ملجم هم با همین نیت علی (ع) را کُشت که خدا پاداش خوبی به او بدهد. این یک تفکر بود. این برداشت دینی بود و نیاز به اصلاح داشت. ابن ملجم به عنوان دین این کار را کرد، یعنی تلقی‌اش از دین این بود. این تلقیِ اشتباه نیاز به اصلاح دارد، که این گروه خوارج ــ که باقی ماندند ــ نتوانستند اندیشه‌های دینی‌شان را اصلاح کنند. اینها اول دوازده هزار نفر بودند. رفتند بیرون کوفه و تشکیل اردو دادند در زمینی، که به ”حروراء“ معروف است. برای علی (ع) پیام دادند که قصد براندازی تو را داریم، با حکومت تو مخالف‌ایم و باید مردم را از دست تو خلاص کنیم. علی (ع) در مقابل اینها چه کرد؟ سپاهی تهیّه کرد برای دفاع. علی (ع) سه جنگ داشته است، که هر سه برای دفاع بوده است و هیچ‌وقت شروع‌کننده نبوده است، چنانچه پیغمبر هم نبوده ]است[. پیامبر خدا حتی یک بار هم شروع به جنگ نکرد. وقتی دشمن تهاجم کرد، پیامبر دفاع کرد. حتی برای جلوگیری از جنگ کوشش فراوانی کرد که بعضی‌وقت‌ها نتیجه‌بخش می‌شد و گاهی نمی‌شد.

علی (ع) وقتی حاکم است و در اپوزیسیون چنین افرادی هستند، افراد کج‌فهم و متعصب که جهل‌شان بر عقل‌شان غلبه دارد، با آنها چطور رفتار کرد؟ چنان گرفت و زد و بست و سرکوب کرد که احدی نتواند نفس بکشد؟ ولی نَه، این‌طور عمل نکرد. فرمود که همین خوارج، که من را کافر می‌دانند و کشتن من را ثواب، ما اینها را از جامعه اسلامی منع‌شان نمی‌کنیم. به مساجد ما بیایند، در اجتماعات ما شرکت کنند، حتی حقوق آنها را بیت‌المال قطع نمی‌کنیم. اینها شهروندند و حق زندگی، حق حیات دارند، حق گرفتن حقوق ماهیانه‌شان را دارند. یک تفکر غلطی دارند و تا زمانی که دست به شمشیر نبرده‌اند و مسلحانه در مقابل من نیامده‌اند، من کاری با آنها ندارم. حال که آنها اردو زدند، علی (ع) هم نیرویی آماده کرد تا قدرت دفاع داشته باشد و حرکت کرد به سرزمین حروراء در بیرون کوفه. اول به اصحابش فرمود که احدی متعرض این جماعت نشود، احدی به آنها تیراندازی و شروع به جنگ نکند. ما باید با اینها صحبت کنیم. باید این اندیشه دینی اشتباه را از مغزشان بیرون بیاوریم. اولین راه همین است. ]...] علی (ع) گفت که اول باید اندیشه دینی را اصلاح کنیم؛ بعد اگر از انحراف برنگشتند و به جنگ پرداختند و به ما حمله کردند، ما دفاع می‌کنیم؛ اگر حمله نکردند، به دفاع هم نیازی نداریم.» (صالحی نجف‌آبادی، 1383: 60 ــ 61)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1383). قضاوت زن در فقه اسلامی. تهران: امید فردا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

غلو چیست؟

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«خط غلو یک جربان فکری انحرافی است که در تاریخ طولانی بشر همیشه وجود داشته است و معنای غلو این است که انسان چیزی یا کسی را از آن حدی که هست بالاتر بداند و مثلاً:

1. بگوید: حضرت مسیح (ع) خدا یا فرزند خداست.

2. یا بگوید: حضرت مریم (ع) معبود انسان‌هاست.

3. یا بگوید: حضرت علی (ع) خالق بشر یا اداره‌کننده دستگاه آفرینش است.

4. یا بگوید: چون ابراهیم، فرزند خردسال رسول خدا (ص)، وفات کرد،‌ در خورشید کسوف و گرفتگی حاصل شد.

5. یا بگوید: فلان مجتهد هر فتوایی می‌دهد به تصویب امام غائب (ع) رسیده است و ممکن نیست خطا باشد.

6. یا بگوید: فلان درخت نظرگاه است و اگر کسی پارچه‌ای به شاخه آن ببندد، حاجتش روا می‌شود.

7. یا بگوید: چون خورشید منبع نور و منشأ حیات است، در خور پرستش است و باید برای آن سجده کند.

8. یا بگوید: رودخانه گنگ در هندوستان مقدس است و هرکس در فلان روز در آن شنا کند تبرّک می‌شود و گناهش آمرزیده و حاجتش روا می‌گردد.

9. یا بگوید: فلان نوع از گاو مقدس است و لایق پرستش و ادرارش موجب تبرّک. و ده‌ها مثال دیگر.

و در آنجا که این ”غلو“ و اعتقاد افراطی به صورت یک سنّت دیرپا درآمده باشد گاهی طرفداران آن به اندازه‌ای به اعتقاد افراطی خود پای‌بند هستند که در راه دفاع از آن با مخالفان آن می‌جنگند و احیاناً در راه بُت یا گاو قربانی می‌شوند!» (صالحی نجف‌آبادی، 1384: 19 ــ 20)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1384). غلو: درآمدی بر افکار عقاید غالیان در دین. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

بازنگری در شهادت زن در فقه اسلامی

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«سؤالات جدیدی که دربارهٔ حقوق زن مطرح می‌شود و به وسیلهٔ رسانه‌های گروهی در سطح جهان پخش می‌گردد فقهای بیدار و دلسوز را موظف می‌کند که در این گونه مسائل از نو بیندیشند؛ از باب نمونه، سؤالی توسط یکی از فرستنده‌های جهانی مطرح شد که در خور کمال توجه و عنایت است و پاسخ منطقی و عقل‌پسند می‌طلبد. سؤال این بود که در فقه اسلامی شهادت زنان در مورد عمل خلاف عفت قبول نمی‌شود و اگر زنانی چنین شهادتی بدهند، باید به هر یک هشتاد ضربه شلاق بزنند. سؤال‌کننده، که یک بانوی حقوق‌دان بود، می‌گفت: ”اگر چهار زن باتقوا به چشم خود ببینند که مرد فاسقی به زن پاک‌دامنی تجاوز به عُنف کرد و از روی انگیزهٔ دینی بروند نزد قاضی و شهادت بدهند که فلان مرد به فلان زن مسلمان تجاوز به عُنف کرد، فقه اسلامی می‌گوید: قاضی، اگر هم این زنان را باتقوا بداند، باید به هریک هشتاد ضربه شلاق به عنوان حد قذف بزند و نباید آن مرد را مجازات کند. آیا عادلانه است زنان شهادت‌دهنده‌ای که به انگیزهٔ دینی شهادت داده‌اند فقط به دلیل اینکه زن هستند شلاق بخورند و آن مرد فاسق مجازات نشود و به گناه بیشتر تشویق گردد؟!“

این سؤال تکان‌دهنده فقیه مسئولیت‌شناس را به فکر فرو می‌برد که آیا نباید در این گونه مسائل تحقیق جدید و بازنگری همه‌جانبه‌ای انجام گیرد؟ و آیا اگر در این مسأله با همه‌سونگری و با دید جدید بحث اجتهادی کاملی انجام شود نتیجهٔ جدیدی نخواهد داد؟» (صالحی نجف‌آبادی، 1383: 14)

«ممکن است فقیهی در رابطه با این مسأله بگوید: آیهٔ شریفهٔ  إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ ... (نحل: 90) که می‌گوید: خدا به عدالت امر می‌کند بر حدیثی که در این مسأله احیاناً وجود دارد حاکم است و آن را رد می‌کند به چند دلیل: 1 ــ اگر حدیثی با قرآن مخالف باشد، مردود است و در اینجا حدیث مفروض با قرآن مخالف است، زیرا آنچه حدیث می‌گوید ظلم است، در حالی که آیهٔ مزبور امر به عدالت می‌کند. 2 ــ رعایت عدالت موافق با عقل و فطرت است و اسلام که دین عقل فطرت است نمی‌پذیرد که زنان باتقواى شهادت‌دهنده، برخلاف عدالت، شلاق بخورند و آن مرد فاسق مجازات معاف باشد. 3 ــ عدالت روح اسلام است و در این مسأله نمی‌توان اسلام را رها کرد و به حدیث، که در حکم کالبد است، تمسک نمود، در حالی که در حدیث احتمال جعل یا اشتباه وجود دارد.» (همان: پانوشت صص 14 ــ 15)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله (1383). قضاوت زن در فقه اسلامی. تهران: امید فردا.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز