
محمد اسفندیاری مینویسد:
«برای رسیدن به حقیقت، دو شرط لازم است:
صداقت و جدّیّت، و یا تقصیر نورزیدن و قصور نکردن. کسی که صداقت دارد و جدّیّت
ندارد، یا جدّیّت دارد و صداقت ندارد به حقیقت دست نمییابد. فقط با این دو شرط
است که میتوان، یا شاید بتوان، به حقیقت رسید. پس با این دو شرط نیز تضمینی برای
یافتن حقیقت نیست، اما امکانش بیشتر است، زیرا گاه حقیقت چندان پوشیده یا پیچیده
است که یک فرد نیز نمیتواند با صداقت و جدّیّت به آن دست یابد.
اگر کسی با
صداقت و جدّیّت در پی حقیقت باشد، ولی از یافتنش محروم ماند، نه تنها ملوم و محکوم
نیست، بلکه معذور و مأجور است. آنچه بیش و پیش از هر چیز مهم است نیّت خالص
(صداقت) و سعی کامل (جدّیّت) است. مهم این است که آدمی با کوشش صادقانه در پی
یافتن حقیقت باشد، خواه آن را به دست آورد، خواه نه. در اینجا نتیجه چندان مهم
نیست، وسیله مهم است. (زیرا: گاه باشد که کودکی نادان / به غلط بر هدف زند تیری.)
اخلاق مهمتر از اعتقاد است و روح علمی ارزندهتر از دارایی علمی.
به گفتهٔ
یکی از دانشوران: ”ارزش آدمی به این نیست که حقیقت را فراچنگ آورده است، و یا گمان
میبرد که آورده است، بلکه ارزش او به تلاش خستگیناپذیر و صمیمانهای است که برای
دست یافتن و رسیدن به حقیقت میکند، زیرا که نه از راه تملکِ حقیقت، بلکه از راه
جستوجوی پیگیر آن است که توانمندیهای آدمی، که تنها سرچشمهٔ کمال و بالندگی
اوست، شکوفا میشود و گسترش مییابد.“ » (اسفندیاری، 1396: 55 ــ 56)
یادداشتها:
ـ
اسفندیاری، محمد. (1396). همه ما برادریم: سیمای انسانی و اخلاقی اسلام. ویراست
چهارم. چاپ هشتم. تهران: نگاه معاصر.
ـ مطلب
مرتبط:
نجات
به صداقت است!