«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۲۱ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

مسلمانیِ ما!

حافظ

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی

(حافظ، غزلیات، غزل 490)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1397/7/20)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

ارتباط بشر با جن!

معنای متن

نصر حامد ابوزید می‌نویسد:

«پیش از ظهور اسلام، عرب‌ها پدیده‌های شعر و کهانت را اموری می‌دانستند که ریشه در عالمی دیگر، در ورای این عالمِ محسوس و مرئی، دارند. عالَم دیگر، عالم جنّ بود که آن را همچون جهان و جامعه خود می‌پنداشتند. در نگاه آنان، جنیان قبیله‌هایی بودند که در ”وادی عبقر“ در بیابان می‌زیستند. حتی به نقل مؤلف لسان‌العرب، در میان عرب‌ها ضرب‌المثلی رایج بود که می‌گفتند ”گویی آنان جنّ عبقرند.“ به دلیل مجاورت عالَم جنّ و عالَم انسان‌ها، عرب‌ها ارتباط بشر با جنّ را ممکن می‌پنداشتند؛ لیکن در تصور آنان، تنها انسان‌هایی می‌توانستند با جنیان ارتباط برقرار سازند که برخوردار از ویژگی‌های خاصی باشند و در اثر آن بتوانند با این مرتبه وجودی متفاوت با مرتبه خودشان مرتبط شوند. صورت و سیرت جنیان متفاوت با نوع بشر بود، و از این جهات آنان می‌توانستند از مرزهای آسمان و زمین بگذرند، از غیب خبر دهند و بر امور پوشیده و پنهانی دست یابند. برخی از انسان‌های ویژه ]یعنی کاهنان[ نیز از طریق ارتباط با جنیان می‌توانستند همین علم و معرفت ویژه ]به عالم غیب[ را ــ که جنیان با استراق سمع از آسمان‌ها کسب می‌کردند ــ به چنگ آورند.

ارتباط دو پدیده ”شعر“ و ”کهانت“ با جنّ در اندیشه و نگرش عربی، و لازمه آن یعنی اعتقاد عرب‌ها به امکان ارتباط بشر با جنّ، مبنای فرهنگی پدیده وحی دینی است. اگر فرهنگ عرب پیش از ظهور اسلام را از چنین باورها و تصوراتی خالی بدانیم، نمی‌توان پدیده وحی را از نظر فرهنگی فهم و درک کرد. اگر چنین باورهایی ریشه در نگرش و اندیشه عربِ آن روز نداشت، چگونه عرب می‌توانست نزول فرشته‌ای از آسمان بر همنوع خودش را بپذیرد. این‌ها همه مؤید آن است که وحی (قرآن) پدیده‌ای جدا از واقعیت یا به منزله جهش از واقعیت و خرق قوانین آن نبوده، بلکه بخشی از مفاهیم آن فرهنگ و برآمده از قراردادها و باورهای آن است. عربی که می‌توانست هم‌سخنیِ جنّ با شاعر و الهام شعر به او را درک کند، و می‌پنداشت که فالگیر و کاهن پیش‌گویی‌های خود را از جن می‌گیرند، دیگر پذیرش نزول فرشته و سخن گفتن او با بشر در نظرش ناممکن نبود. از همین رو، هیچ‌یک از عرب‌های معاصر با نزول قرآن به اصل پدیده وحی اعتراض نداشتند، بلکه مضمون وحی یا شخصی را که بر او وحی نازل می‌شد انکار می‌کردند. درست به همین دلیل درمی‌یابیم که چرا مکّیان تمایل بسیار داشتند که این متن جدید ــ قرآن ــ  را به گونه‌ای در ردیف متون آشنا و رایج در فرهنگ خود از قبیل شعر و غیب‌گویی کاهنانه جای دهند.» (ابوزید، ترجمه کریمی‌نیا، 1380: 79 ــ 81)

«وقتی آن عرب‌ها محمد (ص) را به اوصافی چون شاعری، ساحری و کهانت متصف می‌کردند، از یک جهت تنها درصدد بودند که متن قرآنی را در چارچوب متون آشنای فرهنگ خود بگنجانند، و از سوی دیگر، می‌خواستند دعوت و رسالتِ پیامبر را در دایره کارکردهای اجتماعی کهانت، ساحری و شاعریِ آن جامعه قرار دهند. همین امر نشان می‌دهد که ایراد و انتقاد ایشان بر وحی، متوجه خود عمل ارتباطی میان انسان و فرشته نبود، بلکه انتقادی بود گاه بر مضمون و محتوای وحی و گاه بر شخصی که وحی را دریافت می‌کرد.

نخستین مسلمانان می‌فهمیدند که متن قرآنی جدا و منعزل از واقعیتِ خارجی نیست و به همین جهت برای فهم متن قرآنی در پرتو دیگر متون فرهنگ، به ویژه شعر، مشکلی نداشتند. بعدها وقتی ایشان دست‌به‌کار تفسیر قرآن شدند، قاعده اساسی ایشان این بود که ”هر گاه در فهم چیزی از قرآن به ابهام برخوردید، به شعر عرب رو کنید که شعرْ دیوانِ عرب است.“» (همان: 247)

 

یادداشت‌ها:

ـ ابوزید، نصر حامد (1990مـ‌.). معنای متن: پژوهشی در علوم قرآن. ترجمهٔ مرتضی کریمی‌نیا (1380شـ‌.). تهران: انتشارات طرح نو.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

قرآن و شعر!

معنای متن

نصر حامد ابوزید می‌نویسد:

«قرآن کریم وصفِ ”شعر“ را از خود، و ” شاعری“ را از پیامبر اکرم (ص) نفی کرده است. این نکته را باید با توجه به معارضه‌ای که میان ایدئولوژی جدید و نمونه قبلی‌اش ایجاد شده بود فهم و تفسیر کرد. شعر ”دیوان عرب“ بود؛ داناییِ قومی که ــ به تعبیر پیشینیان ــ دانش دیگری نداشتند. این بدان معناست که شعر در فرهنگ پیش از اسلام، متن به معنای کلمه بود. اگرچه متن قرآنی و شعر، از آن جهت که هر دو نوعی از ارتباط‌اند، با یکدیگر تشابه ماهوی دارند، لیکن جوانب متعددی میان آن دو تفاوت ایجاد کرده است. با شناختِ طرفینِ عمل ارتباط ]در این دو پدیده[ تفاوت‌ها روشن‌تر خواهد شد. در وحی دینی، رابطه عمودی است و متن ”تنزیل“ گشته است، در حالی که در وحیِ شعری، رابطه افقی است، چون عرب‌ها می‌پنداشتند جنیان قبایلی هستند که در دره‌های خاصی زندگی می‌کنند. تفاوت دیگر وحی دینی با وحی شعری در این است که میان گوینده وحی (خداوند) و گیرندگان آن (مردم) واسطه‌هایی وجود دارند، اما در شعر ارتباط شاعر و جنّ بدون واسطه است.

تفاوت قرآن و شعر از این اندازه هم فراتر رفته، به ساحتِ خودِ متن قرآنی می‌رسد. قرآن متنی است که نه می‌توان آن را در طبقه ”شعر“ گنجانید و نه ممکن است آن را نمونه ”نثر“ متداول در میان عرب قبل از اسلام ــ همچون خطابه‌ها یا سجع کاهنان یا مثل‌ها ــ به شمار آورد. قرآن، به تعبیر طه حسین، نه شعر است نه نثر، بلکه فقط قرآن است. از همین رو، مسلمانان همواره خواسته‌اند میان اصطلاحات مربوط به متن قرآنی و مصطلحات شعر تمایز گذارند. قافیه در شعر بدل به فاصله در قرآن شد؛ آیه به جای بیت، و سوره در برابر قصیده نهاده شد و آنگاه که جمع و تدوین قرآن به سامان رسید، مسلمانان سخت در پی یافتن نامی برای این کتاب بودند:

”پس رایزنی کردند که چه نامندش. یکی گفت: آن را سِفْر بنامیم؛ یهودیان نیز کتاب خود را سِفر می‌خوانند. دیگران نپسندیدند. دیگری گفت: من نظیر آن را در حبشه دیده‌ام که به آن مُصحف می‌گفتند. همگی اتفاق‌نظر پیدا کردندکه آن را مصحف بنامند. ]سیوطی، الاتقال فی علوم القرآن، ج1، صص 184 ــ 185[

رابطه و نسبت قرآن با شعر که از یک سو شباهت دارند و از سوی دیگر تفاوت، رابطه دیالکتیکی است و ریشه در مفاهیم و تصورات اساسیِ فرهنگ ]عربی[ دارد. درست است که تأکید قرآن بر نفی وصفِ شعر از خود و وصفِ شاعری از محمد (ص) سبب فتوا]ی برخی[ به حرمت یا دست‌کم کراهت شعر شده است، اما این استنباط تنها یک جنبه از رابطه قرآن و شعر ]یعنی تفاوت و مغایرت[ را در نظر دارد و جانب دیگر ]یعنی مشابهت[ را فروگذاشته است. به دلیل تصوری که عرب‌های آن زمان از ماهیت، منبع الهام و کارکرد شعر داشتند، متن قرآنی درصدد بود که وصف شعر بودن را از خود نفی می‌کرد. هم از این رو، می‌کوشید که صفت شاعری را از محمد (ص) به دور دارد، چراکه وظیفه شاعر در آن جامعه، مغایر با وظیفه‌ای بود که قرآن به محمد (ص) نسبت می‌داد. شاعران در چنان جامعه‌ای سخنگوی قبیله خویش‌اند و محمد (ص) مبلغ رسالت خود. شعر متنی است که منافع قبیله را با هجو دشمنان، یاری هم‌پیمانان و مدح مردان و رهبران خود پاس می‌دارد، اما قرآن متنی است که می‌خواهد واقعیت خارجی را بازسازی کند و وضعیت بهتری را به جای آن بنشاند. از همین جاست که قرآن اصرار و تأکید فراوان می‌ورزد که خودْ شعر نیست و محمد (ص) نیز شاعر، کاهن و ساحر نیست.

وقتی متن قرآنی صفت شعر را از خود و شاعری را از محمد (ص) نفی می‌کند، برخلاف پنداری که بعدها پیدا شده است، شعر را به نحو مطلق و ”من حیث هو“ محکوم نمی‌کند، بلکه شعری را محکوم می‌کند که معاصران محمد (ص) می‌خواستند قرآن را از آن نوع بدانند و در نتیجه پدیده وحی را یکسره در بافتِ فرهنگیِ حاکم و غالب جای دهند که بیانگر منافع اقلیت و به زبان اکثریت بود. از همین رو، می‌بینیم متن قرآنی شعری را ارج می‌نهاد که در انجام این وظیفه‌اش مؤید آن بود، و حمله خود را متوجه شعری می‌کرد که انجام این وظیفه را را مختل می‌ساخت.» (ابوزید، ترجمه کریمی‌نیا، 1380: 244 ــ 246)

 

یادداشت‌ها:

ـ ابوزید، نصر حامد (1990مـ‌.). معنای متن: پژوهشی در علوم قرآن. ترجمهٔ مرتضی کریمی‌نیا (1380شـ‌.). تهران: انتشارات طرح نو.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

عمر گران‌مایه!

سعدی

عمر گران‌مایه در این صرف شد

تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا 

(سعدی، گلستان، باب اول: حکایت 36)


یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1397/1/9)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

خصم درون از خصم برون بدتر است!

مولوی

ای شهان کشتیم ما خصم برون

ماند خصمی زو بتر در اندرون

 

کشتن این کار عقل و هوش نیست

شیر باطن سخرهٔ خرگوش نیست 

(مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۷۶)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/12/18)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

خدایا مپسند!

حافظ

 در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه تزویر و ریا بگشایند

(حافظ، غزلیات، غزل شماره 202)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/7/21)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

زانکه از قرآن بسی گمره شدند!

مولوی

از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها

در نلغزی و رسی در منتها

 

زانکه از قرآن بسی گمره شدند

زان رسن قومی درون چَه شدند

 

مر رسن را نیست جرمی ای عنود

چون تو را سودای سربالا نبود

(مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش 200)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/6/29)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

نوح را باور ندارند از پی پیغمبری!

سنایی غزنوی

 گاو را دارند باور در خدایی عامیان

نوح را باور ندارند از پی پیغمبری

(سنایی، دیوان اشعار، قصاید: قصیده 185)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/4/26)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

سقف بلند ساده بسیارنقش!

حافظ

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

(حافظ، غزلیات، غزل شماره 71)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/4/21)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

اندرون از طعام خالی دار!

سعدی

 

عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی صاحب‌دلی شنید و گفت اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی بسیار ازین فاضل‌تر بودی.


اندرون از طعام خالی دار

تا درو نور معرفت بینی

 

تهی از حکمتی به علت آن

که پری از طعام تا بینی

(سعدی، گلستان، باب دوم: در اخلاق درویشان)

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/3/12)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز