«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۳۲۱ مطلب با موضوع «دانشوران» ثبت شده است

جنگ اشک‌ها: مُجاز یا غیرمُجاز بر روی آنتن؟

اکبر نصرالهی:

با شروع درگیری دوباره میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان بر سر منطقه قره‌باغ، فیلم‌هایی از ابراز احساسات گوینده خبر تلویزیون ارمنستان در هنگام اجرای خبر و قرائت اسامی قربانیان جنگ و نیز هیجان و گریه گوینده خبر تلویزیون جمهوری آذربایجان در هنگام خبر آزادی چند روستا در شبکه‌های اجتماعی این پرسش را در ذهن مخاطبان مطرح کرد که گوینده تا چه اندازه و در چه مواردی می‌تواند در بیان خبر ابراز احساسات کند؟ اساساً آیا این کار با اصول اخلاق حرفه‌ای مغایرت دارد؟

تولیدات رسانه‌ای در ژانرها و قالب‌های مختلفی منتشر می‌شوند؛ یکی از ژانرها و قالب‌های مهم رسانه‌ای خبر است. اگرچه اشتراک‌هایی در ژانرهای مختلف رسانه‌ای وجود دارد، ولی آنچه خبر را از غیر خبر متمایز می‌کند بیشتر در سه ویژگی عینیت، بی‌طرفی و تازگی است. در مورد این بحث، با فاکتور گرفتن از ویژگی تازگی، که شاخص مهم و نخست خبر است، موضوعات غیرواقعی و فاقد عینیت در زمره خبر قرار نمی‌گیرند. به همین دلیل، عینیت شالوده و اساس خبر است و بدون آن  اخبار جذابیت نخواهند داشت و مخاطبان به آن اعتماد و باور نخواهند کرد.

هر اندازه که خبر عینیت و بی‌طرفی پایین‌تری داشته باشد به همان اندازه اعتماد مردم نسبت به آن رسانه و خبر منتشرشده زیر سؤال می‌رود. بنابراین، هرگونه ابراز احساسات، هیجانات و اقداماتی که در فرایند تولید و انتشار اخبار به‌وسیله هر یک از عوامل خبر (خبرنگار، گوینده و …) صورت گیرد و به اصول عینیت، بی‌طرفی و اصالت خبر لطمه بزند غیرحرفه‌ای و مغایر با اصول پوشش خبری  است.

قضاوت کردن به جای مخاطبان، نادرست و اعتمادزدا و وهن مخاطبان است و  هر اقدامی از جمله به کار بردن صفت‌های کیفی و گریه کردن گوینده که قضاوت عوامل رسانه‌ای (خبرنگار، گوینده و …) به‌جای مخاطب را موجب و بر آنها تحمیل شود ممکن است توجه مخاطبان را جلب کند،  اما بی‌تردید به اصل بی‌طرفی اخبار لطمه می‌زند و گریز مخاطب را به دنبال خواهد داشت. بنابراین گوینده و خبرنگار نباید به‌جای مخاطب قضاوت کنند. به دلیل همین اصل مهم است که در خبرنویسی تأکید می‌شود تا از بیان صفت در خبر پرهیز شود؛ چون اگر خبرنگار یا گوینده در خبرش از صفت استفاده کند، در واقع به‌جای مخاطب به قضاوت درباره خبر می‌پردازد. این در حالی است که گوینده خبر و خبرنگار باید به بیان چیستی، چرایی، چگونگی و جزئیات رویداد بپردازند و مخاطب با توجه به این اطلاعات از رویداد برداشت‌های متفاوتی کند. بنابراین، تأکید بر عینیت و بی‌طرفی، احترام به حقوق مخاطب است تا با شنیدن و دیدن اصل خبر، خود به جمع‌بندی و قضاوت در خبر برسد. بیان احساسات توسط گوینده خبر هم مثل بیان صفت در خبر است. یعنی اگر ابراز احساسات و نحوه بیان خبر سبب شود که گوینده خبر به‌جای مخاطب دست به قضاوت بزند، مغایر با اصول تولید و پوشش اخبار در رسانه‌های حرفه‌ای است.

در مواردی که خبر درباره یک ماجرای ملی و محلی است و گوینده خبر به این نتیجه می‌رسد که تقریباً همه مردم احساس مشابه دارند، استفاده از صفت و یا ابراز احساسات همراه و همسو با مردم پسندیده و اگر اشکالی هم باشد، قابل اغماض است. به‌عنوان‌ مثال، خبر وقوع جنگ، زلزله، پیروزی‌های ورزشی ملی، فوت شخصیت‌های محبوب اکثریت جامعه و … می‌تواند با ابراز احساسات و هیجانات همسو و همراه با اکثریت مردم بروز داده شود. اگر این احساسات بیشتر از احساسات مردم باشد و یا شامل اقلیت شود، غیرحرفه‌ای است. استثنای بعدی بیان صفت‌های کمی است. ”بلندقدترین فرد جهان“ یا ”مرتفع‌ترین برج جهان“ ، ”طولانی‌ترین پل آسیا“ و … صفت‌هایی کمی و قابل راستی‌آزمایی هستند که در بیان خبر به اعتبار رسانه نزد مخاطب لطمه نمی‌زند. علاوه‌بر آن، می‌توان صفت را به نقل از دیگری به کار برد.

 [درباره ابراز احساسات گوینده‌های خبر جمهوری آذربایجان و ارمنستان در بیان خبر] باید دید که آیا احساسات اکثر مخاطبان‌شان با آنها همسو است. در صورت همسو بودن باید این ابراز احساسات در حدی باشد که باعث ترویج جنگ، خشونت، اقدامات هیجانی مغایر با منافع ملی و یا آدرس اشتباه نشود و متناسب با احساسات اکثریت، رویه‌ها، فرهنگ و منافع آن کشور باشد. در این صورت شاید این عملکردشان قابل‌اغماض و حتی در برخی جاها پسندیده باشد. این در حالی است که اگر رسانه بین‌المللی باشد، گوینده خبر حق ندارد کوچک‌ترین ابراز احساسات کند و باید به‌عنوان یک فرد مستقل و بی‌طرف به بیان خبر بپردازد. علاوه‌بر آن، باید بگویم که هیچ رسانه‌ای در دنیا بی‌طرف نیست، ولی باید تلاش شود تا حد امکان به عینیت خبر و بی‌طرفی لطمه‌ای وارد نشود. (با اندکی ویرایش)

یادداشت‌ها:

ـ شفقنا رسانه (دسترسی در 1399/7/11)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پسااسلام‌گرایی در قم!

سید علی میرموسوی می‌نویسد:

«”اقتصاد اسلامی یک شوخی است، خودمان را گول نزنیم.“ این سخن بسیار بااهمیت را آقای محمد جواد علوی، نوه مرحوم آیت‌الله بروجردی، از اساتید و فقیهان معاصر حوزه علمیه قم، به تازگی در مصاحبه‌ای بیان کرده است. دو سال پیش نیز یکی دیگر از اساتید، یعنی آقای محمد جواد فاضل، فرزند مرحوم آیت‌الله فاضل لنکرانی، در مراسم یادبود مرحوم آیت‌الله اردبیلی گفت: ”این عناوین نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی، نباید چشم و گوش ما را پر کند که بگوییم اسلام نظام دارد. نه، اسلام در هر زمینه‌ای احکام جزیی و قواعد دارد، امّا چیزی به عنوان نظام ندارد.“

 این دو سخن به روشنی تحولی را نشان می‌دهند که در فضای گفتمانی حاکم بر حوزه علمیه قم در حال رخ دادن است و با بیانی کوتاه می‌توان آن را ”گذار از اسلام‌گرایی به پسااسلام‌گرایی“ دانست. این تحول، چنانکه آصف بیات، جامعه‌شناس و استاد برجسته مطالعات خاورمیانه، به درستی بیان کرده از دهه هفتاد در ایران آغاز شد و در سال‌های اخیر  آرام آرام موج آن به حوزه علمیه قم نیز رسیده است.

اسلام‌گرایی گفتمانی بود که در واکنش به مدرنیسم یا تجددگرایی ایدئولوژیک در ایران پدیدار شد. این گفتمان در مرزبندی با سرمایه‌داری و کمونیسم، بر ایده اسلام به عنوان راه‌حل تأکید داشت و به ارائه الگویی برای اداره جامعه و حکومت بر پایه اسلام می‌اندیشید. طیفی از نیروهای فکری و سیاسی در جهان اسلام از افراطی تا معتدل، در پی ارائه این الگو بر آمدند. سید قطب برجسته‌ترین نماینده اسلام‌گرایی افراطی در اهل سنت بود، که برخی از شیعیان را نیز به خود جذب کرد. محمد باقر صدر نیز از  نمایندگان جریان اعتدالی در شیعه بود، که با نگارش ”اقتصادنا“ گامی مهم در این راستا برداشت.

اسلام‌گرایی با تفسیری ایدئولوژیک از سنت، پروژه اسلامی‌سازی همه حوزه‌های زندگی، از معرفتی و غیرمعرفتی، را در دستورکار قرار داد. این کار با اقتصاد و سیاست آغاز شد و با افزودن پسوند ”اسلامی“، حوزه‌هایی همچون حقوق بشر، مدیریت، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی را نیز در گام بعد فراگرفت. کار به آنجا رسید که سخن از ریاضیات، فیزیک،  شیمی و مهندسی اسلامی نیز به میان آمد. با تخصیص بودجه و امکانات دولتی و در آرزوی ساختن تمدن نوین اسلامی، الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی نیز طراحی شد. در این راستا هر ساله همایش‌ها و کنفرانس‌های فراوان  برگزار گردید و پای‌بندی به ایده اسلامی‌سازی به عنوان معیاری برای برآمدن نیروهای فکری شناسایی شد. افزون بر این، دامنه فقه به شکلی بی‌سابقه به حوزه‌هایی گسترش یافت که تصور آن هرگز در مخیله فقیهان معتبر و صاحب‌نام نمی‌گنجید.

گذار از اسلام‌گرایی، بیش از آنکه نتیجه بحثی نظری بر سر سستی بنیادها و دلایل آن باشد، در اثر ناکامی آن در عملی ساختن آرمان‌ها و وعده‌هایش رخ داده است. همچنان که چیرگی این گفتمان نیز برخاسته از قوت استدلال‌های آن به لحاظ نظری نبود، بلکه ثمره پیوند آن با قدرت سیاسی و ترسیم فضایی استعاری و آرمان‌شهری بود که در شرایطی خاص توانست قدرت اجتماعی را با خود همراه سازد. به بیان دیگر، هرچند روایت ایدئولوژیک از اسلام به لحاظ نظری بر بنیانی محکم استوار نبود، در مقام عمل نیز در ارائه الگویی از اسلام، که به تعبیر رهبر فقید انقلاب، در جهان کنونی به ناکارآمدی متهم نشود، توفیق نیافت. اسلام‌گرایی نه تنها در برقراری عدالت، از بین بردن فقر و بهبود اوضاع معیشتی ناکام ماند، بلکه در عرصه اخلاقی و معنوی نیز یادگاری مثبت از خود بر جا نگذاشت، در نتیجه، قدرت اجتماعی پشتیبان خود را از دست داد.

پسااسلام‌گرایی در قم اینک در پی کاستن از بار سنگینی است که در طول سالیان گذشته بر دوش اسلام و علوم اسلامی، به ویژه فقه، نهاده شده است. این جریان با عبور از مرزبندی دینی و جغرافیایی دانش و شناسایی احترام و ارزش دانش و یافته‌های بشری به ویژه در عرصه علوم انسانی، در پی آن است که اداره جامعه و حکمرانی را به کارشناسانی واگذار کند که از تخصص و شایستگی آن برخوردارند. افزون‌بر این، با تأکید بر استقلال روحانیت از دولت و حوزه از حکومت، خواهان بازگشت آنها به جایگاه اصلی خویش، بسان نهادی مدنی در درون جامعه،  است. از این دیدگاه، احترام و اعتبار فقه و فقیهان در صورتی حفظ می‌شود که به جایگاه و رسالت اصلی خویش وفادار بمانند و پای از گلیم خویش فراتر نبرند.

توفیق این جریان نه تنها می‌تواند اعتبار آسیب‌دیده روحانیت را تا اندازه‌ای ترمیم کند، بلکه گذار مسالمت‌آمیز به سامانی شایسته از مناسبات دین و دولت را نیز تسهیل کند. بی‌گمان چنین سامانی بر استقلال نهاد دین و تفکیک آن از دولت استوار خواهد بود.» (با اندکی ویرایش به نقل از کانال تلگرامی میرموسوی)

یادداشت‌ها:

ـ کانال سید علی میرموسوی (دسترسی در 1399/7/11)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

ایمان خود را باید نو کرد!

عبدالکریم سروش (1367):

«عموم دینداران کمتر می‌توانند از ایمان خود فاصله بگیرند و از بیرون یا از بالا در آن نظر کنند. گویی شرط دینداری آن است که آدمی در دیانت خویش نقادانه نظر نکند، و آنچه را که دارد بی‌چون‌وچرا و بدونِ پرسش و کنکاش مجدد و مکرر حفظ کند.

اما شخص دیندار باید آن‌چنان هاضمه قوی و ظرفیت فراخی داشته باشد که هر از چند گاه به آنچه می کند و می‌اندیشد و اعتقاد می‌ورزد دوباره بنگرد و آنها را از غربال دانش‌ها و تأملات جدید بگذراند و پابه‌پای تکامل معنوی و فکری تکامل ایمانی نیز بیابد و هر روز از خود بپرسد که آنچه در آن غوطه‌ور است چیست و چرا به آن روی آورده است.

انسان مختار و مکلف و عاقل، اگر عاقلانه و مختارانه به امری روی آورد، لاجرم اقبالش مبتنی بر دلیلی خواهد بود. ایمان آوردن نمی‌تواند و نمی‌باید امری تقلیدی باشد. امّا همه می‌دانیم که ممکن است دلایلی را که پیش‌تر بر پذیرش و انجام کاری داشته‌ایم چه بسا امروز در نظرمان چهره و جلوه دیگری داشته باشند.

 آدمی حاضر است در طول زندگی خویش بارها جامه‌ها، دوستان، خانه و روابط خویش با دیگران را دگرگون کند، امّا دیر آماده و متفطّن می‌گردد که باید ایمان خود را نیز نو کند، یعنی باید از نو در آنچه که داشته و بدان اعتقاد می‌ورزیده نظر کرده و پابه‌پای بالا آمدنِ سایر شئون و سطوح هستیِ خویشِ، ایمان خود را نیز ارتقاء بخشیده و از منظر رفیع‌تری در آن نظر کند.

این امر به نوعی جراحی نامهربانانه نسبت به دین می‌ماند، و لذا برخی از این کار حذر می‌نمایند و گمان می‌کنند که این‌گونه نگریستن‌ها با قوّت ایمان منافات دارد. امّا در حقیقت چنین نیست. تجدیدنظر در آنچه که آدمی دارد و عزیز می‌شمارد در واقع تجدیدنظری است برای صیقلی کردن،  غبارزدایی، تجدیدنظری است برای بهتر دیدن، بهتر شناختن، و بیشتر دوست داشتن.

لذا ما باید هر روز خود را در معرض پرسش‌های نو قرار دهیم، و از خود بپرسیم که چرا اکنون این‌گونه هستیم و چرا بدین‌جا رسیده‌ایم و به راه دیگر نمی‌رویم یا نرفته‌ایم.

در این جهان پرسش‌ها به اعتباری بر دو دسته‌اند:

پرسش‌های کهنه‌شونده و پرسش‌های کهنگی‌ناپذیر.

عرصه فلسفه و عرصه دین عرصه‌هایی هستند که پرسش‌های آنها هرگز کهنگی نمی‌پذیرند. در واقع این‌گونه پرسش‌ها لازمه ”این‌چنین بودن آدمی“ هستند و هیچ‌گونه خاستگاه دیگری ندارند. یعنی ناشی از القاء و تلقین و وسوسه و توطئه نمی‌باشند. تا آدمی آدمی است این پرسش‌ها نیز با وجودِ وی همراه‌اند. چرا که از لوازم و خصوصیات وجود آدمی محسوب می‌شوند.

بنابراین، اگر برای کسی این‌گونه پرسش‌ها نو نشود و همواره تازه و پرطراوت نباشد، باید در شکوفایی شخصیت انسانی خود تردید نماید.

این امور یکبار و برای همیشه پاسخ نمى‌یابند، بلکه آدمی می‌تواند از ارتفاعات و مناظر مختلف در آنها بنگرد و نکته‌های تازه بیاموزد ...» (بخش‌هایی از سخنرانی در مسجد اقدسیه)

یادداشت‌ها:

ـ اینستاگرام عبدالکریم سروش (دسترسی در 1399/6/21)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

اهمیت ذاتی قانون!

ناصر کاتوزیان می‌نویسد:

«جوهر شعار حکومت و استقرار قانون این است که جامعه منظم باشد؛ نظم یکی از نیازهای جامعه مدنی و انسان است، انسان از آزادی‌های جامعه طبیعی گذشته و تن به وجود جامعه و دولت و تحمل سنگینی بار اقتدار دولت داده است تا جامعه‌اش منظم باشد و از بی‌نظمی پرهیز کند. جامعه منظم آن جامعه‌ای است که هر چیز آن به جای خود باشد. در این نظم بارقه‌ای از عدالت نیز هست، زیرا وقتی جامعه قانونمند شد، تساوی مردم در مقابل قانون اِعمال می‌شود؛ قانون برای همه یکسان است، چرا که تساوی جوهر عدالت است و اگر جوهر عدالت ماهوی نباشد، جوهر عدالت صوری است.» (کاتوزیان، ۱۳۸۱: ۱۱)

«از نظر سیاسی، گفته می‌شود که مردم ملزم هستند از قانون اطاعت کنند و از مردم می‌خواهیم که چنین کاری را بکنند. ولی این گفته تنها یک بُعد قضیه است؛ بُعد دیگر قضیه این است که قانون باید چه شرایطی داشته باشد که قدرت جذب و اشتیاق مردم را در اجرای قانون ایجاد کند. اولین سؤالی که در برابر این خطاب که باید قانونگرا باشی، قانونمند باشی و از قانون اطاعت کنی به ذهن می‌رسد این است که از کدام قانون؟ قانونی که به جای خودش نشسته و عادلانه است یا قانونی که از جای شایسته خود حرکت کرده و به طرف بی‌عدالتی می‌رود؟ آیا از بی‌عدالتی در لباس قانون هم باید اطاعت کرد؟» (همان: ۱۲)

➊ عدالت هدفِ نهایی است و نظم مقدمه آن!

«در نخستین مرحلهٔ زندگی اجتماعی، ما به نظم احتیاج داریم. ولی نظم تمام نیاز انسان نیست: همان انسانی که به نظم احتیاج دارد نظم ظالمانه را نمی‌پسندد و نمی‌پذیرد. ارزش نظم به این است که مقدمه اجرای عدالت باشد. هدفِ مطلوب اجرایِ عدالت است و نظم، اگر ارزش دارد، به عنوان مقدمه اجرای عدالت است، چون با بی‌نظمی هیچ‌گونه عدالتی در جامعه مستقر نمی‌شود؛ به همین جهت است که گاهی انسان به رغبت نظمی را واژگون می‌کند تا بساط ظلمی را برچیند. و این کاری است که مردم در انقلاب‌ها می‌کنند.» (همان: ۱۳)

➋ حق رأی مردم

«حق داوری مردم را نسبت به خوب و بد قوانین از آنها نمی‌شود گرفت. یعنی نمی‌توانیم ادعا کنیم که قانون هر چه هست باید از آن اطاعت کرد. مردم حق دارند که در وجدان خودشان نسبت به خوب و بد قوانین قضاوت کنند. قانون خوب را به رغبت اجرا کنند و از قانون بد احتراز کنند؛ یا اگر مجبور هستند، با کُره و اجبار اجرا کنند، نه با رغبت.» (همان: ۱۴) «در کشوری که مردم و به‌خصوص طبقات آگاه و روشنفکر افتخار می‌کنند که با دولت همکاری بکنند این ضابطه مردمی بودن دولت و گام برداشتن آن به طرف عدالت است و در هر دوران که روشنفکران در همکاری با دولت احساس سرشکستگی کنند این مقاومت نشانهٔ کجروی است و احتمال توفیق دولت اندک است.» (همان: ۱۵)

➌ اهمیت نیازهای اجتماعی

 «قانون در صورتی به درستی اجرا می‌شود که با خواست‌ها و نیازهای مردم و با آرمان‌های آنها منطبق باشد. قانونی که در مقابل خواست‌های مردم قرار بگیرد کم کم از جهان واقعیت‌ها خارج می‌شود و تنها بر صفحه کتاب‌ها می‌ماند و یک نحوه مقاومتی در مقابل آن شکل می‌گیرد. قانون باید مطابق طبع مردم باشد. قانونگذاری عاقل است که از اخلاق عمومی و خواسته‌های مردم پیروی کند و قدم‌هایی که برمی‌دارد در مقابل آنها نباشد. این بسیار خطرناک است که حکومتی بخواهد ارزش‌های دینی یا ارزش‌های انسانی را در سر راه نیازهای اساسی مردم بگذارد، خواه نیازهای معنوی باشد (مانند نیازشان به آزاد زیستن، آزاداندیشی، برابری، تعاون و سایر ارزش‌های انسانی) یا نیازشان به گوشت و مرغ و دارو.» (همان: ۱۶)

➍ مقاومت طبیعی در برابر ظلم و قوانین نامطلوب!

«قانون خوب، اگر بر دل مردم جای گیرد، به رغبت اجرا می‌شود، احتیاج به پلیس و ژاندارم و قوه قهریه هم یا ندارد یا اگر دارد، خیلی به ندرت است. ولی قانون که بد باشد، اجرای آن به زور فایده مطلوب را ندارد و با موانع جدی روبه‌رو می‌شود و سرانجام بر صفحه کتاب‌ها می‌ماند تا تاریخ‌نویسان از آن یاد کنند.» (همان: ۱۹) «قانونگذارِ عاقل و دلسوز آن قانونگذاری است که هدف خود را با خواست مردم تطبیق بدهد؛ فکر نکند که در اتاقی دربسته می‌توان برای جامعه قانون وضع کرد و جامعه موظف به اجرای آن است. مطابق قانون اساسی، قوانین باید اجرا بشوند. ولی این جنبه‌های روانی و اجتماعی را هم نمی‌شود از یاد برد. همه چیز در قانون نوشته نشده و برای اینکه شعار جامعه مدنی و قانونگرا شدن و قانونگذار شدن در قالب حقوقی تحقق پیدا کند، ناچار باید تمام واقعیت را بشناسیم.» (همان: ۲۰ ــ ۲۱)

➎ شعار اطاعت از قانون و تمهید گریز از قانون

«نباید چنین پنداشت که شعار اجرای قانون، تمام شعار ماست. گریز از قانون، شعار دیگری است که در کنار شعار نخستین باید مورد توجه قرار داد. وقتی شما با قانون ظالمانه‌ای برخورد می‌کنید، وظیفه اصلی شما این است که آن قانون را چنان تفسیر کنید که با عدالت تطبیق کند، یعنی اگر بر سر دوراهی قرار گرفتید که یک نحوه تفسیر شما را به عدالت می‌رساند و یک نحوه تفسیر شما را به ظلم می‌رساند، باید طرفی را بگیرید که عادلانه باشد.» (همان: ۲۱)

یادداشت‌ها:

ـ کاتوزیان، ناصر. (۱۳۸۱). اهمیت ذاتی قانون و فنون قانونگذاری. در: عبدی، عباس. (سرویراستار). معمای حاکمیت قانون در ایران (صص ۱۰ ــ ۴۳). تهران: انتشارات طرح نو.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

اشتباه فاحش در ترجمه سخن مشهور امام حسین (ع)!

عبدالکریم سروش (۲۰۱۵):

«کلامی از امام حسین (ع)، که به گمان من متضمن نکته‌ حکیمانه‌ فوق‌العاده مغتنمی است که برای همه‌ ما باید آموزنده باشد و گوشواره‌ گوش خرد ما باشد، نقل شده است که:

امام (ع) در روز عاشورا، وقتی که دشمنان به حرم و خانواده ایشان حمله کردند، این جمله را گفتند:

”إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِین، فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم“

 اگر دین ندارید، [در دنیای‌تان] آزاده باشید.

روضه‌خوان‌ها معمولاً این جمله را این چنین ترجمه می‌کنند: اگر دین ندارید، ”لااقل“ آزاده باشید.

ولی در کلام امام حسین ”لااقل“ نیامده است و این کلمه را آوردن، لطف و حُسن و عمق این جمله را کاملاً می‌گیرد. در واقع، در کلام امام، یک معادله‌ بسیار مهمی برقرار شده است؛ گویا ”آزاده بودن“ عِدل ”دینی بودن“ است. اگر کسی ”آزاده“ بود، درست شبیه این است که کسی دیندار است. از ”دیندار“ انتظار می‌رود که آزاده باشد و اگر آزاده نباشد، دیندار نیست.

از ”انسان“، ولو اینکه در حوزه‌‌ای از حوزه‌های دینی قرار ندارد، انتظار می‌رود که آزاده باشد و اگر آزاده بود، ولو دینی هم نداشته باشد و به گوش او نخورده باشد، همچنان یک انسانِ شریف و مقبول درگاه خداوند است.

این اصل، اساس و گوهر اندیشه‌ اخلاقی‌ است که آدمی باید آزاده باشد.

این آزادگی، هم تفسیر بیرونی دارد هم تفسیر درونی دارد؛ هم از درون باید از رذایل پیراسته بود و هم از بیرون باید بردهٔ کسی نبود، غلامی پیشه نکرد، خوی نوکری نداشت و استقلال و منش مستقل داشت و از این طریق، هم دین خود را تصحیح کرد و هم دنیای خود را.

”إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِین، فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم“

این را به خاطر داشته باشید و مطمئن باشید که اگر در طریق ”آزادگی“ سیر کنید، بدون تردید مسیری است که شما را به سعادت و به حقیقت می‌رساند.» (با اندکی ویرایش)

یادداشت‌ها:

ـ کانال عبدالکریم سروش (دسترسی در 1399/6/9)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

درباره کتاب ”شهید جاوید“

امسال ۵۰ سال از انتشار کتاب ”شهید جاوید“ (۱۳۴۹) می‌گذرد. برنامه سوره (شبکه چهار) در گفت‌وگویی با محمد اسفندیاری (عاشوراپژوه) به این کتاب پرداخته است. این گفت‌وگو را می‌توانید در تلوبیون ببینید.

یادداشت‌ها:

ـ تلوبیون (دسترسی در 1399/6/9)

ـ شبکه چهار صداوسیما (دسترسی در 1399/6/9)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

سخنی درباره زیارت عاشورا!

مهدی مسائلی می‌نویسد:

«توجه به قیام امام حسین (ع) و زیارت آن حضرت، در نزد شیعه جایگاهی ویژه دارد. از همین رو، در روایات فراوانی، شیعیان به این امر مهم توصیه شده‌اند. افزون بر این، ائمه اطهار (ع) زیارت‌نامه‌های فراوانی درباره کیفیت زیارت امام حسین (ع) انشا کرده‌اند. معروف‌ترین این زیارت‌نامه‌ها زیارت عاشوار است.»‌ (مسائلی، 1393: 90)

«بسیاری از علمای شیعه بر اصل زیارت عاشورا و فضیلت خواندن آن، تأکید فراوانی می‌کنند؛ ولی نزد شیعه درباره متن رایج این زیارت اتفاق وجود ندارد. نقل‌های معتبر دیگری از زیارت عاشورا وجود دارد که بعضی از فرازهای آن متفاوت با متن رایج این زیارت است، خصوصاً لعن‌های انتهایی زیارت عاشورا که افراد تفرقه‌انگیز به آن استشهاد کرده‌اند.

توضیح بیشتر اینکه، زیارت عاشورا دو منبع دارد:

➊ کتاب کامل الزیارات، تألیف جعفربن محمدبن قولویه معروف به ابن قولویه قمی؛

مصباح المتهجد الکبیر و الصغیر تألیف شیخ طوسی.

میان نقل این دو کتاب در بعضی از فرازها اختلاف‌هایی جزئی وجود دارد که تفاوت آشکاری در معنای زیارت به وجود نمی‌آورد. البته لعن‌ها و فرازهای انتهایی زیارت عاشورا در این دو منبع تفاوت عمده‌ای دارند، زیرا در متن رایج زیارت عاشورا، که برگرفته از بعضی نسخ کتاب مصباح المتهجد است، لعن‌های انتهایی زیارت عاشورا این گونه آمده است:

”اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِی وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ اللهُمَّ الْعَنْ یزِیدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَیدَ اللهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِی سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ.“

این درحالی است که در تمامی نسخه‌های خطی و چاپی کتاب کامل الزیارات، لعن‌های انتهایی با این تعبیر آمده است:

”اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ نَبِیِّکَ بِاللَّعْنِ ثُمَّ اِلْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ اَللَّهُمَّ اِلْعَنْ یَزِیدَ وَ أَبَاهُ وَ اِلْعَنْ عُبَیْدَ اَللَّهِ بْنَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ بَنِی أُمَیَّةَ قَاطِبَةً إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ.“

از همه اینها گذشته، از کتاب مصباح المتهجد نیز نسخه‌های خطی معتبر و مهمی برجای مانده است که یا کل لعن‌های انتهایی زیارت عاشورا در آنها وجود ندارد یا این لعن‌ها به صورتی دیگر آمده است. برای نمونه، لعن انتهایی زیارت عاشورا که در متن رایج بین شیعیان این گونه بوده:

”اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِی وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ اللهُمَّ الْعَنْ یزِیدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَیدَ اللهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ ...“

به بعضی از نسخه‌های کتاب مصباح المتهجد متعلق است، در بعضی از نسخه‌های معتبرتر این کتاب چنین آمده است:

”اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ جَمیِعَ الظَّالِمیِنَ لَهُمْ، عُبَیدَ اللهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ ...“

همچنین در بعضی نسخه‌های مصباح المتهجد الصغیر، که مختصر کتاب مصباح المتهجد الکبیر است، نیز این لعن‌ها وجود ندارد.

حتی اگر این اختلاف میان نسخه‌های کتاب مصباح المتهجد را ناشی از موقعیت زمانی و عللی همچون تقیه بدانیم، این موضوع خود دلیلی است بر اینکه لعن‌های زیارت عاشورا نباید دستاویز عده‌ای برای توجیه لعن علنی به مقدسات اهل سنت قرار گیرد، زیرا زمان کنونی بسیار حساس‌تر و پیچیده‌تر از زمان گذشته است و اگر وضعیت گذشته انکار و پنهان کردن این لعن‌ها را اقتضا می‌کرده است، هم اکنون انگیزه‌های بیشتری برای این امر وجود دارد.

با این حال، از مناقشات و بحث‌های فراوان درخصوص نسخه‌های کتاب مصباح المتهجد هم که بگذریم، چیزی که قطعی است اینکه شیعیان می‌توانند با استناد به کتاب کامل الزیارات، زیارت عاشورا را به گونه‌ای بخوانند که جنبه توهین به مقدسات اهل سنت را نداشته باشد، چون لعن‌های انتهایی زیارت عاشورا در دو کتاب کامل الزیارات و مصباح المتهجد، باهم تفاوتی آشکار دارند.» (همان: 91 ــ 93)

یادداشت‌ها:

ـ مسائلی، مهدی. (1393). لعن‌های نامقدس: تبین قوانین و محدودیت‌های تبرّی. اصفهان: نشر آرما.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

ویکی‌شیعه: زیارت عاشورا

تاریخچه لعن‌های انتهای زیارت عاشورا

تفاوت متن اصلی و قدیمی زیارت عاشورا با متن فعلی در چیست؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

تفاوت متن اصلی و قدیمی زیارت عاشورا با متن فعلی در چیست؟

پژوهش مشترک مهدی ایزدی و اسلام ملکی معاف در مقاله ”تحلیل و نقد یکی از فقرات نسخه رایج زیارت عاشورا“ (۱۳۹۲) نشان می‌دهد متن اصلی زیارت عاشورا با متن مرسوم فعلی تفاوت‌هایی دارد و لازم است مردم با متن اصلی این زیارت آشنا شوند.

 زیارت عاشورا، علاوه‌بر نسخه‌ای که در کتاب ”مفاتیح‌الجنان“ شیخ عباس قمی (متوفای قرن ۱۴) آمده و امروزه رواج بسیاری دارد، نسخه‌های خطی قدیمی‌تری نیز دارد که قدمت‌شان به بیش از هزار سال پیش برمی‌گردد. این نسخه‌های قدیمی معتبرتر از نسخه رایج کنونی‌اند و عبارت مشهور ”اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ …  ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِی وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ …“ در آن به شکل دیگری بوده است.

این دو پژوهشگر با تکیه بر معیارهای علمی متعدد به مقایسه نسخه‌های رایج با کتاب ”کامل الزیارات“ نوشته ابن قولویه قمی (متوفای ۳۶۷هـ) و نسخه‌های قدیمی کتاب ”مصباح المتهجد“ نوشته شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰هـ) پرداخته، نشان داده‌اند که این نسخه‌های قدیمی از چند جهت معتبرتر از نسخه رایج کنونی هستند.

گفتنی است عبارات حاوی لعن در پایان زیارت عاشورا در قدیمی‌ترین نسخه این زیارت که در کتاب ”کامل الزیارات“ آمده چنین است: ”اَللّهُمَّ خُصَّ أنْتَ أوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ نَبِیکَ بِاللَّعْنِ ثُمَّ الْعَنْ أعْداءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْأوَّلینَ وَ الْآخِرینَ. اَللّهُمَّ الْعَنْ یزیدَ وَ أباهُ.“

از چکیده و نتیجه‌گیری مقاله:

«زیارت شریف عاشورا، علاوه‌بر نسخه رایج، که اوّلین منبع آن نسخه‌های خطی متأخّر ”مصباح المتهجّد“ شیخ طوسی است، دو گونهٔ دیگر نیز دارد که در ”کامل الزّیارات“ ابن‌قولویه قمی و نسخه‌های متقدّمِ ”مصباح المتهجّد“ شیخ طوسی نقل شده‌اند. در هیچ‌یک از نسخه‌های غیررایج این زیارت، عبارت ”وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِی وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ“ به این‌گونه نیست. در این مقاله، گونه‌های مختلف این عبارت با یکدیگر مقایسه و نسخهٔ رایج با توجّه به معیارهای ذیل نقد می‌شود: ۱. قدمت، ۲. اعتبار منبع، ۳. اعتبار سند، ۴. سازگاری عبارت مورد نظر با بقیّة متن، ۵. سازگاری با سیرهٔ امامان (ع).» (ص 175)

عبارت اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِی وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ تنها در نسخه رایج زیارت عاشورا، که به نسخه‌های متأخر ”مصباح المتهجّد“ باز می‌گردد، وجود دارد. این نگارش از نظر زمانی، متأخر است و با شرایط تاریخی زمان امام باقر (ع) و با سیره عمومی اهل بیت (ع) در إنشاء زیارات مأثور ناهمگون می‌نماید. نقطه ضعف دیگر این نگارش آن است که ــ حداقل در دو مورد ــ دچار اشکال متنی و ناسازگاری درونی است؛ اما نگارشی که در ”کامل الزّیارات“ نقل شده اولاً، قدمت بیشتری دارد؛ ثانیاً، با سیره ائمه (ع) در إنشاء زیارت‌های مأثور سازگاری دارد؛ ثالثاً، دارای انسجام محتوایی و سازگاری درونی با بقیه متن است. عبارت مورد بحث در نگارش ”کامل الزّیارات“ــ که ارجحیتش مورد تأکید است ــ چنین است: اَللّهُمَّ خُصَّ أنْتَ أوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ نَبِیکَ بِاللَّعْنِ ثُمَّ الْعَنْ أعْداءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْأوَّلینَ وَ الْآخِرینَ. اَللّهُمَّ الْعَنْ یزیدَ وَ أباهُ. بنابراین، نسخه ”کامل الزّیارات“ و نسخه متقدم ”مصباح المتهجّد“ ــ دست‌کم درباره عبارت مورد بحث ــ رجحان دارند.» (صص 175 ــ 176)

یادداشت‌ها:

ـ ماسال‌نیوز (انتشار در 4 تیر 1393)

ـ ایزدی، مهدی. و ملکی معاف، اسلام. (1392). تحلیل و نقد یکی از فقرات نسخه رایج زیارت عاشورا. دوفصلنامه کتاب قیم. دوره 3. شماره 8. (صص 179 ــ 157).

ـ یادداشت‌های مرتبط:

ویکی‌شیعه: زیارت عاشورا

سخنی درباره زیارت عاشورا

تاریخچه لعن‌های انتهای زیارت عاشورا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

تاریخچه لعن‌های انتهای زیارت عاشورا

محسن کدیور:

«صد لعن انتهایی زیارت عاشورا، و مشخصاً لعن خلفای سه‌گانه یقیناً در کتاب ”مصباح المتهجد کبیر“ شیخ طوسی (۳۸۵ ــ ۴۶۰) ــ معتبرترین کتاب دعایی شیعه ــ نبوده است، و از قرن دهم به تدریج وارد نسخه‌های این کتاب شده است!

در قدیمی‌ترین نسخه‌ ”مصباح المتهجد“، که متعلق به سال ۵۰۲ ــ یعنی ۴۲ سال بعد از وفات شیخ طوسی ــ توسط عبدالجبار بن علی نقاش رازی نوشته شده، و در کتابخانه آستان قدس رضوی مشهد به شماره ۸۸۲۲ نگاهداری می شود، و با نسخه‌ به خط مصنف مقابله شده، از ”اَللَّهُمَّ الْعَنْ أَبِی سُفْیانَ“ تا ذکر سجده ”اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ …“ به چشم نمی‌خورد.

البته با خط دیگری که به قدمت خط متن نیست در هامش صفحه فقرات مورد بحث نوشته شده است.

در پنج نسخه‌ قدیمی دیگر تا قرن دهم نیز وضع به همین منوال است: متن خالی از فقرات یادشده است، و در هامش صفحات با خطی کاملاً جدید و متفاوتْ فقرات مورد بحث اضافه شده است.

متاسفانه نسخه‌ چاپی ”مصباح المتهجد“ بر اساس نسخ قرن دهم به بعد، که این فقرات را داخل متن کرده‌اند، منتشر شده، و هیچ اشاره‌ای به این نکته بسیار مهم نکرده‌اند.

به گزارش سید بن طاووس (۵۸۹ ــ ۶۶۴) در کتاب ”مصباح الزائر“، در نسخه‌ اصل ”مصباح المتهجد کبیر“ به خط شیخ طوسی، که در نزد وی بوده، فقرات مورد بحث نبوده است. سید بن طاووس از سوی مادر نوه‌ شیخ طوسی است.

در این زمینه اخیرا کتاب تحقیقی مستقلی منتشر شده است: الشیخ حسین الراضی، زیارة عاشوراء فی المیزان (دراسة لزیارة عاشوراء سندا و متنا و ماطرأ علیها من تزویر و تحریف)، دارالمحجة البیضاء، بیروت، ۲۰۰۸ م، ۵۸۴ صفحه.» (با اندکی ویرایش به نقل از سایت محسن کدیور)

یادداشت‌ها:

ـ وبسایت محسن کدیور (دسترسی در 1399/6/7)

ـ یادداشت‌های مرتبط:

ویکی‌شیعه: زیارت عاشورا

سخنی درباره زیارت عاشورا

تفاوت متن اصلی و قدیمی زیارت عاشورا با متن فعلی در چیست؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

حج مهم‌ترین نماد دین است!

عبدالکریم سروش:

«بارها تکرار کردم که احکام نصیبه‌های نازله نبوت هستند، برخلاف تصور عامه که می‌پندارند مهم‌ترین کار پیامبر آوردن احکام شرعی و فقهی بوده است. مهم‌ترین کاری که پیامبر کردند دادن بینش تازه‌ای از جهان بود. او همه چیز را از خدا پر کرد. حج به نظر من مهم‌ترین نماد دین است. حج در میان اعراب برقرار بود. آنها دور بت‌ها طواف می‌کردند. دو تپه صفا و مروه بود که بر سر هرکدام بتی بود. و اعراب مشرک از این بت به سوی آن بت می‌شتافتند و دوباره برعکس. به پای بت‌ها قربانی می‌کردند. کاری که پیامبر کردند این بود که هیچ‌کدام از این اعمال را تغییر ندادند. بت‌ها را از خانه کعبه جمع کردند و به مردم گفتند، به جای بُتانِ باصورت، دور خدای بی‌صورت طواف کنید. بت‌ها را از تپه‌های صفا و مروه برداشتند و گفتند میان این دو کوه با یاد خدا هروله کنید. گفتند قربانی را انجام دهید، اما نه به پای بتان، بلکه به پای خدا. یعنی او معنای دیگری به عمل‌شان داد و گرنه اعمال سابق‌شان برجای بود. این اصل رسالت پیامبر بود، نه اینکه یک رشته احکام و قوانین خشک بیاورد.» (سروش، 1397: 379 ــ 380)

یادداشت‌ها:

ـ سروش، عبدالکریم. (1397). کلام محمد رؤیای محمد. انتشارات صقراط.

ـ یادداشت‌ مرتبط:

فلسفه حج!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
انسان اندیشه‌ورز