«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۷۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید مطهری» ثبت شده است

تقلید کورکورانه!

شهید مطهری درباره «تقلید کورکورانه» می‌نویسد:

«بسیاری از مردم این‌گونه‌اند که چیزهای مورد باور اجتماع باورشان می‌شود؛ یعنی چیزی که در اجتماع مورد قبول قرار گرفته است و نسل‌های گذشته آن را پذیرفته‌اند صرفاً به دلیل اینکه نسل‌های گذشته آن را قبول کرده‌اند می‌پذیرند. قرآن می‌فرماید هر مسئله‌ای را با معیار عقل بسنجید، نه اینکه هرچه نیاکان شما انجام دادند آن را سند بدانید یا آنکه آن را به کلی طرد کنید. بسا مسائل هست که در گذشته مطرح شده و در همان موقع هم غلط بوده ]است[، اما مردم آن را پذیرفته‌اند و بسا مسائل درست که در زمان‌های دور عرضه شده ]است[، اما مردم به دلیل نادانی از قبول آن خودداری کرده‌اند. در پذیرش این مسائل باید از عقل و اندیشه مدد گرفت، نه اینکه کورکورانه به تقلید پرداخت. قرآن اغلب پیروی از آباء و اجداد را در مقابل عقل و فکر قرار می‌دهد:
بقره 170

به ایشان گفته می‌شود از دستورات الهی پیروی کنید. می‌گویند آیا از روش‌های پدران‌مان دست برداریم؟ آیا اگر پدران و مادران شما شعور نداشتند، شما باید جریمه بی‌شعوری آنها را بدهید؟!
قرآن تأکید می‌کند که قدمت یک اندیشه نه دلیل کهنگی و غلط بودن آن است و نه موجب صحت و درستی آن. کهنگی در امور مادی راه می‌یابد، اما حقایق هستی هرچه که زمان بر آنها گذشته باشد کهنه و فرسوده نمی‌شوند. حقیقتی مثل ”إِنَّ اللَّهَ لَا یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ“ ]رعد: 11[ تا دنیا دنیاست پابرجا و استوار و صادق است. قرآن می‌گوید باید با سلاح عقل و اندیشه با مسائل روبه‌رو شوید؛ نباید عقیده‌ای درست را به دلیل آنکه دیگران انگ و برچسب به انسان می‌زنند رها کرد و نباید عقیده‌ای را به صرف تعلق داشتن به این یا آن شخصیت بزرگ و معروف پذیرفت. در هر زمینه‌ای باید خود به تحقیق و بررسی در مورد مسائل پرداخت.» (مطهری، 1381: 60 ــ 61)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1381). آشنایی با قرآن. جلد 1. چاپ ؟. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آیا فقط به قصد ثواب باید قرآن خواند؟

شهید مطهری می‌نویسد:

«گروهی می‌پندارند منظور از تلاوت قرآن تنها خواندن آن به قصد ثواب بردن است بدون آنکه چیزی از معانی آن درک گردد. اینها دائماً قرآن را دوره می‌کنند، اما اگر یک بار از ایشان سؤال شود که آیا معنی آنچه را می‌خوانید می‌دانید، از پاسخ‌گویی عاجز می‌مانند. خواندن قرآن از این جهت که مقدمه‌ای است برای درک معانی قرآن لازم و خوب است و نه صرفاً به قصد کسب ثواب.» (مطهری، 1381: 35)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1381). آشنایی با قرآن. جلد 1. چاپ ؟. تهران: انتشارات صدرا.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آیا خورشید به خاطر درگذشت فرزند پیامبر (ص) گرفت؟

مطهری و کتاب سیری در سیره نبوی

مرتضی مطهری درباره «خورشیدگرفتگی و درگذشت فرزند پیامبر (ص)» می‌نویسد:

«رسول اکرم پسری از ماریه قبطیه داد به نام ابراهیم بن رسول الله. این پسر، که مورد علاقه پیامبر اکرم است، در هجده‌ماهگی از دنیا می‌رود. رسول اکرم که کانون عاطفه بود قهراً متأثر می‌شود و حتی اشک می‌ریزد و می‌فرماید: دل می‌سوزد و اشک می‌ریزد، ای ابراهیم ما به خاطر تو محزون‌ایم، ولی هزگر چیزی برخلاف رضای پروردگار نمی‌گوییم. تمام مسلمین ناراحت و متأثر ]می‌شوند[ به خاطر اینکه غباری از حزن بر دل مبارک پیغمبر اکرم نشسته است. همان روز تصادفاً خورشید منکسف می‌شود و می‌گیرد. مسلمین شک نکردند که گرفتن خورشید هماهنگی عالم بالا به خاطر پیغمبر بود؛ یعنی خورشید گرفت برای اینکه فرزند پیغمبر از دنیا رفته است.
این مطلب در میان مردم مدینه پیچید و زن و مرد یک‌زبان شدند که دیدی! خورشید به خاطر حزنی که عارض پیغمبر اکرم شد گرفت، در حالی که پیغمبر به مردم نگفته ــ العیاذ بالله ــ که گرفتن خورشید به خاطر این بوده است. این امر سبب شد که عقیده و ایمان مردم به پیغمبر اضافه شود و مردم هم در این گونه مسائل بیش از این فکر نمی‌کنند.

ولی پیغمبر چه می‌کند؟ پیغمبر نمی‌خواهد از نقاط ضعف مردم برای هدایت مردم استفاده کند، می‌خواهد از نقاط قوت مردم استفاده کند. پیغمبر نمی‌خواهد از جهالت و نادانی مردم به نفع اسلام استفاده کند، می‌خواهد از علم و معرفت مردم استفاده کند. پیغمبر نمی‌خواهد از ناآگاهی و غفلت مردم استفاده کند، می‌خواهد از بیداری مردم استفاده کند ]...[ آمد بالای منبر صحبت کرد، خاطر مردم را راحت کرد، گفت: اینکه خورشید گرفت به خاطر بچه من نبود. مردی که حتی از سکوتش سوء‌استفاده نمی‌کند باید این گونه باشد؛ چرا؟ برای اینکه اسلام احتیاج به چنین چیزهایی ندارد.» (مطهری، 1383: 121 ــ 122)

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1383). سیری در سیره نبوی. چاپ بیست‌وهفتم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پُرسوگندخواری!

شهید مطهری درباره «پُرسوگندخواری» می‌نویسد:

 «آیا برای هر راستی باید قسم خورد؟ نه. در روایات و دستورات دینی زیاد داریم که قسم را خوار نکنید، ولو برای هر حرف راستی. آخر همه جا که جای واللهِ و باللهِ نیست؛ موارد خاصی. انسان خودش باید طوری عمل کند و طوری باشد که دیگران به او آن‌قدر اعتماد داشته باشند که وقتی یک جمله می‌گوید، چون او را صادق می‌دانند، حرفش را راست بدانند. چنین اشخاصی اصلاً احتیاج یه قسم خوردن ندارند؛ قسم هم که نخورند، افراد حرف‌شان را باور می‌کنند. وقتی که انسان خودش بی‌مایه است و می‌داند که دیگران به حرفش اعتماد ندارند، دائماً قسم می‌خورد. قسم راست خوردن هم از نظر شرعی یک امر زشتی است. ما روایات زیادی داریم که قسم راست هم جز در مواقع ضرورت نباید به کار رود.» (مطهری، 1378: 264)

«اگر انسان خودش یک شخصیت اخلاقی داشته باشد، خودش پیش خودش یک وزن اخلاقی داشته باشد، اگر خودش به سخن خودش اعتماد داشته باشد و اگر دیگران به سخن او اعتماد داشته باشند، احتیاجی به قسم نیست. ولی آدم‌های حقیر و پست و کم‌وزن هستند که پُر سوگند می‌خورند.» (همان.) «در واقع، یعنی هر جا مردمی را دیدید که پُر سوگند می‌خورند این را دلیل پستی آنها بدانید. اگر به راست هم پُر سوگند بخورند پست‌اند، تا چه رسد که به دروغ پُر سوگند بخورند.» (همان: 265)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1378). آشنایی با قرآن. جلد 8. چاپ ؟. تهران: انتشارات صدرا.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

علامت قبولی روزه چیست؟


مرتضی مطهری درباره «علامت قبولی روزه» می‌گوید:

«پس اگر ما ماه رمضانی را گذراندیم، شب‌های احیایی را گذراندیم، روزه‌های متوالی را گذراندیم و بعد از ماه رمضان در دل خودمان احساسی کردیم که بر شهوات خودمان بیش از پیش از ماه رمضان مسلط هستیم، بر عصبانیت خودمان از سابق بیشتر مسلط هستیم، بر چشم خودمان بیشتر مسلط هستیم، بر زبان خودمان بیشتر مسلط هستیم، بر اعضا و جوارح خودمان بیشتر مسلط هستیم و بالأخره بر نفس خودمان بیشتر مسلط هستیم و می‌توانیم جلو نفس امّاره را بگیریم، این علامت قبولی روزهٔ ماست.» (مطهری، 1387: 50)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1387). آزادی معنوی. چاپ چهلم. تهران: انتشارات صدرا.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

تاریخچه خوارج

مرتضی مطهری درباره «تاریخچه خوارج» می‌نویسد:

 «آنها گروهی از اصحاب امیرالمؤمنین بودند و در جنگ صفین در لشکر امیرالمؤمنین شرکت داشتند. این جنگ چندین ماه طول کشید. البته گاهی هم متارکه می‌شد، ولی مجموع مدت جنگ‌ها را چهارده ماه نوشته‌اند. اواخر کار و در آخرین جنگ، لشکر امیرالمؤمنین داشتند فاتح می‌شدند. در اینجا عمرو بن العاص، که مشاور معاویه بود، نیرنگی به کار برد، یعنی از خشک‌معزی و جمود فکری یک عده از اصحاب امیرالمؤمنین استفاده کرد. قضیه از این قرار بود: از ابتدا که دو لشکر روبرو شدند، امیرالمؤمنین به معاویه پیشنهاد می‌کرد که کاری بکن که میان مسلمین جنگی صورت نگیرد، و معاویه حاضر نمی‌شد، تا آخرین جنگی که در آن چیزی نمانده بود که لشکر معاویه ریشه‌کن بشود، به دستور عمرو بن العاص قرآن‌ها را جمع‌آوری و سرِ نیزه‌ها کردند، به لشکر علی (ع) گفتند که بین ما و شما کتاب خداست. تا اینها این کار را کردند، یک عده از اصحاب امیرالمؤمنین دست از جنگ کشیدند و آن انضباط نظامی را که در جنگ حکمفرماست کنار گذاشتند و حال آنکه قاعده این است که سرباز باید تابع فرمانده خودش باشد، چه او را لایق بداند و چه نداند. گفتند قضیه تمام شد، قرآن در میان آمد. نمی‌شود جنگید.

عده‌ای از اصحاب امیرالمؤمنین، که در رأس آنها مالک اشتر بود، ترتیب اثر ندادند. فهمیدند نیرنگ است؛ در این موقع که کار جنگ دارد خاتمه می‌یابد و عن‌قریب است که آنها شکست بخورند متوسل به این حیله شده‌اند، اعتنا نکردند. ولی افرادی که گول خورده بودند آمدند خدمت حضرت که یا علی! فوراً به مالک دستور بده جنگ را کار بگذارد و قرآن میان ما باشد. حضرت فرمود: اینها دروغ می‌گویند، اینها نقشه است، اصلاً معاویه اهل قرآن نیست، عقیده به قرآن ندارد، تا احساس کرده است که شکستش قطعی است برای اینکه جلو جنگ را بگیرد این کار را کرده است. گفتند: نه، بالاخره هرچه باشد قرآن است. تو می‌گویی ما شمشیر به قرآن بزنیم؟! تو می‌گویی احترام قرآن را رعایت نکنیم؟! فرمود: ما به خاطر احترام به قرآن دستور جنگ می‌دهیم. البته قرآن احترام دارد، اما قرآن واقعی، که وحی خداست، در دل من است. صفحهٔ کاغد که خط قرآن روی آن نوشته شده است هم در درجه چندم احترام دارد و باید احترام داشته باشد اما نه در جایی که کار مهم‌تری هست. اینجا پای حقیقت قرآن در میان است و پای نوشتهٔ کاغذ.

 اما مگر این افراد جامد خشک‌مغز می‌توانستند این حرف را بفهمند؟! می‌گفتند بگو مالک برگردد. این‌قدر اصرار کردند که حضرت به مالک فرمود دست از جنگ بردارد. مالک پیغام داد: عن‌قریب است که کار تمام بشود، بگذار جنگ را ادامه بدهیم. اینها گفتند: مالک کافر شده است؛ اگر مالک برنگردد، تو را می‌کشیم. چندین هزار مرد با شمشیرهای کشیده بالای سر علی ایستاده بودند که یا باید مالک برگردد یا تو را می‌کشیم. حالا ببینید جمود، بی‌فکری، خشک‌معزی چه می‌کند! چه جور کار خودش را در آنجا کرد که حضرت به مالک پیغام داد: اگر می‌خواهی مرا زنده ببینی، برگرد.

جنگ متارکه شد. گفتند: کتاب الله باید بین ما حکومت کنند. حضرت فرمود: کتاب الله مانعی ندارد. پیشنهاد شد که یک نفر از این طرف و یک نفر از آن طرف انتخاب بشود تا حَکَم باشند و هرچه آنها حکم کردند همان کار را بکند. معاویه عمرو بن العاص را حَکَم قرار داد. امیرالمؤمنین فرمود: مرد میدان او عبدالله بن عباس است. همین خشکه‌مقدس‌ها گفتند: او قوم و خویش توست؛ باید یک نفر بی‌طرف باشد. روی خشکه‌مآبی این حرف را زدند. حضرت فرمود: مالک اشتر ہرود. آنها گفتند: نه، آن را هم قبول نداریم. خودشان آمدند یک آدم کودن احمقی که حتی تمایلات ضد علی داشت، یعنی ابوموسی اشعری، را انتخاب کردند. ابوموسی آمد و آن جریان مفتضح رسوا اتقاق افتاد.

 اینجا بود که فهمیدند اشتباه کرده‌اند، ولی باز اشتباه خودشان را به طور دیگری توجیه کردند. نگفتند از اول ما اشتباه کردیم که دست از جنگ برداشتیم. نگفتند که ما اشتباه کردیم که ابوموسی را انتخاب کردیم. گفتند اشتباه ما در این بود که ما حکمیت را قبول کردیم و قبول حکمیت کفر است؛ داوری کردن انسان کفر است چون «لا حکم الا لله» حکم مال خداست. دائماً می‌گفتند این کار غلط بود، این کار کفر بود، استغفرالله ربی و أتوب الیه. آمدند سراغ علی (ع) که تو هم باید توبه کنی. حضرت فرمود: حکمیت کار غلطی بود و شما کردید، ولی کفر نیست. گفتند: نه، حکمیت کفر است و باید توبه کنی. حضرت هم این کار را نکردند. آنها گفتند: ”کَفَرَ وَ اللهِ الرَّجُلُ“ به خدا این مرد کافر شده و حکم ارتداد علی را صادر کردند. بعد خود اینها باغی شدند و لذا به نام ”خوارج“ نامیده شدند» (مطهری، ۱۳۸۱: ۷۳ ــ ۷۴)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (۱۳۸۱). اسلام و نیازهای زمان. جلد ۱. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آزادی عقیده!

 مرتضی مطهری می‌گوید:

 «عقیده به این دلیل آزاد است که عقیده را جبری نمی‌شود به مردم تحمیل کرد، چون عقیده انتخاب است؛ یعنی عقیده تفکر است. فردی باید با فکرش به یک اعتقاد برسد و بعد هم به آن گرایش و ایمان پیدا کند. با زور نمی‌شود چیزی را به کسی تحمیل کرد، مثل اینکه بچه‌ای را کتک بزنند تا یک مسئله ریاضی را بفهمد. اگر چوب‌های عالم را هم جمع کنند و او را فلک کنند، باز نمی‌فهمد. باید فکر کند تا بفهمد.» (مطهری، 1396: 101)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1396). مقدمه‌ای بر حکومت اسلامی. تهران: صدرا.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

اجبار یا اختیار؟

اصل بر اختیار است یا اجبار؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

مبنای فقهی انتخابات: دیدگاه متفاوت شهید مطهری

محمد سروش محلاتی

 محمد سروش محلاتی در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی می‌گوید:

 ـ آقای مطهری [...] در کتاب یادداشت‌ها، جلد پنجم آن آورده است که «حکومت به مفهوم اسلامی آن، واقعا ولایت و سرپرستی است و در آن رأی و اراده مردم دخالت ندارد» و در جلد دهم یادداشت‌ها هم که مربوط به سال‌های اخیر عمر ایشان است، ایشان نظرات مختلف مربوط به حق حاکمیت را مطرح می‌کند و نظریه «حق الهی» را - که همان نظر معروف در میان علماست - این طور توضیح داده که «ماهیت حکومت، ولایت بر جامعه است، نه نیابت از جامعه و وکالت از جامعه، و فقه هم این مسأله را با عنوان «ولایت حاکم» مطرح کرده است، از نوع ولایتی که بر قصّر و غیب دارد. پس ملاک، انتخاب مردم نیست، انطباق با معیارهای الهی است و با آن انطباق، (فرد) خودبه‌خود حاکم می‌شود.» [...] البته این را هم باید اضافه کرد، که آقای مطهری شخصاً با این نظریه موافق نیست، ایشان در مصاحبه تلویزیونی خود درباره جمهوری اسلامی که در همان آغاز جمهوری اسلامی انجام گرفت و بعداً در کتاب آینده انقلاب اسلامی به چاپ رسید، گفته‌اند که فقیه را خود مردم برای رهبری «انتخاب» می‌کنند، و در آنجا انتصاب را نفی کرده‌اند، و بر این اساس نتیجه گرفته‌اند که ولایت فقیه، با اصول دموکراسی، منافاتی ندارد.

ـ آقای مطهری، دو نظریه را در حد احتمال در تحلیل ماهیت رأی و انتخاب مطرح کرده‌اند: نظر اول وکالت است، یعنی شهروندان با انتخاب خود، وکلای خود را تعیین می‌کنند. این نظریه مبتنی بر آن است که خود مردم برای تدبیر امور خویش در جامعه دارای حق هستند، لذا از طرف خود جانشین و نایب انتخاب می‌کنند و دلیل این انتخاب آن است که شهروندان نمی‌توانند همگی به طور مستقیم در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور دخالت داشته باشند، از این نظر وکالت متصدیان کار مملکت مثل وکالتی است که هیئت مدیره یک شرکت از سهامداران آن پیدا می‌کنند. نظریه دوم، تفویض است یعنی جامعه نیاز به قیم و سرپرست دارد، کسی که حالت پدر در خانواده را داشته باشد و کار کودکان را به عهده گیرد، و چون همه مردم نمی‌توانند به چنین موقعیتی دست یابند، لذا با حضور در انتخابات، این حق خود را به یک یا چند نفر تفویض می‌کنند. البته استاد مطهری، همان نظریه اول را ترجیح داده‌اند و حقیقت رأی دادن را وکالت می‌دانند (م.آ.ج۲۹،ص۴۶۶).

ـ ایشان [شهید مطهری] در همان مصاحبه تلویزیونی در اول تشکیل نظام توضیح داده است که جمهوری بودن نظام به معنی آن است که «مردم حق حاکمیت دارند و حق حاکمیت به معنی این است که مردم حق دارند که سرنوشت خودشان را خودشان در دست بگیرند.»

ـ آقای مطهری در مواجهه با این دیدگاه رایج، نیامد به اثبات ولایت برای زنان بپردازد، بلکه او اساسا «ولایت» را حتی برای مردان هم انکار کرد! مطهری گفت: «کشورداری، امروزه ماهیت وکالتی دارد و زنان هم مثل مردان می‌توانند برای اداره امور جامعه خود و کارهایی که به خودشان مربوط است، نماینده انتخاب کنند و یا نماینده شوند، زیرا ذکورت، شرط وکالت نیست، حتی اگر شرط ولایت باشد. ایشان معتقد بود و می‌گفت: «ما فکر می‌کنیم رای دادن وکیل گرفتن است و وکیل گرفتن حق عمومی برای زن و مرد است و این مطلب یعنی رأی دادن زن فی حد ذاته اشکال ندارد.»

ـ بعد از فوت آیت‌الله بروجردی که مسأله حق رأی زنان مطرح شد (۱۳۴۰) علمای قم بالاتفاق، اعم از مراجع و علمای دیگر مثل علامه طباطبایی، آن را انکار کردند و بیانیه دادند. ولی همان موقع استاد مطهری به مراجع متذکر شد که این نظر آقایان، پایه و اساس محکم اسلامی ندارد و نباید بر آن اصرار ورزید. در همان سال‌ها یک کتابچه در قم منتشر شد به نام «زن و انتخابات» برای اثبات اینکه زنان نباید در انتخابات شرکت کنند. شهید مطهری از اول در مقابل این جریان فکری موضع داشت.

ـ بر اساس نظر استاد مطهری، اساسا حکومت امروزی، از مقوله ولایت نیست، و چون وکالت است، کارگزاران حکومت، نمایندگان مردم‌اند و همانطور که در مجلس به کار تقنین می‌پردازند، در دولت و قوه مجریه هم به کار اجرا مشغول می‌شوند.

ـ عین کلام استاد مطهری چنین است: «اگر امام به حق را مردم از روی جهالت و عدم تشخیص نمی‌خواهند، او به زور نباید و نمی‌تواند خود را به مردم به امر خدا تحمیل کند، لزوم بیعت هم برای این است.»

متن کامل این مصاحبه را می‌توانید در وبگاه محمد سروش محلاتی یا شبکه اجتهاد بخوانید (دسترسی در 1396/2/23).

 

یادداشت‌ها:

ـ وبگاه محمد سروش محلاتی (دسترسی در 1396/2/23)

ـ شبکه اجتهاد (دسترسی در 1396/2/23)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

روز معلم گرامی باد!

روز معلم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

جامعیت اسلام و تکلیف در جزئیات!

مرتضی مطهری می‌گوید:

«این نکته را توجه داشته باشید که بعضی‌ها جمود به خرج می‌دهند، خیال می‌کنند که چون دین اسلام دین جامعی است، پس باید در جزئیات هم تکلیف معینی روشن کرده باشد. نه، این طور نیست. یک حساب دیگری در اسلام است. اتفاقاً جامعیت اسلام ایجاب می‌کند که اساساً در بسیاری از امور دستور نداشته باشد؛ نه اینکه هیچ دستور نداشته باشد، بلکه دستورش این است که مردم آزاد باشند و به اصطلاح تکلیفی در آن امور نداشته باشند.» (مطهری، 1381: 175)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1381). اسلام و نیازهای زمان. جلد 1. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز