«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام حسین (ع)» ثبت شده است

آیا کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود؟

عاشوراشناسی به قلم محمد اسفندیاری

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«در دهه‌های گذشته فراوان گفته‌اند و نوشته‌اند که اگر اسارت اهل بیت و افشاگری حضرت زینب نبود، پیام امام حسین و آثار شهادتش در همان کربلا دفن می‌شد. گویندگان این سخن، الحق که نقش شیرزن کربلا و آن سخنان افشاگرانه‌اش را خوب دریافتند، اما خون امام حسین را دست کم گرفتند و از ثار الله بودن آن حضرت غفلت ورزیدند و فراموش کردند که امام حسین نیز پیش‌تر پیامش را به انبوهی از مردم ابلاغ کرده بود. بی‌تردید حضرت زینب، با آن خطابه‌های آتشین، پیام خون حسین را گزارد، ولی اگر هم زینب نبود و یا خانواده امام اسیر نمی‌شد، هرگز خون سیدالشهدا هدر نمی‌شد و پیام آن حضرت و آثار شهادتش محو نمی‌گشت. امام حسین در مکه، و از مکه تا کربلا، و در کربلا، و به روایتی در سال 58 در خطبه معروفش در منیٰ، با حضور بسیاری از اصحاب پیامبر و عالمان امت، بارها و بارها، خواسته‌ها و آرمان‌ها و پیام‌هایش را به مردم ابلاغ و با آنها اتمام حجت کرده بود. حتی اگر فرض کنیم که امام حسین از مدینه تا کربلا روزه سکوت می‌گرفت و کلمه‌ای درباره علت قیامش نمی‌گفت، باز هم معلوم بود که پیام‌ها و خواسته‌های آن حضرت چه بود و چرا قیام کرد. هم معلوم بود که امام حسین می‌خواست با یزید بیعت نکند، و هم معلوم بود که یزید می‌خواست امام حسین با او بیعت کند. این موضوع نیز از سال‌ها پیش معلوم بود: هنگامی که معاویه در حیات خویش، از مردم برای ولایت‌عهدی یزید بیعت گرفت و امام حسین بیعت نکرد.

امام حسین مردی گمنام و چون یکی از آحاد مسلمانان نبود که اگر کشته می‌شد، شعاع شهادتش تا دوردست نمی‌رفت. آن حضرت، حتی به نظر اهل سنت، بزرگ‌ترین شخصیت روزگارش بود و همه دیده‌ها معطوف بدو. برای حکومت یزید امکان نداشت که امام حسین را در میدان جنگ بکشند و بر آن سرپوش نهند.» (اسفندیاری، 1395:‌ 156 ــ 157)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). عاشوراشناسی: پژوهشی درباره هدف امام حسین (ع). چاپ دوم. تهران: نشر نی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

گاندی و امام حسین (ع)؟

محمد اسفندیاری و آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«در شماری از کتاب‌ها، این جمله را از مهاتما گاندی درباره امام حسین (ع) نقل کرده‌اند: ”من برای مردم هند چیز تازه‌ای نیاورده‌ام، فقط نتیجه‌ای را که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده‌ام ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم، واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی پیمود.“
بهترین منبعی که برای این سخن آورده‌اند مجله ”الغری“، چاپ نجف، به تاریخ ربیع‌الاول 1381 است. اما در کتاب‌هایی که از گاندی منشر شده، و نیز در کتاب‌های معتبری که درباره او به چاپ رسیده است، اثری از این جمله نیست. از جمله می‌توان به کتاب ”سرگذشت من“، ”این است مذهب من“، ”همه مردم برادرند“ اشاره کرد که شامل زندگی‌نامه خودنوشت گاندی و گزیده‌ای از گفتارها و نوشتارهای اوست. همچنین در کتاب‌هایی چون ”مهاتما گاندی“، به قلم رومن رولان و ”گاندی“، از جرج وودکاک، که مهم‌ترین منابع در این باره است، چنین جمله‌ای وجود ندارد.

ناگفته نماند یک جلد از کتاب ”دائرة‌المعارف الحسنیة“ با عنوان فرعی ”قالوا فی الحسین علیه‌السلام“، به گفتارهای بزرگان درباره امام حسین (ع) اختصاص دارد. در این کتاب نیز جمله‌هایی دیگر از گاندی درباره آن حضرت آمده، ولی گفته شده است که منبعی برای آن نیافتیم.» (اسفندیاری، 1395: 373 ــ 374)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آیا امام حسین (ع) را شیعیانش کشتند؟

عاشوراشناسی به قلم محمد اسفندیاری

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«تاریخ امام حسین (ع) چندان تحریف شده که عده‌ای نه تنها قیام آن حضرت را عقلانی نمی‌دانند و معتقدند که امکان پیروزی وجود نداشت، بلکه می‌پندارند که امام حسین را شیعیانش کشتند و همان کسانی که دوستش داشتند به رویش شمشیر کشیدند. اگر این اتهام را مخالفان قیام امام حسین به قلم آورند، پیداست که می‌خواهند امویان را تبرئه کنند، ولی امروزه که برخی از شیعیان همین اتهام را تکرار می‌کنند، هم از حقیقت دور می‌افتند و هم بر سر شاخ بن می‌بُرند. ][

این باور نادرست که امام حسین را شیعیانش کشتند بر پایه این استدلال است که کوفیان شیعه بودند، امام را کوفیان کشتند، پس امام را شیعیان کشتند. در سخن مزبور همین استدلال آمده است، اما با اندکی تأمل در تاریخ به نادرستی آن پی می‌بریم.

بی‌درنگ یادآور می‌شویم که همه کوفیان شیعه نبودند، حتی مسلمان هم نبودند. یهودیان و مسیحیان نیز در کوفه زندگی می‌کردند. هیچ آمار دقیقی از جمعیت کوفه و شیعیان آنجا وجود ندارد، اما مسلّم است که همه کوفیان شیعه نبودند. برخی گفته‌اند که شیعیان در اقلیت بودند و در حدود ثلث یا ربع جمعیت.

از چگونگی ورود ابن زیاد به کوفه می‌توان دریافت که تعداد شیعیان آنجا چقدر بود. هنگامی که یزید نعمان را عزل و ابن زیاد را نصب کرد. وی با معدودی افراد وارد کوفه شد. اگر همه کوفیان یا اکثر قریب ‌به ‌اتفاق آنها شیعه بودند، بدیهی است که ابن زیاد بی‌احتیاطی نمی‌کرد و با هزاران نفر از بصره وارد کوفه می‌شد و حتی از شامیان کمک می‌گرفت. وی با شناختی که از کوفه داشت و پدرش نیز پیش‌تر والی آن بود می‌دانست که پیروان حکومت نیز در کوفه بسیارند.

باری، کوفه مترادف با شیعه نبود. آنجا پایگاه شیعه بود، اما ده‌ها هزار نفر هم یافت می‌شدند که به مصداق ”اَلنّاسُ عَلیٰ دینِ مُلُوکِهمْ“ پیرو حکومت و دین حاکمیت بودند. دوره حکومت نعمان دوره اوج تکاپوی شیعیان در کوفه بود. شیعه در این دوره اقلیت فعال بود و پیروان حکومت اکثریت خاموش. اما از هنگامی که ابن زیاد حاکم شد، آن اکثریت منزوی را به نفع حکومت فعال کرد و آن اقلیت در صحنه را به حاشیه راند.

خلاصه، این استدلال که کوفیان شیعه بودند، امام را کوفیان کشتند، پس امام را شیعیان کشتند. مخدوش است، زیرا همه کوفیان شیعه نبودند و حتی وجود معدودی غیرشیعه این استدلال را باطل می‌کند.» (اسفندیاری، 1395:‌ 258 ــ 260)

«این را نیز بگوییم که توابین گناه‌شان را این می‌دانستند که امام حسین را تنها گذاشتند، نه اینکه او را کشتند. توبه آنها به سبب تنها گذاشتن امام بود، نه کشتنش.» (همان: 261 ــ 262)

«گذشته از ادله تاریخی، به لحاظ منطقی نیز باید گفت که این سخن که امام حسین را شیعیانش کشتند تناقض‌آمیز است و شیعه‌گری و امام‌کشی دو ضد جمع‌ناشدنی است. این سخن مانند این است که گفته شود پیامبری را پیروانش کشتند. بدیهی است آنان که پیامبری را می‌کشند، یا از پیروانش نیستند، و یا نخست از جرگه پیروانش خارج می‌شوند و سپس او را می‌کشند.» (همان:‌266)

«این مطلب را هم یاد‌آور شویم که بسیاری از کسانی که در آن دوره از امام حسین حمایت می‌کردند و شیعه خوانده می‌شدند به معنای دقیق کلمه شیعه نبودند، بلکه فقط هوادار و دوست‌دار آن حضرت بودند.» (همان.)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). عاشوراشناسی: پژوهشی درباره هدف امام حسین (ع). چاپ دوم. تهران: نشر نی.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

مردم بنده دنیایند!

سلام بر حسین

امام حسین (ع):

«اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ؛ مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبان‌شان است، و تا برای آنها وسیله زندگی است، می‌چرخانندش. اما هنگامی که به بلا آزمایش شوند، دیندار کم است» (تحف‌العقول، ص 245؛ به نقل از اسفندیاری، 1395: 206)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

امام حسین (ع) هشت بار خواست برگردد که ممانعت کردند!

عاشوراشناسی به قلم محمد اسفندیاری

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

 «از هنگامی که امام حسین (ع) با سپاه هزارنفری حرّ بن یزید روبه‌رو شد و در محاصره نظامی قرار گرفت، تا روز عاشورا پنج بار پیشنهاد کرد که به حجاز برگردد، اما نپذیرفتند. همچنین دو بار اقدام کرد تا برگردد، ولی راه را بستند. نیز یک بار کسی از اصحابش خواست تا بگذارند کاروان امام برگردد، اما قبول نکردند.

در مجموع، هشت بار امام خواست برگردد که ممانعت کردند. تفصیل مطلب این است که آن حضرت یک بار پیش از نماز ظهر، و بار دیگر پس از نماز عصر، به سپاه حر گفت که اگر از آمدن من ناخوشنودید، برمی‌گردم به همان جا که آمده‌ام. بار سوم به فرستاده عمر بن سعد فرمود: اِذْ کَرِهتُمونِی فَانَا اَنصَرِفُ عَنکُم. بار چهارم در ملاقات محرمانه‌ای که با عمر بن سعد داشت، و بار پنجم در روز عاشورا پیش از شروع جنگ پیشنهاد کرد تا مراجعت کند.

علاوه‌بر این موارد، امام حسین دو بار در حال برگشت بود که راه را بستند. یک بار در برخورد با سپاه حر، پس از نماز عصر، به اصحابش دستور داد که برگردید؛ اما همین که خواستند برگردند، سپاه حر مانع شدند. در اینجا بود که امام چندان ناراحت شد که به حر فرمود: ”مادرت به عزایت بنشیند، از ما چه می‌خواهی؟ ]الارشاد، ج 2، ص 80[

بار دوم صبح فردای آن روز میان امام حسین و حر کشمکشی بود در چگونگی رفتن مسیر. آن حضرت کاروان را چنان دلالت می‌کرد که از کوفه دور شوند، اما حر جلو می‌آمد و کاروان را بازمی‌گرداند. او کاروان را به سمت کوفه می‌کشید و آنها مقاومت کرده، از رفتن به طرف آنجا خودداری می‌کردند.

همچنین در روز عاشورا امام حسین به یکی از اصحابش به نام بُرَیر بن خُضَیر یا حُضَیر فرمان داد تا با سپاه دشمن گفت‌وگو کند. بُرَیر پیش رفت و از آنها خواست تا بگذارند کاروان امام حسین به همان جا بازگردد که از آنجا آمده است.» (اسفندیاری، 1395: 129 ــ 130)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). عاشوراشناسی: پژوهشی درباره هدف امام حسین (ع). چاپ دوم. تهران: نشر نی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آسیب‌شناسی عزاداری!

آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«غلو در فضیلت عزاداری برای حضرت سیدالشهدا (ع) نیز یکی دیگر از مصداق‌های غلو در مفاهیم است. پاداشی که برای عزاداری در احادیث معتبر آمده است محل انکار نیست، ولی اگر فضیلت عزاداری از همان اندازه خود بزرگ‌تر شود غلو است. در این صورت، که در سده‌های گذشته بیشتر شاهدش بوده‌ایم، بُعد حماسی قیام امام حسین (ع) تحت‌الشعاع بُعد تراژیک آن قرار می‌گیرد و آن حضرت در مصیبت خلاصه می‌شود.

فاضل دربندی، که خود را حسین‌اللّهی می‌خواند و مؤسس یا مروّج قمه‌زنی در ایران بود، امام حسین (ع) را در عزاداری خلاصه می‌کرد و در آن نیز چنان غلو می‌کرد که تاکنون تالی‌تلو نیافته است. وی بر آن بود که هدف از آفرینش این جهان برگزاری مجلس عزا و مصیبت برای امام حسین (ع) است. به دیدهٔ او، گریستن بر امام حسین (ع) از همه عبادات واجب و مستحب، بدون استثنا، افضل است. او گریستن بر حضرت سیّد الشهدا را چنان بزرگ می‌نمود که در شمار اصول دین جای می‌گرفت، بلکه همپایه اصل‌الاصول دین (توحید). می‌گفت بُکاء ]= گریه[ و توحید قرین یکدیگرند؛ آن هم بدین دلیل که روایت شده است: مَنْ بَکیٰ عَلَی الْحُسینِ وَجَبتْ لَهُ الْجَنَّة. و نیز روایت شده است: مَنْ قالَ لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَجَبتْ لَهُ الْجَنَّة. فاضل دربندی توجه نداشت که با این استدلال، تباکی ]= تظاهر به گریه[ برتر از توحید است، زیرا در روایات، پاداش خود را به گریه واداشتن نیز بهشت دانسته شده ]است[، ولی چنین پاداشی درباره توحید نیامده است.

او، که می‌خواست مجالس عزاداری برای حضرت سیّد الشهدا هرچه گرم‌تر و پرشورتر باشد، قمه‌زنی را جایز دانست و حتی مستحب. فراتر از این، خودکشی را در عزاداری بی‌اشکال شمرد و غنا در مراثی را نیز جایز، و بلکه مستحب. همه و همه اشتباهات فاضل دربندی ناشی از یک اشتباه او بود: غلو در فضیلت عزاداری.» (اسفندیاری، 1395: 125 ــ 126)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آیا مرد میدان هستیم؟

مطهری و آشنایی با قرآن 3

شهید مطهری می‌نویسد:

«ما عادت کرده‌ایم که به لفظ خطاب می‌کنیم وجود مقدس ابا عبدالله (ع) را و می‌گوییم: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ فَیا لَیْتَنا کُنّا مَعَکَ فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً؛ ای کاش ما با تو بودیم ]...] که به رستگاری بزرگ نائل می‌شدیم. اما این، حرف است. واقعاً اگر صحنه‌ای مثل صحنهٔ کربلا ایجاد شود، یعنی امام حسینی باشد، همین ماها که یک عمر برای امام حسین داد کشیده‌ایم، گریه کرده‌ایم، حسین حسین کرده‌ایم، مردی هستیم که در یک چنین صحنه‌ای پایداری کنیم؟» (مطهری، 1379: 173)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1379). آشنایی با قرآن. جلد 3. چاپ سیزدهم. تهران: انتشارات صدرا.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

قصه پرغصه محرم سال ۶۱ هجری قمری!

عاشوراشناسی به قلم محمد اسفندیاری

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«امام حسین (ع) در مدینه بود که حاکم شهر، وی را فراخواند و ضمن ابلاغ خبر درگذشت معاویه و به خلافت رسیدن یزید، از آن حضرت خواست که با یزید بیعت کند. امام از بیعت امتناع ورزید و همراه عده‌ای از اصحاب و اعضای خانواده‌اش به مکه هجرت کرد. در مدت اقامت در مکه، نامه‌های متعددی از شهر شیعه‌نشین کوفه به او رسید که در آن ضمن بیزاری از معاویه و یزید، از آن حضرت خواسته بودند تا به کوفه بیاید و پیشوایی مردم را به عهده بگیرد. امام برای اطمینان بیشتر، مسلم بن عقیل را به نمایندگی خود به کوفه فرستاد تا به ارزیابی اوضاع سیاسی آنجا بپردازد و حقیقت را اطلاع دهد. مسلم در هنگام اقامت در کوفه ملاحظه کرد مردم پیرو امام حسین هستند و از بنی امیّه متنفرند. پس ضمن اینکه از هزاران نفر برای امام حسین بیعت گرفت، نامه‌ای به آن حضرت نوشت و از او خواست تا هر چه زودتر به کوفه آید. امام، که از طرفی تحت فشار حکومت بود و در مکه نیز در معرض ترور، به طرف کوفه حمله کرد. در میان راه به امام حسین خبر رسید که حاکم کوفه مُسلم را دستگیر کرده و به قتل رسانده است. تردید پیش آمد که باید به طرف کوفه رفت یا برگشت. اغلب اصحاب، یا تنی چند از بزرگان آنها، بر آن بودند که باید به سوی کوفه رفت. این رأی پذیرفته شد و کاروان امام به حرکت خود ادامه داد که، بنا به روایتی، پیامی از طرف مُسلم به آن حضرت رسید. مُسلم پیش از کشته شدن، از کسی خواسته بود که پیکی را به سوی امام حسین گسیل دارد و از جانب او بگوید که به کوفه نیاید. این پیام به آن حضرت ابلاغ شد، اما وی به راه خود ادامه داد.

کاروان امام در ادامه راه با حرّ بن یزید و سپاه هزارنفری او مواجه شد. این سپاه به قصد محاصره امام و دستگیری او تدارک شده بود. آن حضرت به حر گفت که بنا به دعوت مردم کوفه حرکت کرده است. وی اظهار بی‌اطلاعی کرد و امام، که در محاصره نظامی قرار گرفته بود، از وی خواست تا بگذارد که به وطن خویش برگردد. حر مانع شد و آن حضرت به کربلا رسید تا اینکه هزار نیرو از طرف حاکم کوفه، به آهنگ جنگ با امام حسین، خود را به کربلا رساندند. آن حضرت برای جلوگیری از جنگ، ضمن مذاکراتی با فرمانده نیروها (عمر بن سعد)، از وی نیز خواست که بگذارد به وطن خویش مراجعت کند. او هم نپذیرفت تا اینکه سپاه دشمن حمله کرد و امام به دفاع پرداخت و به شهادت رسید. آن حضرت در این قیام، که حدود پنج ماه و نیم به درازا کشید، بارها از مرگ و شهادت سخن گفت.» (اسفندیاری، 1395: 35 ــ 36)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). عاشوراشناسی: پژوهشی درباره هدف امام حسین (ع). چاپ دوم. تهران: نشر نی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

کوفهٔ نعمان بن بشیر و کوفهٔ ابن زیاد!

عاشوراشناسی به قلم محمد اسفندیاری

محمد اسفندیاری درباره «کوفه» می‌نویسد:

«در کتاب‌های تاریخی سخنان عده‌ای را با آب و تاب نقل می‌کنند که امام حسین را از رفتن به طرف کوفه نهی می‌کردند و هشدار می‌دادند که کوفیان بی‌وفایند و دل‌های‌شان با او و شمشیرهای‌شان علیه اوست. با ملاحظه این سخنان، عده‌ای تعجب می‌کنند که این پیش‌بینی‌ها چه دقیق به وقوع پیوست. حال اینکه در اینجا خلطی صورت گرفته و دو کوفه یکی پنداشته شده است.

هنگامی که امام حسین به طرف کوفه حرکت کرد، اخبار متعددی دریافت کرده بود که ده‌ها هزار نفر آماده یاریش هستند. آن حضرت قصد این کوفه را کرد، نه کوفه‌ای که در بعد معلوم شد که مسلم بن عقیل در آن کشته شده است و مردم به گوشه‌ای خزیده‌اند. کوفهٔ اول، برای یاری امام حسین حاضریراق و پادررکاب بود و حاکم آن، نعمان بن بشیر، بر شیعیان سخت نمی‌گرفت. اما کوفهٔ دوم، با به حاکمیت رسیدن ابن زیاد و ترفندهای او، از دست شیعیان خارج و مُسلم در آن کشته شد. امام حسین به طرف کوفهٔ اول می‌رفت؛ یعنی شهری که اخبار مثبت و برانگیزنده‌ای از آن رسیده بود. تا آن هنگام، هیچ خبری از کوفه دوم به امام حسین نرسیده بود و هیچ‌کس دیگر نمی‌دانست که چه تحولات ناگواری در آن رخ داده است. پس این دو کوفه را نباید با یک‌دیگر خلط کرد. کوفهٔ نعمان (کوفهٔ اول) با کوفه ابن زیاد (کوفهٔ دوم) فرق داشت. اما بسیاری این دو کوفه را از هم تفکیک نمی‌کنند و به اشتباه می‌افتند. می‌گویند امام حسین از مکه تصمیم گرفت به کوفه برود، اما از آنْ کوفهٔ ابن زیاد را اراده می‌کنند. در حالی که امام تصمیم داشت به کوفه نعمان برود. اگر هنگامی که امام در مکه بود وضع کوفه چنان بود که در دوره ابن زیاد بود، هرگز به آنجا هجرت نمی‌کرد. شاهد اینکه مسلم بن عقیل را از آن رو به کوفه فرستاده بود تا بررسی کند که اگر زمینه برای ورودش مهیاست، به آنجا برود.

مردم کوفه ده‌ها نامه به امام حسین نوشتند و او را دعوت به پیشوایی در آن شهر کردند. آن حضرت به صِرف دریافت آن نامه‌ها روانه کوفه نشد، بلکه جانب احتیاط را نگاه داشت و مسلم ین عقیل را به نمایندگی خویش بدان سو گسیل داشت تا اگر او هم آمادگی کوفه را اعلام دارد، به آن شهر هجرت کند. مُسلم به کوفه رفت و نزدیک به چهل روز در آنجا بود و وضع اجتماعی و سیاسی شهر را بررسید. او از بسیاری از مردم شهر برای امام حسین بیعت گرفت.» (اسفندیاری، 1395:‌ 213 ــ 214)

«در آن ایام، حاکم کوفه نعمان بن بشیر بود و او چندان بر شیعیان سخت نمی‌گرفت. وی مخفیگاه مُسلم را می‌دانست (خانه مختار، که دامادش بود و از مخالفان بنی امیه)، ولی هیچ اقدامی برای دستگیریش نکرد ]تاریخ الطبری، ج 5، ص 355[. منطق او این بود که می‌گفت: ”تا کسی به جنگ من نیاید به جنگ او نمی‌روم. ]الارشاد، ج 2، ص 41[“ درباره وی گفته‌اند: ”بردبار و اهل عبادت و مسالمت‌جو بود. ]تاریخ الطبری، ج 5، ص 356[“ با اینکه شیعیان شرکت در نمازهایش را تحریم کرده و او را تنها گذاشته بودند، اما بر کسی سخت نمی‌گرفت.» (همان: 215)

«در آن حیص و بیص که کوفه آماده یاری امام حسین می‌شد، هواداران بنی امیه، از جمله عمر بن سعد، عُمارة بن عُقبَه و عبدالله بن مسلم، چندین نامه به یزید نوشتند و گفتند که چه نشسته‌ای که کوفه دارد از دست می‌رود. ]...[ یزید درنگ نکرد و جوانی مستبد و خون‌ریز و خشن را به حکومت کوفه منصوب کرد. ابن زیاد به جای نعمان نشست و با سلاح زر و زور و تزویر کوفیان را تطمیع و تهدید و تحمیق کرد. او بر شهر مسلط شد و مخفیگاه مُسلم را کشف کرد. هانی بن عروه را، که مسلم در خانه او مخفیانه می‌زیست، دستگیر کرد و کشت، و در پی آن، مُسلم را به او ملحق ساخت.» (همان: 217)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). عاشوراشناسی: پژوهشی درباره هدف امام حسین (ع). چاپ دوم. تهران: نشر نی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

چرا امام حسین (ع) در مکه نماند؟

عاشوراشناسی به قلم محمد اسفندیاری

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«برای امام حسین (ع) آشکار بود که بنی امیّه می‌خواهند او را بکشند؛ اگرچه در حرم امن الهی. اما آن حضرت نمی‌خواست حرمت خانه خدا هتک شود و محیطی را که خداوند امن قرار داده بود (مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا) ]آل‌عمران: 97[ ناامن گردد. امام نه فقط به قصد دفاع از خویش، بلکه برای رعایت حرمت خانه خدا از مکه به کوفه رفت. می‌دانست که بنی امیّه نه تنها سفّاک، که هتّاک هستند و پروای خانه خدا را ندارند.

هنگامی که عبدالله بن زبیر به امام حسین گفت در مکه بمان تا مردم با تو بیعت کنند، آن حضرت فرمود: ”]متن عربی[؛ کشته شدنم را در یک وجب بیرون از مکه بیشتر می‌پسندم تا در آنجا کشته شوم. و کشته شدنم را در دو وجب بیرون از مکه بیشتر دوست دارم تا اینکه در یک‌وجبی آن کشته شوم.“ ]انساب‌الاشراف، ج 3، ص 375[

همچنین محمد بن حنفیه از امام حسین خواست که در مکه بماند که در آنجا هم عزیزتر است و هم محفوظ‌تر. اما آن حضرت فرمود: ”]متن عربی[؛ می‌ترسم که یزید بن معاویه مرا در حرم بکشد و حرمت این خانه به سبب من مباح شود. ]الملهوف، ص 128[ 

اگر امام حسین در مکه می‌ماند، یاورانی می‌یافت و می‌توانست در پناه خانه خدا با عمّال یزید بجنگد و تعدی بنی امیه را به حرم خدا ابزار تبلیغ علیه آنها بسازد. اما آن حضرت نمی‌خواست خانه خدا را سپر جان خویش قرار دهد.

از همین جا می‌توان دانست که چه تفاوتی است میان امام حسین و دشمنانش (بنی امیّه) و امام حسین و رقیبانش (عبدالله بن زبیر و همراهانش). ابن زبیر از مخالفان یزید بود و خود را رقیب امام حسین می‌پنداشت. وی، پس از شهادت امام، در مکه علیه یزید قیام کرد و خانه خدا را سنگر خود قرار داد. سپاه یزید به مقابله پرداخت و کعبه را آماج آتش و سنگ ساخت و بنای کعبه را ویران کرد و پرده‌هایش را به آتش کشید. ابن زبیر، ده سال بعد، در زمان عبدالملک بن مروان، بار دیگر خانه خدا را سپر قرار داد و به جنگ با خلیفه برخاست. این بار نیز عمّال حکومت آتش و سنگ بر خانه خدا افکندند. پس بنگرید که تفاوت از کجاست تا کجا. امام حسین خود را سپر کعبه کرد و ابن زبیر کعبه را سپر خود.» (اسفندیاری، 1395: 211 ــ 212)

پس‌نوشت: حرکت امام حسین (ع) از مکه به طرف کوفه را روز هشتم ذی‌حجه گفته‌اند. (همان: 217)


یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). عاشوراشناسی: پژوهشی درباره هدف امام حسین (ع). چاپ دوم. تهران: نشر نی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز