شهید مطهری مینویسد:
«ما در تاریخ میخوانیم که علی (ع) نه تنها حق انتقاد را از دیگران نمیگرفت، بلکه ترغیب میکرد که از من انتقاد کنید، میفرمود: لَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ وَ لَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالًا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی (قریب به این مضمون ــ رجوع شود به خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه) و همین روش سبب شد که گروهی از خوارج طغیان کنند و حق چونوچرا برای خود در امر حکمیت و قرآن به نیزه کردن قائل شوند، گو اینکه در اثر کجفهمی سوءاستفاده کردند.
ولی علی ترجیح میدهد که سربازش چشموگوشبسته و دارای انضباط کورکورانه نباشد و این اصل پرورش اسلامی محفوظ بماند، ولو اینکه منجر به شکست سیاسی خیالی او بشود، زیرا پیروزی مسلکی و هدفی او را دربرداشت. ولی معاویه همه کوششاش این است که مردم را بسازد آنچنان که برای او مفید باشد؛ چشموگوشبسته، شتر نر را از ماده تشخیص ندهد، روز چهارشنبه را به جای جمعه بپذیرد و بعد محرمانه پیغام دهد که به علی بگویید با سربازانی ”انضباطی“ به جنگ تو خواهم آمد که چهارشنبه را به جای جمعه میپذیرند، شتر نر را به جای شتر ماده میگیرند. به یزید توصیه میکند مردم شام را نگهداری کن، نگذار ملتهای دیگر با اینها خلط و آمیزش یابند که در این صورت ”تغیرت اخلاقهم.“ این تغییر اخلاق جز به خود آمدن مردم شام و باز شدن چشمشان نیست، جز آزادی و خروج از اطاعت کورکورانه نیست.
چرا امام حسین (ع) در شب عاشورا اصحابش را مرخص کرد و گفت: ”أَنْتُم فی حِلّ مِنْ بَیعَتی“ و به آنها گفت دشمن هم به شما کاری ندارد، پس شما هم از ناحیه دوست و هم از ناحیه دشمن آزادید؟ برای اینکه نمیخواست کوچکترین اجباری در کار باشد، ولو اجبار یک بیعت، ولو اجبار یک رودرواسی؛ میخواست راه خود را در کمال بصیرت و آگاهی انتخاب کنند.
از همه بالاتر اینکه، چرا رسول خدا در کارهای عمومی که دستوری از وحی الهی نداشت با اصحاب مشورت میکرد، آرای آنها را محترم میشمرد، به آنها شخصیت میداد، آنها را عملًا وادار میکرد که فکر کنند (هرکس که طرف مشورت قرار گیرد احساس مسئولیت میکند و طبعاً فکر خود را در اطراف کار به جولان درمیآورد) و حال آنکه برای هیچکس به اندازه رسول خدا زمینه ساختن ابزار بلااراده از انسان میسر نبود؟ برای اینکه تربیت اسلامی نه براساس ساختن موجودات بیانتخاب، بیفکر، آلی و ابزارصفت، وسیله هویتی، نوکرماهیتی بود، بلکه براساس رشد دادن شخصیتها بود.»
یادداشتها:
ـ یادداشتهای استاد مطهری (ج 2؛ 178 ــ 179)
ـ یادداشت مرتبط:
کاظم موسوی بجنوردی مینویسد:
«اخیراً در گروههای اجتماعی مسائلی مربوط به اخلاق جوانان مطرح شده که انگیزهای شد برای نوشتن این یادداشت. پیشنهاد من به وزیر محترم آموزش و پرورش این است که ترتیبی داده شود تا اخلاق بدون هیچگونه پسوند و پیشوندی و فقط اخلاق، صرفاً به دلیل خوب و پرثمر بودن از کودکستان تا دانشگاه تدریس شود و برنامه دقیقی از سوی اتاق فکر یا اندیشکدهای که به همین منظور تشکیل میشود فراهم گردد. مثلاً معلم در کلاس اول ابتدایی با کودکان به بحث و گفتوگو بنشیند و بپرسد که بچهها شرف یعنی چه، شرف چه معنایی دارد، آدم باشرف کیست و آدم بیشرف کیست. اگر روی همین کلمه چند ماه آقا یا خانم معلم بچهها را به تفکر وا دارد و آنان را برانگیزاند که در بحث شرکت کنند و نشاط و علاقهای در کلاس پدید آورد که هر بچهای بدون ترس و خجالت این شهامت را پیدا کند که دست خود را به نشانۀ اینکه سخنی دارد بالا بگیرد، و چنان شوری در کلاس به وجود آید که همه بچهها یکی دو ماه در اطراف این مفهوم که شرف چیست و بیشرف کیست بحث و گفتوگو کنند، مسلماً معنای شرف چیست و بیشرف کیست در اعماق وجودشان رسوخ خواهد کرد ومیتوان این امید را داشت که در رفتار و گفتارشان ملکه گردد.
دیگر مفاهیم اخلاقی را نیز به همین ترتیب و با چنین روشی میتوان به بچهها آموخت که بدانند راستگویی و وطنخواهی و وفاداری، و دفاع از میهن و دلسوزی نسبت به همنوعان و غمخوارگی نسبت به فروافتادگان و افراد و خانوادههای پریشان و وفای به عهد و امانتداری و التزام به همبستگی خانوادگی و احترام به مادر و پدر و اطاعت از آنان و احترام به بزرگترها و ادب در گفتار و رفتار و پاکاندیشی و خیرخواهی برای دیگران و شاید صدها مفهوم دیگر که انسانها در طول تجربه زیسته خود به آن رسیدهاند و بدان انسانیت را چشیده و تجربه کردهاند. در واقع، جوامع بشری نیز براساس همین مفاهیم رفتار و کردار و پندارشان را در جهت اعتلای خود و خانواده و جامعه به کار بستهاند. در این روش، آموزش مفاهیم اخلاقی به خاطر رسیدن به بهشت یا به خاطر سفارش دین نیست و باید به بچهها آموخت که در هر کجا باشند و هر هویت و یا دینی داشته باشند بدی بد است و خوبی خوب است؛ یعنی در هر حال حُسن براساس حکم عقل پسندیده است و قبح نیز براساس حکم عقل بَد و ناپسند است.
کودکانی که بدین ترتیب ملکات نفسانی نیکی پیدا میکنند و به مفاهیم اخلاقی باور میآورند و بدانها مزین میشوند تبدیل به شخصیت نیرومند و پاکی میشوند که بهتر میتوانند دین را بپذیرند و به تعالیم آن عمل کنند. اگر به بچهای بگویند به دلیل اینکه خدا یا دین گفته دروغ بد است و دروغ گفتن حرام است، هرگز چنین بچهای نخواهد دانست که دروغ علامت ترس و ضعف و ریا و بیمایگی و بیشخصیتی است. فرد نیرومند و باشخصیت دروغ نمیگوید و باید بچهها به زشتی و قبح دروغ، بدون در نظر گرفتن اینکه دین یا خدا گفته است، پی ببرند و عمیقاً در آنان ملکه گردد و بدون ترس و طمع، راستگویی را روش خود در زندگی قرار دهند. تأمین منابع ملی و رسیدن به مواهب وحدت ملی نیز در همین است، زیرا کودکانی که بدین منوال تربیت شوند تبدیل به افرادی متعهد، مسئولیتپذیر، پاسخگو، قوی و محکم خواهند شد و چنانچه این روش در سراسر کشور تعمیم یابد، چنان ملت نیرومندی به وجود خواهد آمد که هیچ دشمنی قادر به شکست آن نیست و جاودانه به پویش تکاملی خود ادامه خواهد داد و قطعاً دینمدارانی بدون ریا و تزویر خواهند شد.» (با اندکی ویرایش، به نقل از سایت دائرةالمعارف بزرگ اسلامی)
یادداشتها:
ـ سایت دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (دسترسی در 1399/2/30)
ـ یادداشت مرتبط:
آیا در پرورش فرزندان و کودکان، توجیه رفتار به انگیزههای دینی کافی است؟
ابوالقاسم فنایی مینویسد:
«ساحت دیگری که داریم ساحت عواطف و احساسات ما است که در آنجا هم عواطف و احساسات غیراخلاقی در ما شدید میشود و آنها میتوانند مانع اخلاقی زیستن ما باشند. یک اتفاق بدی که ممکن است در بعضی از جوامع دینی بیفتد برمیگردد به تعلیم و تربیت دینی. در تعلیم و تربیت دینی، والدین یا سیستم آموزش و پرورشی که به دینی زیستن اهمیت میدهد سعی میکنند انگیزههای افراد و دلایلی را که برای توجیه یک کار دارند را منحصر به دلایل دینی کنند. اگر نگاه کنید خیلی از خود ما به طور ناخودآگاه وقتی میخواهیم فرزندمان کاری را انجام ندهد به او میگوییم این کار را انجام نده برای اینکه خدا بدش میآید؛ اگر میخواهی خدا دوستت داشته باشد، این کار را انجام نده یا میگوییم اگر دروغ بگویی، جهنم میروی. مثلاً میگوییم اگر میخواهی پیغمبر یا امام زمان دوستت داشته باشد، این کار را بکن یا آن کار را نکن. آن کسانی که با این شیوه تربیتی بار میآیند انگیزهها و دلایلشان برای اخلاقی زیستن منحصر میشود به دلایل و انگیزههای دینی. اگر از بدِ حادثه یک اتفاقی در آن جامعه دینی بیفتد، مشکلاتی پیش بیاید، مثل مشکلات سیاسی یا اجتماعی، که باورهای دینی افراد جامعه تضعیف شود، اخلاق هم خودبهخود از بین میرود. یعنی اگر به هر دلیلی، به خاطر توطئه دشمنان یا به خاطر ناکارآمدی سیستم سیاسی، افراد در موقعیتی قرار بگیرند که در وجود خدا یا وجود زندگی پس از مرگ دچار شک و شبهه شوند، بنیانهای اخلاقی جامعه هم فرو میریزد و پشتوانه روانشناختی اخلاق از بین میرود و خیلی راحت رفتارهای غیراخلاقی از او سر خواهد زد. در حالی که همین فرد اگر از همان ابتدای کودکی پدر و مادر به او گاهی اوقات هم میگفتند که این کار را نکن، چون خوب نیست، یعنی دلیل و انگیزه اخلاقی برای او تولید میکردند، آن مشکلات پیش نمیآید؛ مثلاً به فرزندمان بگوییم این کار را نکن، چون مردمآزاری است و مردمآزاری بد است. یا بگوییم دوست داری دیگری همین بلا را سر تو دربیاورد؟ دوست داری همان طور که تو خواهرت را کتک میزنی، برادرت هم تو را کتک بزند؟ اگر از این جور دلایل را در ذهن فرزندمان پررنگ شود و او را به این صورت تربیت کنیم، وقتی آن باورهای دینی تضعیف شود، هنوز هم شخص دلیل و انگیزهای برای اخلاقی زیستن دارد و از این جهت مشکلی برای او به وجود نمیآمد.» (با اندکی ویرایش به نقل از بنیاد باران)
یادداشتها:
ـ سایت و اینستاگرام بنیاد باران (دسترسی در 1399/2/30)
ـ یادداشت مرتبط:
ابوالقاسم علیدوست مینویسد:
«واقعش این است که با ورود جمعی از اعزه این جانب قصد گذاشتن این یادداشت را نداشتم، اما برخی مطالب به قدری بر حقیر فشار آورد و به جانم افتاد که تصمیم گرفتم به برخی نکات اشاره کنم:
➊ دین خدا در طول تاریخ در سایه تلاشهای عالمان بزرگ حفظ گردیده است و البته در کنار هدایت عالمان آنجا که نیازی به ذوق، شعر و مرثیهسرایی بود، شاعرانی و مداحانی به ”ضرورت و ندرت“ و ”با کنترل عالمان غیور“ به مرثیهسرایی و شعرخوانی میپرداختند، لکن هرگز اجازه نداشتند از خطوط قرمز در حضور عالمان تخطی کنند (داستان تذکر شدید میرزای بزرگ به آن روضهخوان در این باره معروف است).
➋ تا وقتی تبلیغ دین خداوند به دست عالمان بوده است، عموماً سعی شده به دور از خرافهگویی، شریعتزدایی، نقل خواب و حکایات غیرثابت، غلو و آسیبهایی از این قبیل باشد.
➌ این محدودیتِ محمود و میمون حسابناشده نبوده است. عالمان دین به خوبی میدانستند به گونهای باید تبلیغ کنند که گمراهکننده و خلاف واقع نباشد و بهانه به دست بهانهجویان ندهد. مگر نه این است که قرآن میفرماید: ”راعنا“ نگویید که اهل سخره شما را مسخره میکنند و با تبدیل آن به ”راعینا“ اسباب خنده خود و تمسخر شما را فراهم میکنند [بقره: 104]. از این جهت، وظیفه مبلغ تنها کلام حق گفتن نیست، حتی مقصد حق داشتن هم کافی نیست، بلکه باید به گونهای مدیریت کرد که بهانه به دست اهل باطل هم ندهد.
➍ به نظر میرسد این محدودیت امروزه برای برخی مبلغان، مداحان، مسئولان مربوطه و ... پدیده مهمی نیست؛ لذا ثابت بودن، راست بودن و بهانه به دست بدخواهان ندادن در اولویت ایشان قرار ندارد و نتیجه آن این شده که برخی از نامهربانان به حوزه، روحانیت و تراث شیعه به همه آنچه ما حفظش را لازم میدانیم حمله میکنند و عمده استشهاد خود را نیز قطعههایی از گفتهها و رفتارهای غیرقابلدفاع بخشی از همین واعظان و مداحان قرار دادهاند (در این باره میتوان به پنج کلیپی که از حقیر با عنوان ”آسیبشناسی خرافهزدایی“ و ”رسالت روحانیت در فهم و تبلیغ دین“ منتشر شده است مراجعه کرد).
➎ مسئولان صدا و سیما، تولیتهای محترم اماکن متبرک و مسئولان تبلیغات قاعدتاً باور دارند که در طول ۴ دهه اخیر به قدری نیروی قابل در حوزه برای تبلیغ دین تربیت شده که میتوان از آنها استفاده کرد، بدون آنکه به برخی آفات مبتلا شد. اما گویا مثَل روزگار ما مثل باغبانی شده که میوه خوب تولید کرده، اما نمیخواهد یا نمیتواند از این میوهها بهره کافی ببرد!
➏ مناسب است علیالحساب به حضراتی که در مراکز عام چون صدا و سیما و حرمهای متبرک به مداحی یا تبلیغ میپردازند تذکر جدی داده شود که از نقل هرگونه خواب، قصه غیرمستند، نقل کرامات برای افراد و نقل روایت ضعیف و مستعد برای سوء استفاده بپرهیزند. در این باره میتوان شیوهنامهای متین و محکم تهیه کرد.
➐ واضح است که عرضه مطالب فوق به معنای نادیده گرفتن زحمات مثبت افراد نیست و هرگز نباید ناموجه و غیرضرور زخمی بر اعتبار افراد وارد کرد.
اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین و لا تجعلنا ممن نحسب اننا نحسن صنعا.» (با اندکی ویرایش به نقل از کانال انجمن فقه و حوزه، انتشار در 1399/2/17)
یادداشتها:
ـ سایت خبرگزاری شفقنا (دسترسی در 1399/2/21)
ـ کانال انجمن فقه و حوزه (دسترسی در 1399/2/21)
ـ یادداشت مرتبط:
مصطفی ملکیان مینویسد:
«ارزش نماز، و نیز سایر عبادات، وقتی به خوبی معلوم میشود که دریابیم که به هنگام نماز گزاردن، و انجام دادن عبادات دیگر، در واقع، چه میکنیم .به نظر میرسد که هر آنچه در حال نماز گزاردن، و انجام دادن هر عبادت دیگری، میگوییم یا میکنیم تحت یکی از پنج عنوان زیر قابل اندراج است:
➊ ستایش (=حَمْد):
با ستایش خدا، نه فقط اوصاف و کمالات خدا را، که جان جهان و باطن هستی است، به یاد میآوریم و در ذهن و ضمیر خود رسوخ بیشتر میدهیم، بلکه اعتراف میکنیم که این اوصاف و کمالات فراتر از حد دریافت همه اذهان و عقولاند، به طوری که برای اینکه حق خدا را به راستی اداء کرده باشیم چارهای جز این نداریم که او را از ورای همه تصورات و تخیلات خود بدانیم (اللهاکبر) و از اینکه از سنخ اذهان، خیالات، عواطف، ارادهها و ابدان ما آدمیان باشد منزه و مبرا بدانیم (سبحانالله). از طریق ستایش خدا، همچنین، از شیفتگی نسبت به تصورات و نظرات خودمان راجع به خدا برکنار میمانیم و نتیجتاً از تعصب و جزم و جمود دینی رهایی مییابیم.
➋ سپاس (=شکر):
سپاس از خدا چیزی نیست جز فهم اینکه ما کل هستی خود و همه چیزهای خوب، حقیقی، و زیبایی را که در اختیار داریم وامدار اوییم. هر وقت که واقعاً حس و وجدان کنیم که اگر در مقام عمل کار خوبی انجام دادهایم یا در مقام نظر به حقیقتی دست یافتهایم، یا در ساحت احساسات و عواطف به چیز زیبایی دلبستگی یافتهایم آن خوبی یا حقیقت یا زیبایی را از خودمان نداریم، بلکه جهان هستی نصیب ما کرده است، همان وقت حال سپاسگزاری و قدرشناسیای در ما پدید میآید که شُکر واقعی همین است.
➌ اعتراف به خطا و طلب بخشایش (=استغفار):
هر وقت که احساس نقص و خطا و گناه کنیم، ولی این را نیز دریابیم که نقائص و خطاها و گناهان ما هر چه قدر عظیم باشند جای نومیدی نیست، چرا که ما در محضر موجودی هستیم که همه این نقائص و خطاها و گناهان را جبران میکند، به مقام استغفار میرسیم. بدین قرار، اعتراف به خطا و طلب بخشایش بدیل یأس و نومیدی است.
➍دعا برای خود:
هر وقت که احساس کنیم که خوبیها، حقیقتها، و زیباییهای جهان هستی منحصر در همانهایی که ما در اختیار داریم نیستند و بسا خوبیها، حقیقتها، و زیباییها هست که دست ما از آنها کوتاه است و، در عین حال، سخت مشتاق آنهاییم، حالت دعا در ما پدید میآید. دعا چیزی نیست، جز آرزوی بهتر شدن در سه ساحت عمل (=خوبی)، نظر (=حقیقت)، و احساسات و عواطف (=زیبایی).
➎ دعا برای دیگران:
وقتی که آدمی پی میبرد که همان محدودیتها و نقائصی که دامنگیر اوست، کمابیش، دامنگیر جمیع همنوعان او هم هست، نسبت به همنوعان خود احساس همدلی و همدردیای میکند که ناشی از همین احساس سرنوشت مشترک است. در این حال، طبیعیترین واکنش این است که شخص برای همنوعان خود دعا کند و بهتر شدنِ آنان را در همان سه ساحت مذکور بخواهد. دعا برای دیگران، در واقع، نوعی شفاعت برای آنان، در پیشگاه هستی، است.» (ملکیان، 1380: 487 ــ 489)
یادداشتها:
ـ ملکیان، مصطفی. (1380). راهی به رهایی: جستارهایی در باب عقلانیت و معنویت. تهران: نشر نگاه معاصر.
� سؤال: با توجه به شیوع ویروس خطرناک کرونا و گفتههای پزشکان مبنی بر تقویت بدن برای جلوگیری از اثر کردن ویروس، آیا در ماه رمضان امسال میشود روزه نگرفت؟
● پاسخ: اگر بنا به گفته پزشکان متخصص، روزه گرفتن برای فردی، احتمال ابتلای او به این بیماری و آسیب دیدن وی را افزایش دهد، نباید روزه بگیرد و این مسأله در رساله عملیه هم آمده است. البته نباید مرتکب تظاهر به روزهخواری شده و به ماه مبارک بیاحترامی کند.
همچنین اگر با تغییر شرایط، مثلاً با ماندن در منزل، تحرک کمتر، رعایت نکات بهداشتی و مصرف غذاها و نوشیدنیهای تقویتی، بتواند احتمال متعارف ضرر را دفع کند و ایجاد چنین شرایطی موجب مشقت شدید نشود، باید چنین کند و روزه بگیرد. (به نقل از خبرگزاری شفقنا)
یادداشتها:
ـ خبرگزاری شفقنا (دسترسی و انتشار در 1399/1/24)
ـ یادداشت مرتبط:
� ماه مبارک رمضان در حالی نزدیک میشود که ویروس کرونا همچنان در مناطق مختلف جهان در حال انتشار است. برخی از پزشکان برای کاهش احتمال ابتلا به این ویروس خطرناک، نوشیدن آب را در فاصلههای نزدیک توصیه میکنند، زیرا کمبود آب موجب کاهش سیستم ایمنی و دفاعی بدن میشود، و در صورت رسیدن ویروس به گلوی خشک، شرایط مساعدی برای انتقال آن به دستگاه تنفسی فراهم میشود، در حالی که نوشیدن مکرر مایعات به انتقال ویروس به معده و از بین بردن آن کمک میکند. آیا مطالب ذکرشده موجب میشود که امسال روزه ماه رمضان از مسلمانان ساقط شود؟
پاسخ: وجوب روزه ماه مبارک رمضان یک تکلیف فردی است، و هر کس شرایط وجوب روزه را دارا باشد، با صرفنظر از وجوب یا عدم وجوب آن بر دیگران، موظف است روزه بگیرد.
بنابراین، اگر مسلمانی وارد ماه رمضان آینده شود و ترس آن را داشته باشد که در صورت روزه گرفتن به بیماری کرونا مبتلا خواهد شد، هرچند تمام اقدامات پیشگیرانه و احتیاطی را مراعات کند، نسبت به هر روز که چنین ترسی وجود داشته باشد وجوب روزه از او ساقط میگردد و بعداً باید قضا کند، ولی اگر بتواند با مراعات اقدامات احتیاطی احتمال ابتلا به بیماری را کاهش دهد تا آنجا که از نظر عقلا دیگر چنین احتمالی مورد اعتنا نباشد، ولو به اینکه در خانه بماند و از اختلاط با دیگران در فاصله نزدیک پرهیز کند و از ماسک و دستکش استفاده کند و دستهایش را مکرراً ضدعفونی کند، و انجام این کارها او را در مشقت شدید و فوقالعاده قرار ندهد، در این صورت وجوب روزه از او ساقط نمیگردد.
و اما اینکه گفته شد برخی از پزشکان جهت جلوگیری از کاهش آب بدن و خشکی گلو، نوشیدن مکرر آب در فاصله زمانی نزدیک به هم را توصیه میکنند، چراکه عارض شدن این دو امر احتمال ابتلا به ویروس کرونا را افزایش میدهد، این مطلب ــ بر فرض صحت ــ مانع از وجوب روزه نمیشود، مگر برای کسی که پس از رسیدن این مطلب به او بر خود بترسد که اگر روزه بگیرد به این بیماری مبتلا خواهد شد و راهی برای کاهش احتمال ابتلا وجود نداشته باشد، به طوری که [عنوان] ترس از بیماری بر او صدق نکند ــ هرچند با ماندن در خانه و به کارگیری سایر اقدامات احتیاطی یادشده ــ و اما افراد دیگر باید روزه بگیرند. و چه بسا ممکن است شخص روزهدار پیش از سحر با مصرف سبزیجات و میوههای سرشار از آب ــ مانند خیار و هندوانه ــ کاهش آب بدنِ ناشی از روزهداری را جبران کند؛ همچنان که میتواند با جویدن آدامسِ بدون شکر از خشک شدن گلو جلوگیری کند ــ البته به شرط اینکه ذرات آدامس پس از جدا شدن وارد حلق نشود ــ چراکه جویدن آدامس باعث افزایش ترشح بزاق دهان میشود و بلعیدن بزاق دهان در حال روزه بلامانع است.
بنابراین، افرادی که میتوانند کار خود را در ماه رمضان رها کنند و در منزل باقی بمانند و از ابتلا به ویروس در امان باشند، وجوب روزه از آنان ساقط نمیشود؛ ولی افرادی که ــ بنا به هر دلیلی ــ نمیتوانند کار خود را رها کنند، اگر به واسطه نخوردن آب در فاصلههای زمانی نزدیک در روز، ترس از ابتلا به کرونا داشته باشند و راه دیگری برای در امان بودن از آن نداشته باشند، روزه بر آنان واجب نیست، ولی با این وجود مجاز به روزهخواری در ملأ عام هم نیستند. بدون شک، روزه ماه رمضان یکی از مهمترین فریضههای شرعی است و ترک آن بدون داشتن عذر واقعی جایز نیست، و هر شخص نسبت به وضعیت خود آگاهتر است که آیا عذر واقعی برای ترک روزه دارد یا خیر؟
خلاصه کلام اینکه، وجوب روزه در ماه رمضان از کسی ساقط میشود که عذر شرعی داشته باشد، مانند بیمار و کسی که به خاطر نصیحت پزشک ــ مثلاً ــ بر خود بترسد که روزه گرفتن موجب ابتلایش به بیماری شود و اقدامات پیشگیرانه و احتیاطی که او را از ابتلا به بیماری ایمن سازند برایش میسّر نباشد؛ و در غیر این صورت، باید این اقدامات را انجام دهد و مجاز به ترک روزه نیست. (به نقل از سایت رسمی دفتر آیتالله سیستانی، ۱۷ شعبان ۱۴۴۱)
یادداشتها:
ـ سایت رسمی دفتر آیتالله سیستانی (دسترسی در 1399/1/24)
ـ یادداشت مرتبط:
رسول جعفریان مینویسد:
«این روزها باب شده است تا از کرونا و بازارِ آشفتهٔ ایجادشده نتایج عجیب و غریبی گرفته شود. هر روز اظهارنظرهای عجیب و غریب مطرح شده و ابعاد کرونا و تبعات آن مورد بحث قرار میگیرد. این وضع ویژه طیف نخبگان نیست، که در میان مردم هم همین بحثها هست، و از قضا موضوعات و قضاوتهای ارائهشده جالب است؛ اینکه مثلاً این ویروس از کجا درآمده و چه کسی ساخته است، و اینکه تق علم و آن هم پیشرفت هم درآمد، و غرب و دمکراسی هم پوزشان به خاک مالیده شد و ...؛ و خیلی حرفهای دیگر.
راستش یادم آمد که یک وقتی که ایدز آمد و شمار قابل توجهی از مردم در دنیا، در اروپا و افریقا، گرفتار شدند، خطیب وقت نماز جمعه تهران، که اتفاقاً آدم عاقلی بود، چندین خطبه را به این امر اختصاص داد، و گفت که تمدن غرب رو به زوال است. ایشان طوری صحبت کرد که گویی جنازه اروپا را دراز کرده و به تفصیل از اوضاع خرابی که در اروپا پدید آمد و استفاده از ظرفهای یکبارمصرف و خیلی از مسائل دیگر سخن گفت و هزار جور از آن نتیجه گرفت!
حالا هم عدهای با آمدن این ویروس، تمام دنیای جدید را به چالش کشیده و بر این باورند که اعتبار همه چیز از علم و تمدن بشری زیر سؤال رفته است. گویی با این مشکل وضعِ آنها که به عصر بوق چسبیدهاند استوار شده است.
البته که پدیده کرونا پیامدهای شگفتی داشته و همه چیز، از جمله ــ بله از جمله ــ بسیاری از باورهای دینی و مذهبی رایج را هم به چالش کشیده است. این راست است و اینکه در این میان، به نظرم بهتر است متدینین، اعم از مسیحی و یهودی و مسلمان، به فکر اصلاح افکار خود و مردمان و جوانان باشند تا ایمانشان بر باد نرود، و البته اجازه دهند که عالمان و طبیبان و دانشگاهیان، از یک طرف، و اقتصاددانان و سیاستمداران هم، از طرف دیگر، فکر کنند که باید در مقابل این مشکل چه کاری انجام دهند. آنها سختیهای زیادی خواهند داشت اما یاد گرفتهاند فکر کنند و تلاش کنند و مشکلات را حل کنند.
یکی از پدیدههای جالب در این بحثها و اظهارفضلها این است که اقتدارگرایان علاقهمند هستند تا با استفاده از این فرصت، و مثلاً تجربه چین در کرونا، پنبه دمکراسی و حکومتهای مبتنی بر دمکراسی را هم بزنند و پایههای روشهای استبدادی را در اذهان مخاطبان استوارتر کنند؛ اینکه دیدید چه بر سر فرانسه و ایتالیا و اسپانیا آمد! و همان وقت کره جنوبی و ژاپن و پرتغال را فراموش میکنند و ...
راستش استدلالهای اینها شبیه همان حرفهای عادی کوچه و بازار است، حرفهای خیلی ساده اما پرطمطراق ... که یکشبه تجربهٔ سیصدساله بشر را بر باد میدهد. و البته و در ضمن، کینه صدساله ما از غرب را هم چارهجویی میکند و تسکین میبخشد.
غرب از روزی که تمدن جدیدش را شروع کرده، صدها مصیبت بزرگ و کوچک را پشت سر گذاشته و هر بار دنبال حل مشکلاتش بوده است. بدترین آنها جنگ جهانی اول و دوم بوده که میلیونها آدم را نابود کرده است و باز سر برآورده است. حالا هم غرب تحفهای نیست که بخواهیم سر آن قسم بخوریم، و بنده موکل آنها نیستم که بخواهم دفاع کنم، اما مهم این است که بدانیم آنها یاد گرفتهاند مشکلات را حل کنند؛ همانطور که مشکل ایدز را حل کردند، برای مشکل جدید هم بلأخره فکر میکنند تا راهحلش از عقل خدادادی پیدا شود ...
و اما ما نگران چه هستیم؟ اگر هنری تحت هر نامی سنتی یا مدرن داریم، فکری بکنیم و عرضه کنیم و مشارکتی در این راه برای حل مشکل داشته باشیم. افتخار این است که دانشگاه شهید بهشتی و علوم پزشکی تهران و شریف (با طراحی سامانههای دیجیتالی) یا بیمارستان بقیهالله بتوانند برای بشریت قدمی بردارند. اینها ارزش دارد، اما نه پکوپز فلان سخنران که فکر میکند با این مشکل، غرب و ما فیها همه نابود شده است. (تازه! هرچه بشود، بشود. اصلاً به من چه ربطی دارد؟ بنده نگران خودمان هستم که سکوی پرشمان برای آینده چیست و در دنیای علم و تمدن چه سهمی به جز نقزدن داریم و چطور میخواهیم این عقبماندگیها را جبران کنیم و افتخاری جاودان برای خودمان به دست آوریم؟» (با اندکی ویرایش به نقل از خبرگزاری ایکنا، دسترسی در 1399/1/22)
یادداشتها:
ـ خبرگزاری ایکنا (انتشار در 1399/1/18)
ـ یادداشت مرتبط:
سید حسن اسلامی اردکانی میگوید:
«از آموزههای اساسی قرآن این است که انسانهای خوب هنگامی که بر زمین گام برمیدارند آرام و نرم گام برمیدارند، متکبرانه گام برنمیدارند، متواضعانه گام برمیدارند. از آن طرف در قرآن آمده است ”وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛ بندگان خدا و عبادُ الرحمان کسانی هستند که بر زمین آرام گام برمیدارند.“ (فرقان/63) از آن طرف لقمان به فرزندش وصیت میکند ”وَ لاتَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً؛ متکبرانه در زمین راه نرو.“ (لقمان/18) چرا متکبرانه راه نرویم؟ چون علت تکبر این است که ما فکر میکنیم برتر از دیگران هستیم. این دیگران، گاهی انسانهای دیگر هستند، گاهی دیگران، طبیعت است؛ فرقی نمیکند. هیچ برتری برای نوع بشر در قرآن دیده نشده است. در قرآن تأکید شده که ”وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً“ (اسراء/70) خدا میفرماید: ما فضیلت بخشیدیم به شما. یعنی ما انسانها قدرتهایی داریم، تواناییهایی داریم که این تواناییها ما را بر طبیعت مسلط و چیره میکند؛ ولی مسلط شدن ما بر طبیعت معنایش این نیست که ما در طبیعت بهتر هستیم؛ چنین معنایی ندارد. معنایش این است که ما مسئولتر هستیم. میتوانیم بهتر باشیم؛ ولی لزوماً بهتر نیستیم. بله؛ در قرآن آمده است که ”لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی أَحْسَنِ تَقْویمٍ“ (تین/4) اما در ادامه میفرماید ”ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ.“ در بدترین وضعیت میگوید ما در یک دامنهای سیر میکنیم و نوسان داریم. بستگی دارد بر اساس کارهایی که میکنیم در قبال خودمان، همنوعان خودمان و طبیعت میشود داوری نهایی کرد که ما بلأخره برتر هستیم یا پستتر هستیم. این نکته درباره متواضعانه گام نهادن است.
آموزه دیگری که در قرآن بسیار بر آن تأکید شده و همگانی میباشد بحث اسراف است. برخورد ما با طبیعت باید هم محترمانه باشد، و هم باید مقتصدانه. اصلاً اقتصاد به معنای دقیقش در سنت دینی ما معنای دیگری دارد. حضرت علی (ع) در خطبه همام در مورد اوصاف متقین میفرماید: مشیشان، روششان، شیوهشان و راه رفتنشان مقتصدانه است. اقتصاد یعنی پرهیز از افراط و تفریط، پرهیز از اسراف و بخل. یعنی سنجیده عمل کردن، یعنی حکیمانه رفتار کردن.
ما واقعاً ناسپاسی میکنیم، کفور هستیم. آموزه قرآن این است که ”لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ“ (ابراهیم/7) ما سپاسگزار طبیعت نیستیم، سپاسگزار خداوند نیستیم که این طبیعت را در اختیار ما گذاشته و ما را بر آن مسیطر کرده است. ما از توان تسخیری خودمان خوب استفاده نمیکنیم. مثل پسربچه، دختربچه یا دوستی که برای او یک اسباببازی گرانقیمت میخرند، ولی او آن را از بین میبرد. رفتار مالکانه موجب میشود که این را از بین ببرد به جای اینکه خوب از آن استفاده کند.
حضرت امیر (ع) در عهدنامه معروف به مالک اشتر میفرماید که هیچ سنت صالح موجودی را از بین نبر. سنتهای بسیاری قبل از اسلام در جامعه عربی وجود داشته است. مثلاً ”إخاء“ (به معنای پیوند برادری) رسم جاهلی و متعلق به قبل از اسلام بود. اسلام نیامد بگوید این إخاء مال جاهلیت است، پس ما قبول نداریم و یک سیستم جدید احداث میکنیم. نه همان را احیاء کرد و به آن روح دینی داد. فرموده ”إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ“ (حجرات: 10) قدیم رابطه اخوت و برادری قبیلگی بود؛ قرآن آن را اسلامی و دینی کرد. سنت نوروز هم همین است؛ به هر دلیل سنت قبل از اسلام بوده است. ریشه تاریخی آن هرچه میخواهد باشد، این سنت سنتِ خوبی است و ما باید کمک کنیم این سنت زمینهای باشد برای آشنایی با طبیعت، سپاسگزاری از طبیعت، سپاسگزاری از خداوند و آموختن و دیدن تجلیات خداوند در طبیعت. [...] رفتن در دل طبیعت و گسستن از این مناسبات روزمره، ذهن ما را آزاد میکند و ما را متوجه مقصود اصلی از زندگی و حیاتمان میکند، ما را متوجه آن دست و آن ناپیدایی که همه چیز را پدید آورده میکند.» (با اندکی ویرایش به نقل از ابنا، دسترسی در 1399/1/13)
یادداشتها:
ـ خبرگزاری ابنا (انتشار در 1399/1/12)
ـ یادداشت مرتبط: