«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۳۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محرم» ثبت شده است

عزا بر خود کنید!

عبدالکریم سروش:

«به نظر می‌رسد عشق و علاقه به امام حسین تأثیر چندانی در رفتارهای اجتماعی مردم ما ندارد؛ یعنی به قول معروف به حسینیه می‌روند و سینه‌زنی و عزاداری‌شان را می‌کنند ولی بیرون که می‌آیند بعضاً خلاف روش و منش امام حسین عمل می‌کنند. آیا این امر، معلول نادرست بودن روش‌های عزاداری ماست یا علل فرهنگی دیگری دارد و چگونه می‌شود آن را از میان برداشت؟‏

‌سؤال عمیقی است. من این مسئله را در سطح کلّی‌تر مطرح می‌کنم:

آداب دینی، به طور کلی آنچه که به نام آداب دینی نامیده می‌شود؛ عزاداری برای امام حسین و روضه‌خوانی و غیره که از آداب مستحب است، در حالی که خود نماز را می‌توانیم مثال بزنیم؛ عین این وضع در مورد نماز هم هست، فرد نماز واجبش را می‌خواند، گاهی به نماز جماعت هم می‌خواند ولی می‌بینیم زندگی او همان زندگی است؛ مشی او همان مشی است. ظاهراً نماز خواندنش تأثیری در رفتارش نداشته است؛ منکرات را متأسفانه باز هم عمل می‌کند، به ‌آسانی دروغ می‌گوید و به‌ آسانی غیبت می‌کند، ولی این عادت را هم دارد که نمازش را حتماً بخواند. هیچ وقت نمی‌گوییم که خدای‌نکرده چون آن کارهای زشت را می‌کند، نماز را هم کنار بگذارد.

کنار گذاشتن نماز یک زشتی دیگری است که بر آنها افزوده خواهد شد، ولی در عین حال این هم سؤالی است که پس این نماز چه شد؟

این عزاداری چه شد؟

پس اینها چه نقشی و چه اثری داشتند؟

خوب این پرسش مهمی است.‏

‌‏تبدیل شدن ”آداب دینی“ به ”عادت“ از جمله آفات جامعه دینی است‏.

‌‏به طور کلی آداب دینی استعداد شدیدی برای بدل شدن به عادت دارند. همین که ‏تبدیل به عادت شدند، آن نقش وادارنده یا بازدارنده‌شان را از دست می‌دهند؛ اعم از اینکه آدم را از بدی باز دارند و به نیکی وادارند. عادت‌ها چنین هستند.

اصولاً عادت‌ها به جای آنکه هشیاری بیاورند، غفلت می‌آورند. وقتی چیزی به صورت مکرر درآمد و عادت شد، خواب‌آور می‌شود. برای اینکه بچه به خواب رود، خیلی آرام دست به پشتش می‌زنند و این حرکت مکرر او را به خواب می‌برد. انسان وقتی در ماشین نشسته و این ماشین با سرعت یکنواخت حرکت می‌کند و هیچ دست‌اندازی در مسیر آن نیست، رفته رفته به خواب می‌رود.

عادت‌ها خواب‌آور هم می‌شوند و این یکی از نکته‌های بس مهم است.

رهبران دینی جامعه، روحانیان، مصلحان، واعظان، مذکران یکی از وظایف جدی‌شان این است که آداب دینی را از صورت عادت شدن درآورند. پیروی از عادات و پر و بال دادن به آنها و هشدار ندادن مردم به اینکه مبادا این آداب شکل عادت بگیرد غفلت‌‌آفرین است.‏

‌‏برای پاره‌ای از مردم همین عزاداری و این مراسم به جای اینکه منبّه آنها شود، گاهی خواب‌آور می‌شود؛ گاه توجیه‌کننده کار زشت‌شان می‌شود؛ گاه آن دغدغه‌های وجدان‌شان را تخفیف می‌دهد.

اگر شخصی احیاناً کار زشتی می‌کرد و خود خویش را ملامت می‌کرد، گاهی پاره‌ای از این آداب دینی باعث می‌شود که آن ملامت وجدان هم کم کم خاموش شود و فرد از آن تأثیر نپذیرد و به همین دلیل هم باید همیشه این تذکر را داد که مبادا این امور به صورت عادت درآیند و تأثیر خودشان را از دست بدهند.‏

حال آن نکته‌ای که قبلاً بیان کردم مربوط به همین جا می‌شود؛ اگر چیزی فقط با عواطف ما ارتباط پیدا کرد و نه جوانب دیگر روحی ما، این امر تبدیل شدنش به عادت خیلی خیلی شدید و سریع انجام می‌گیرد و دیگر نباید در تحول بخشیدن به شخصیت و تغییر افکار از آن انتظار زیادی داشته باشیم ولی اگر توأم با تأملات عقلانی شد، همین توأم شدن با تأملات عقلانی است که آن را از اینکه صرف یک عادت کورکورانه و تقلیدی شود دور نگه می‌دارد و آن را به یک عمل زنده و اثربخش تبدیل می‌کند.

خوب در مسئله عاشورا هم باید این فکر را کرد؛ اینکه باید نو شود و این نو شدن ما را از غفلت و ناپختگی دربیاورد. اگر به ‏صورت یک سنت تقلیدی تکراری همیشگی درآمد، خدای‌ناکرده گاهی ممکن است نتیجه معکوس هم بدهد. آن داستانی که مولوی در مثنوی در مورد مراسم روز عاشورا ذکر می‌کند در واقع به همین معناست و اگر کسی ظاهربین باشد و ظاهر ابیات را توجه کند، شاید هم برای او خوشایند نباشد. نقل می‌کند روزی شاعری وارد حلب شد (کشور سوریه کنونی) و دید که مردم مشغول عزاداری هستند. پرسید:

برای چه عزاداری می‌کنید؟

گفتند:

تو مگر نمی‌دانی امروز روز عاشوراست و روزی است که یکی از بزرگان، جانی که از همه عالم برتر است (به تعبیر مولوی) به پای شهادت رفته و ما برای او عزاداری می‌کنیم.

بعد او می‌پرسد:

 این شخص کی شهید شده است؟

می‌گویند: هفت قرن قبل

می‌گوید: مگر شما تا به حال خواب بودید که خبرش امروز به شما رسیده است؟

هفت قرن قبل کسی شهید شده و شما حالا عزاداری می‌کنید.‏

‌‏پس عزا بر خود کنید ای خفتگان‏

زانکه بد بندی است این خواب گران‏» (کانال تلگرامی عبدالکریم سروش، تاریخ دسترسی در 1398/6/18)

یادداشت‌ها:

ـ کانال تلگرامی عبدالکریم سروش (دسترسی در 1397/6/22)

ـ یادداشت‌های مرتبط:

پس عزا بر خود کنید، ای خفتگان!

آیا مولانا عزاداری شیعیان را تحقیر کرده است؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آیا خداوند می‌خواست امام حسین (ع) را کشته و خانواده‌اش را اسیر ببیند؟

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«چرا امام حسین زنان و کودکان را همراه خود برد؟ آیا این اقدام، عقلانی و سنجیده و به دور از افراط‌گرایی بود یا نه؟ تنها کسی که در این باره توقف علمی کرده آیت‌الله استادی است که می‌گوید این کار هیچ توجیهی ندارد مگر اینکه بگوییم به فرمان خداوند بود. [۱] در مقابل، عقاد می‌گوید در میان عرب مرسوم بود که مجاهدان با خانواده خود به میدان جنگ می‌رفتند و این سنت در صدر اسلام نیز معمول بود. [۲]» (اسفندیاری، ۱۳۹۸: ۱۷۱)

«در کتاب ”الملهوف“ آمده است هنگامی که امام حسین از مکه به طرف کوفه می‌رفت به محمد بن حنفیه گفت که پیامبر خدا (ص) [در خواب یا در حال مکاشفه] به من فرمود: ”اُخْرُجْ فَاِنَّ اللهَ قَدْ شاءَ اَنْ یَراکَ قَتِیلا؛ بیرون برو که خدا خواسته است تو را کشته ببیند.“ محمد بن حنفیه گفت پس چرا زنان را همراه خود می‌بری؟ امام گفت پیامبر نیز به من فرمود: ”اِنَّ اللهَ قَدْ شاءَ اَنْ یَراهُنَّ سَبایا؛ خدا خواسته است زنان را اسیر ببیند.“ [۳]

در اغلب قریب به اتفاق کتاب‌ها حدیث مزبور آمده و تلقی به قبول شده است. ولی مناسب است بگوییم:

➊ این حدیث فاقد سند است و در این مقام، روایتی که سند ندارد و معارض معتبر هم دارد اعتبار ندارد.

➋ این حدیث تا قرن هفتم در هیچ‌یک از منابع تاریخی و حدیثی نیامده است؛ از جمله در تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری، العقد الفرید، کافی، مروج الذّهب، الارشاد و مقتل الحسین خوارزمی. در نخستین منبعی که حدیث مزبور آمده ”الملهوف“ ابن طاووس (م ۶۶۴) است و آنگاه در کتاب‌هایی مانند بحارالانوار و ناسخ التّواریخ و نفس المهموم، به نقل از الملهوف نقل و مشهور شده است.

➌ این حدیث حتی در بسیاری از نسخه‌های خطی الملهوف، که مبنای چاپ‌های آن است، وجود ندارد. [۴]

➍ اگر هم قطعی شود که این حدیث را ابن طاووس نقل کرده و در نسخه او وجود داشته است، وی به آن اعتماد کامل نداشته و صرفاً روایت کرده است، زیرا او در همین کتاب، برخلاف این حدیث، می‌گوید شاید علت اینکه امام خانواده‌اش را همراه خود برد این باشد که اگر آنها را در حجاز می‌گذاشت، یزید دستور می‌داد که دستگیر شان کنند و در نتیجه، آن حضرت از جهاد و شهادت باز می‌ماند. [۵]

➎ در این حدیث آمده است که محمد بن حنفیه در مکه بود که با امام حسین گفت‌وگو کرد. حال اینکه در منابع متعدد تاریخی تصریح شده است که محمد بن حنفیه با آن حضرت به مکه نرفت. [۶] همچنین ابومخنف روایت کرده است هنگامی که امام حسین از مکه حرکت کرد، محمد بن حنفیه در مدینه بود و چون خبر حرکت آن حضرت به او رسید، در حالی که در طشتی وضو می‌گرفت، به گریه افتاد و صدای قطره‌های اشک او که در طشت می‌ریخت به گوش می‌رسید. [۷]

➏ حدیث الملهوف معارض است با حدیثی دیگر که در آن آمده است امام حسین به عبدالله بن جعفر، که اصرار داشت آن حضرت از مکه به کوفه نرود، فرمود پیامبر خدا در خواب به من دستوری داده است که بدان عمل خواهم کرد. عبدالله بن جعفر پرسید آن دستور چه بود. امام فرمود: ”آن را به هیچ‌کس نگفته‌ام و نخواهم گفت.“ [۸]

[...] اکثر قریب به اتفاق نویسندگان معاصر، با استناد به این حدیث بی‌اعتبار، تحلیلی از اسارت اهل بیت ارائه کرده‌اند که آن هم بی‌اعتبار است. ایشان می‌گویند امام حسین مأمور بود خانواده‌اش را به اسارت ببرد تا آنها یزید را رسوا و پیام آن حضرت را به مردم ابلاغ کنند؛ بخوانید که آیت‌الله صافی گلپایگانی با قاطعیت گفته است: ”اگر این اسارت نبود، می‌توان گفت آثار شهادت امام (ع) با بدن مبارکش در کربلا دفن می‌شد.“ [۹] همچنین شریعتی گفته است: ”اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ بازنمی‌گفت، کربلا در تاریخ می‌ماند.“ [۱۰]» (همان: ۱۷۳ ــ ۱۷۵)

«در این تحلیل، هدف با نتیجه اشتباه گرفته شده است. اگر چه اسارت اهل بیت موجب رسواتر شدن یزید شد، از کجا معلوم است که هدف امام حسین این بود که خانواده‌اش اسیر شوند؟ مضافاً اینکه یزید، متجاهر به فسق و رسوا بود و با شهادت امام حسین رسواتر شد و اگر هم خانواده آن حضرت اسیر نمی‌شدند، باز هم یزید رسوا می‌شد. [...] بی‌تردید حضرت زینب، با آن خطبه‌های رسا پیام خون حسین را گزارد، ولی اگر هم زینب نبود و یا خانواده امام اسیر نمی‌شدند، هرگز خون سیدالشهدا هدر نمی‌رفت. امام حسین در مکه، و از مکه تا کربلا، و در کربلا، بارها و بارها، خواسته‌ها و آرمان‌ها و پیام‌هایش را به مردم ابلاغ کرده بود.

امام حسین مردی گمنام و چون یکی از آحاد مسلمانان نبود که اگر کشته می‌شد، آثار شهادتش تا دوردست‌ها نمی‌رفت. آن حضرت، حتی به نظر اهل سنت، بزرگ‌ترین شخصیت روزگارش بود و همه دیده‌ها معطوف بدو. برای حکومت یزید امکان نداشت که امام حسین را در میدان جنگ بکشد و بر آن سرپوش نهد.

مضافاً اینکه آنچه موجب جاودانه شدن نهضت امام حسین در تاریخ شد تدبیرهای ائمه طاهرین (ع) بود که آن را از متن تاریخ به متن دین آوردند. ایشان بودند که پیام آن حضرت را به نسل‌های بعد منتقل کردند و در جاودان‌سازی نام امام حسین نقش داشتند.» (همان: ۱۷۶)

«پاسخ ما این است که اگر آن حضرت خانواده‌اش را به همراه نمی‌برد، به محض خروج از مدینه یا مکه و یا به محض رسیدن به کوفه، آنها را دستگیر می‌کردند و گروگان می‌گرفتند تا امام نتواند اقدامی کند. در این صورت، آن حضرت بر سر یک دوراهی قرار می‌گرفت که هر دو بن‌بست بود: اگر برای رهایی خانواده‌اش تسلیم می‌شد، از عزت حسینی دور بود، و اگر بی‌اعتنا به سرنوشت خانواده‌اش به راه خویش ادامه می‌داد، از غیرت حسینی دور بود.» (همان: ۱۷۲)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

یک کسی عاشورا را از دست ما نجات دهد!

رسول جعفریان می‌نویسد:

«این روزها به وفور شاهد تحلیل‌های اجتماعی سیاسی متفاوت از عاشورا هستیم و می‌دانیم سال‌هاست هر کسی با استناد به جمله‌ای از امام حسین (ع) یا رفتاری از آن حضرت، یک تفسیر سیاسی خاصی ارائه می‌کند. این در حالی است که غالب این عبارات یا گزارش‌ها هنوز از نظر تاریخی نقادی نشده است. اما صرف نظر از آن، هیچ گاه رویه فقها این نبوده است که این چنین به گزارش‌های تاریخی برای استفاده در گزاره‌های حقوقی استناد کنند و از آن نتایج فقهی بگیرند. این کارها از زمانی هم که باب شده، اغلب کار منبری‌ها بوده و الّا زیر تیغ فقیهان استخوان‌دار و اصیل، این قبیل کارها محل اعتنا نبوده است.

 نکته‌ای که درباره تحلیل‌های عاشورایی این‌چنینی محل توجه است این است که ما تا چه وقت و با چه دامنه و اصولی حق داریم در هر دوره، تفسیری متفاوت از عاشورا داشته باشیم؟ آیا بر این باوریم که از این رویداد می‌شود تفسیرهای متفاوت ارائه داد و هر روز یک اصل حقوقی از آن استخراج کرد، یا اینکه محدودیت وجود دارد و مثلاً ما قواعدی داریم که در استنباط فقهی از تاریخ باید تابع آنها باشیم؟

اگر یک نگاهی به منابع عاشورایی در این صد سال بیندازید، خواهید دید تفسیرهای حماسه‌ای که در این قرن باب شده در متون کهن جایی نداشته [است؛] برای مثال، کتاب‌های قاجاری، که همه روی اشک و آه بنا شده است. کدام یک از این دو نگاه درست است؟ اگر نگاهی در روزگار ما غلبه دارد، معنایش این است که اگر هزار سال هم به آن توجه نشده، حتماً درست است؟ با چه اصولی؟

مورد دیگر این است که در دوره اخیر درباره امر به معروف و نهی از منکر از عاشورا برداشت‌های زیادی می‌شود، در حالی که در هیچ کتاب فقهی قدیمی دست‌کم تا اواسط دوره قاجاری چنین رویه مطرح نبوده، و به عکس درباره این نکند عاشورا مصداق ”وَ لَا تُلْقُوا بِأَیدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ“ [بقره: ۱۹۵] باشد بحث کرده‌اند.

سؤال این است: کدام معیارها وجود دارد که دست ما را از تفسیرهای من‌درآوری با عبارت‌پردازی‌های عجیب و غریب و تحلیل‌های ذهنی و منبعث از شرایط سیاسی ایران و شیعه در قرن اخیر نجات دهد و به ما بیاموزد که ما یک تفسیر معمول و معقول مبتنی بر نصوص تاریخی و اخبار امامتی، آن مقدار که صحیح است و داستانی و اسرائیلی نیست، داشته باشیم؟

تنها در طول یک دهه از سال ۴۷ تا ۵۷ ده‌ها کتاب درباره امام حسین (علیه الصلاة و السلام) نوشته شد که هر کدام یک سمت‌وسویی داشت: صالحی نجف‌آبادی یک طرف، شریعتی طرف دیگر، و هاشمی‌نژاد هم و دیگران ... تازه، آنها سعی می‌کردند با دادن ارجاعات تاریخی، مبتنی بر برخی از متون تاریخی و حدیثی باشند، اما به هر حال، شیفته اوضاع سیاسی روز و غرق در آن بودند.

در یکی دو دهه اخیر هم، فلسفه عاشورایی  که از زبان مداحان می‌شنویم، و به تازگی یاد گرفته‌اند که عبارات عربی را هم در آن بیاورند تا مردم مطمئن شوند که راست می‌گویند! و با نقل شعری از این و آن در متن روضه، و یا آوردن اسم شیخ جعفر شوشتری و کمپانی و امثال آن، مخاطبان را شیفته برداشت‌های شگفت شبه‌عرفانی خود کنند و جوانان را مسحور عبارات مبهم و لفاظی‌های همراه با موسیقی عجیب و من‌درآوردی سازند. البته که این فضا دیگر فضای حماسه‌سازی از کربلا نیست، چنانکه ”مصیبت“گرایی قاجاری هم نیست، خودش یک سبک جدید در کنار عرفان‌های تازه است.

همین که شاهدیم هر وقت اوضاع سیاسی کشور در هم پیچیده می‌شود و فشارها بیشتر، و نیاز هست که ما در جایی نشانی از ایثار و فداکاری داشته باشیم، بلافاصله به تحلیل‌های حماسی از عاشورا روی می‌آوریم، خودش در اینکه ما چطور با این رویداد به طور دلخواه رفتار می‌کنیم شاهدی استوار است.

برخی هم تلاش می‌کنند از عاشورا دموکراسی استخراج کنند و آن را حرکتی علیه حکومت‌های استبدادی تفسیر نمایند. معلوم است که امام با ظلم در افتاده، اما تفسیر اینها بسیار متفاوت است. می‌توان احتمال داد که این چند روز از جنبش مبارزه با فساد در نهضت عاشورا هم سخن گفته شود.

سؤال فقیر این است: دامنه این استنباط‌های مذهبی و سیاسی از یک رویداد تاریخی تا کجاست و ما چه اندازه حق داریم از این جنبش الهی این همه برداشت‌های سیاسی و اجتماعی و عرفانی ساختگی داشته باشیم؟ یک کسی باید عاشورا را از دست ما نجات دهد و اجازه ندهد عظمت حسین بن علی (علیه‌السلام) زیر سایه این تفسیرهای غلط قرار گیرد.»

یادداشت‌ها:

ـ شبکه اجتهاد (دسترسی در 1398/6/15)

ـ کانال رسول جعفریان (انتشار در 1398/6/13)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آیا مولانا عزاداری شیعیان را تحقیر کرده است؟

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

زانکه بد مرگیست این خواب گران

(مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۶م، بخش ۲۴)

مهدی کمپانی زارع می‌نویسد:

«در داستان مذکور آمده مرد شاعری به شهر حَلَب وارد می‌شود و خیل کثیری از خلق را در ناله و افغان می‌بیند و از علت آن جویا می‌شود. مردم شهر از بی‌خبری وی تعجب می‌کنند و به او می‌گویند تو چگونه عاشورا و ماتم خاندان پیامبر را نمی‌دانی. شاعر غریب، که خود را به نادانی زده بود، از ایشان می‌پرسد که آیا خبر این واقعه به تازگی به شما رسیده است که اکنون می‌گریید؟ پس شایسته است بر غفلت و جهل خود زاری کنید؛ شاید که گشایشی شود و بدانید که حسین بن علی (ع) کیست و لازمه شهادت وی بهجت و شادمانی جاوید است و نه ناله و افغان مقطعی غافلانه، که جسم رفتنی است و تنها معناست که تا ابد شاد می‌زید و می‌پرورد. سلطانی عظیم چون ایشان به واسطه رهایی از همه قیود درونی و برونی، سبک‌بال تا بی‌کران هستی پرواز نموده و به عین شادی نائل شده است و شما به جای متابعت از او تنها در غم مانده‌اید و ندانسته‌اید که بایستی از شهادت وی مشق پرواز و رهایی بیاموزید و به معراج درآیید. برعکس آنچه برخی گمان برده‌اند، مولانا در این داستان به هیچ روی در مقام نقد و طعنه بر عزاداری شیعیان نیست. چیزی که مورد انتقاد اوست و مورد انتقاد خیل کثیری از اندیشمندان و بزرگان در تاریخ بوده این است که حسین (ع) و حماسه‌اش را به همان بزرگی و زیبایی که هست درک کنید و از تمرکز بر یک بُعد وجود او، از دیگر ابعاد وی در غفلت نمانید. مولانا معتقد است حسین (ع) عاشقی جانباز بوده که به جای تأکید بیش از حد بر قساوت دشمنانش و شیوه کشته شدنش، اولاً لازم است بر عظمت روحی و وجودی‌اش تأکید شود و ثانیاً این چنین بزرگی باید مورد متابعت قرار بگیرد و اخلاق و سلوک او توسط طالبان حقیقت و پیروان او ادامه بیابد. به این ابیات بنگرید تا ببینید مولانا چه تصویر ژرفی از حسین (ع) در خاطر داشته است و نقدش متوجه چه غفلتی است:

روح سُلطانی ز زندانی بِجَست

جامه چِه دْرانیم و چون خاییم دست؟

 

چون که ایشان خسرو دین بوده‌اند

وَقتِ شادی شد چو بِشکَستَند بند

 

سویِ شادُروان دولت تاختَند

کُنده و زَنجیر را انداختند

 

روزِ مُلک است و گَش و شاهَنشَهی

گَر تو یک ذره از ایشان آگهی

 

وَرنه‌ای آگَه، برو برخود گَری

زان که در اِنکارِ نَقل و مَحشَری

 

بر دل و دینِ خَرابَت نوحه کن

که نمی‌بینَد جُز این خاکِ کُهُن

(مثنوی معنوی، دفتر ۶م)

 مولانا در این ابیات می‌گوید حسین (ع) سلطان و خسرو دین بوده و توانسته از زندان تنگ طبیعت و دنیا به پرواز درآید و به وصل معشوق ازلی خود برسد. چنین وصلی را که با شادی و سرور جان دلیر او همراه بوده است، باید الگوی رفتار ما نیز قرار گیرد و ما نیز باید خود را مهیای وصال و دیدار حق کنیم. او معتقد است اگر ما چنین کاری نکنیم، باید بر حال و روز خود بگرییم که از پیشوایی چنین بهره لازم و کافی را نبرده‌ایم و تنها به اموری تقلیدی بسنده کرده‌ایم. در میان علمای شیعه نیز برخی بزرگان به این جنبه‌های عاشقانه عطف توجه نموده و آن را مقتضی شادی و سرور دانسته‌اند. یکی از شاخص‌ترین این افراد علی‌بن موسی مشهور به ابن‌طاووس است. او در مقدمه کتاب مشهور و مهم ”اللهوف على قتل الطفوف“ توصیفی عارفانه از حسین (ع) و یارانش می‌کند و از عشق آنان به حق و مجال دیدارشان با او سخن می‌گوید. ابن‌طاووس می‌گوید اگر نبود آداب و رسوم متعارف در سنت و برخی مصلحت‌ها، شایسته این بود که به جای جامه عزا، برای این نعمت بزرگ کسوت مسرت و شادمانی بر تن کنیم.» (کمپانی زارع، 1396: 249 ــ 251)

«باری، مولانا هرچند از منظری عاشقانه و عارفانه به حسین (ع) و شهادتش می‌نگرد، اما به هیچ روی نه مخالف سوگواری برای حسین (ع) است و نه دشمنی خود را با امویان و یزید و شمر و ... پنهان می‌کند.» (همان: 251)

یادداشت‌ها:

ـ کمپانی زارع، مهدی. (1396). مهاجر راه اصلاح: سیری در زندگی‌نامه امام حسین (ع) و فرهنگواره پیرامون وی. تهران: نشر نگاه معاصر.

ـ یادداشت‌های‌ مرتبط:

عزا بر خود کنید!

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

فکر کرده‌ایم تنها عزاداری و اشک مسئولیت ماست!

محمد سروش محلاتی (1397):

جامعه‌ای که در آن فساد وجود داشته باشد این جامعه ادعای پیروی از اباعبدالله الحسین را نمی‌تواند داشته باشد، ولو زیارت عاشورا بخواند و زیر بیرق و علم امام حسین برود.

امام حسین (ع) هنگام خروج از مدینه در وصیت‌نامه خود، هدف از این اقدام را اصلاح امت جدّ خود عنوان می‌کند؛ این جمله اگرچه بسیار کوتاه اما بسیار عمیق و بلند است. گاهی اصلاح اصلاحِ اقتصادی است؛ گاهی فساد اخلاقی است و اصلاح اخلاقی باید اتفاق بیفتد؛ گاهی فساد سیاسی است و مصلح باید اصلاحِ سیاسی در جامعه به وجود آورد؛ باید دید امام حسین به دنبال ایجاد چه اصلاحی بود؟

ما از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) و مریدان امام حسین (ع) هستیم و کشور ما مفتخر به بالا رفتن بیرق عزای امام حسین (ع) در ماه محرم است، ولی این ملت باید در اصلاح هم رتبه اول را داشته باشند. اگر ما برای امام حسین (ع) لباس مشکی می‌پوشیم یعنی برای آن شخصیتی که جان خود و عزیزان خود را گذاشت تا اصلاح در جامعه به وجود بیاورد، باید ببینیم آیا این جلسات ما را به اصلاح نزدیک می‌کند و فساد را در جامعه ما کاهش می‌دهد؟ و سال به سال از نظر اصلاح اقتصادی و سیاسی جلو می‌رویم؟ و سال به سال آمار فساد مالی و سیاسی و اداری در جامعه ما کاهش پیدا می‌کند؟

چرا اوضاع و احوال ما معکوس است؟ چرا وضع ما وارونه است؟ یک سازمان بین‌المللی که مرکز آن در آلمان است و مسئولیت بررسی فساد در کشورهای مختلف را دارد وضع ۱۸۰ کشور را از نظر میزان فساد سال به سال بررسی می‌کند و از صفر تا صد نمره می‌دهد. رتبه ایران از نظر فساد ۱۳۰ است که گاهی هم به ۱۴۰ می‌رسد، یعنی از ۲۰ نمره ۵ می‌گیریم.

مگر امام علی (ع) و امام حسین (ع) الگوهای اصلاح در جامعه نبودند؟ چه تناسبی بین وضع ما و این الگوها وجود دارد؟ چه استفاده ای از این مکتب کرده‌ایم؟ این خیمه امام حسین (ع) چه تغییری در وضع ما به وجود آورده است؟ اگر این خیمه‌ها را نداشتیم، در چه وضعی به سر می‌بردیم؟ واقعاً این معماست؛ این غم و غصه باید شیعه را در بدترین وضعیت فرو ببرد که ما امام حسین (ع) را به عنوان مصلح نشناختیم؛ محرم به محرم در جلسات شرکت می‌کنیم، اما آیا همه چیز امام حسین را بیان می‌کنیم. باید برگردیم؛ فاصله ما با امام حسین خیلی زیاد است؛ فکر کردیم تنها عزاداری و اشک مسئولیت ماست و با سینه‌زنی و عزاداری، وظیفه ما به پایان می‌رسد.

ما اگر می‌خواهیم حسینی باشیم باید برای اصلاح امور جامعه خود کاری کنیم و جامعه‌ای که در آن فساد وجود داشته باشد، این جامعه ادعای پیروی از اباعبدالله الحسین را نمی‌تواند داشته باشد، ولو زیارت عاشورا بخواند و زیر بیرق و علم امام حسین برود. امام حسین به دنبال اصلاح بود؛ ما هم باید برای اصلاح فکری کنیم.» (محرم 1397، کاشان، با اندکی ویرایش از شفقنا)

یادداشت‌ها:

ـ شفقنا (دسترسی در 1398/6/12)

ـ یادداشت‌های مرتبط:

فکر دینی ما باید اصلاح شود!

پس عزا بر خود کنید، ای خفتگان!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

دین حسینِ توست!

سنایی غزنوی:

دین حسین توست آز و آرزو خوک و سگ است

تشنه این را می‌کُشی و آن هر دو را می‌پَروَری

بر یزید و شمر ملعون چون همی لعنت کنی

چون حسین خویش را شمر و یزید دیگری

(دیوان اشعار، قصاید: قصیده 185)

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1398/6/9)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

گفت‌وگوهای حسین (ع) با عمر بن سعد

مهدی کمپانی زارع می‌نویسد:

«برخی از منابع گفته‌اند امام در کربلا گفت‌وگوهایی در زمینه ترک مخاصمه و جنگ با ابن‌سعد داشته است، که نتیجهٔ آن، یک یا سه پیشنهاد برای ابن‌سعد و ابن‌زیاد بوده است. کسانی که گفته‌اند امام یک پیشنهاد به ابن‌سعد داده پیشنهادها را به دو گونه روایت کرده‌اند. برخی گفته‌اند امام فقط خواهان این بود که به مدینه بازگردد و در آن زندگی کند ]...[. از آنجا که این پیشنهاد مکرراً توسط امام از زمان حضور در عراق و مواجهه با حرّ داده شده اشکالی در طرحش دیده نمی‌شود. برخی نیز گفته‌اند پیشنهاد امام این بود که او را رها کنند تا هر جای این جهان پهناور می‌خواهد، برود تا معلوم شود کار مردم به کجا می‌رسد] ...[. در این پیشنهاد نیز اشکالی دیده نمی‌شود.

برخی گفته‌اند امام سه پیشنهاد به ابن‌سعد کرد که به این قرار است:

1. به همان جایی که از آنجا آمدم بازگردم.

2. با یزید دیدار کنم و دست در دست او بگذارم تا او خود میان من و خودش حکم کند.

3. مرا به یکی از مرزهای مسلمانان که می‌خواهید بفرستید تا من نیز مانند یکی از ساکنان همانجا با همان حقوق و وظایف زندگی کنم.

در میان این سه پیشنهاد، مورد اول و سوم همان پیشنهادهای پیشین است که اشکالی در پذیرش آن نبوده است. تنها پیشنهاد دوم است که تازگی دارد و پذیرش آن ساده نیست. در کل مسیر هجرت امام از مدینه تا کربلا هیچ‌گاه نرمشی نسبت به یزید در سخنان حضرت دیده نمی‌شود. این پیشنهاد حتی در خود منابعی که ذکر شده معارض دارد و گویی از همان عصر در میان مردم محل گفت‌وگو بوده است.» (کمپانی زارع، 1396: 110 ــ 111)

«البته برای پیشنهاد دوم می‌توان وجه درستی را بیان کرد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. چنانکه از عبارت منابع به دست می‌آید، پیشنهاد آن حضرت این نیست که به منظور بیعت دست در دستان یزید بگذارد که چنین چیزی صراحتاً خلاف مشی و حرکت اوست و دلایل فراوانی علیه آن در منابع وجود دارد. بلکه به این معناست که حسین (ع) به جای واسطه‌های نابکاری چون ابن‌زیاد و همراهانش بهتر است برای حل مسائل مستقیماً با یزید سخن بگوید و حل نزاع کند. تأمل در بیان منابع نیز دقیقاً همین مطلب را می‌رساند. در نامه‌ای که عمر بن سعد پس از سه یا چهار بار مذاکره به ابن‌زیاد نوشته است، او پیشنهاد حسین (ع) را چنین تقریر می‌کند که حسین پذیرفته که نزد یزید برود و دست در دستان او در این باب گفت‌وگو کنند تا نظر او را در این باب بداند ]...[. این مطلب را طبری در تاریخ خود و شیخ مفید در الارشاد آورده است و می‌تواند به این معنا باشد که امام حسین (ع) گفت‌وگو و مذاکره با رییس امویان را راحت‌تر و نتیجه‌بخش‌تر از مذاکره با امرای دون‌پایه می‌دانسته است. البته این تنها وجه قابل‌قبولی است که با توجه به متن گزارش قابل بیان است؛ وگرنه چنانکه برخی به اشتباه پنداشته‌اند، اصلاً بحثی درباره بیعت در کار نبوده، که اگر امام می‌خواست بیعت کند در مدینه یا مکه یا در همان عراق بیعت می‌کرد و چه نیازی به این داشت که به شام برود و بیعت کند.» (همان: 112)

«باری، گفته شده ابن‌زیاد از این پیشنهادها استقبال کرد، اما شمر بن ذی‌الجوشن او را از این کار منصرف نمود و به او گفت اگر حسین را رها کنی، دم به دم قوی‌تر می‌شود و تو لحظه به لحظه ضعیف‌تر و کار به جایی می‌رسد که او بر تو چیره می‌گردد. پس اکنون که بر او تسلط داری، او را به فرمان خویش در‌آر و یا او را از میان ببر. ابن‌زیاد از این سخن خوشش آمد و شمر را به جانب عمر بن سعد فرستاد تا به او بگوید یا کار حسین (ع) را یکسره کند و یا امارت لشکر را به شمر واگذار نماید. ابن‌زیاد از او خواسته بود با شدت تمام پس از کشتن امام، با سرها و بدن‌های حضرت و همراهانش مواجه شود.» (همان: 113)

 

یادداشت‌ها:

ـ کمپانی زارع، مهدی. (1396). مهاجر راه اصلاح: سیری در زندگی‌نامه امام حسین (ع) و فرهنگواره پیرامون وی. تهران: نشر نگاه معاصر.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

ناگفته‌های عاشورا!

 

امام حسین (ع) هشت بار خواست برگردد که ممانعت کردند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

ناگفته‌های عاشورا

دیانت و عقلانیت

رضا بابایی می‌نویسد:

«در عاشوراشناسی، آسیب اصلی در ”گفته‌ها“ نیست؛ در ”ناگفته‌ها“ است. اهل منبر و ذاکران و مداحان معمولاً در مجالس عزاداری برای امام حسین (ع) مسائل خاصی را مطرح می‌کنند، از جمله: فسق یزید، مظلومیت امام (ع)، قساوت شمر و ابن سعد و مانند آن. این موضوعات و مسائل هماره و با حجم فراوان در همه منبرهای عاشورا بیان می‌شود، در حالی که مسائل مهم و اصلی عاشورا اینها نیست. به همین دلیل آسیب‌شناسی عاشورا را باید از ”آنچه نمی‌گویند“ شروع کنیم، نه از چیزهایی که می‌گویند. مثلاً، در سخنرانی‌ها به تفصیل درباره شجاعت و رشادت حسین و یارانش می‌گویند، اما از کوشش بسیار و شگفت امام برای جلوگیری از جنگ و پرهیز از خون‌ریزی تا صبح عاشورا و پیشنهادهای ایشان برای صلح نمی‌گویند یا اشاره‌وار از آن می‌گذرند؛ در حالی که مسائل اصلی عاشورا اینها است، نه میمون‌بازی یزید یا زیبایی علی‌اکبر (ع) یا بی‌وفایی کوفیان، یا قساوت شمر و سنان یا مبالغه در قدرت حضرت عباس (ع) یا شمار کشتگان کوفه. مداحان و سخنرانان در ایام عاشورا، وقتی می‌خواهند از زشتی اعمال یزید بگویند، به شراب‌خواری او اشارات بلیغ دارند، اما اجبار به بیعت و پیمان‌شکنی و سلب آزادی از مخالفان، که زشت‌ترین کارهای یزید بود و همان‌ها امام (ع) را به قیام واداشت، جایگاهی مهم در سخنرانی‌ها ندارد. از وعدهٔ حکومت ری به ابن سعد فراوان می‌گویند، اما از انگیزهٔ دینی کوفیان برای جنگ با حسین چندان نمی‌گویند.

مشکل اصلی کوفیان نه پیمان‌شکنی آنان بود و نه دنیاپرستی‌شان. مشکل آنان فریب‌خوردگی و اعتماد به ظاهرسازی بنی‌امیه و نشانه‌های جعلی بود. فتوای برخی قضات و هیاهوی سخنرانان مذهبی در مساجد کوفه و سوء استفادهٔ ابن زیاد از زبان دین و شعائر دینی آن چاه مهیب را برای مسلمانان کَند و شاید بسیاری از آنان که اکنون برای حسین (ع) عزاداری می‌کنند، اگر آن روز در کوفه بودند، در دام تبلیغات والی کوفه می‌افتادند و با همین شوری که امروز عزاداری می‌کنند آن روز با حسین می‌جنگیدند.

سخنرانان و مداحان باید برای مردم توضیح بدهند که چه نوع و چه حجمی از تبلیغات حکومتی باعث شده بود که شمار انبوهی از مؤمنان چنین خطایی بکنند و قساوت در حق حسین و خاندانش را به جایی برسانند که تاریخ همچنان انگشت به دهان مانده است. فقط انگیزه‌های غیرمادی می‌تواند مردمی را به این مقدار از جدیت و سلحشوری برساند که هیچ رحمی به مخالفان خود نکنند و دعوت وجدان و فطرت‌شان را برای رعایت انصاف و فتوّت قبیلگی نادیده بگیرند.» (بابایی، 1397: 360 ــ 361)

 

یادداشت‌ها:

ـ بابایی، رضا. (1397). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دین‌پژوهی و آسیب‌شناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

گفت‌وگوهای حسین (ع) با عمر بن سعد!

قصد تقرب به خدا در کشتن امام حسین (ع)!

امام حسین (ع) هشت بار خواست برگردد که ممانعت کردند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آیا عاشورا بیش از ۷۰ ساعت طول کشید؟


محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«فاضل دربندی سرآمد اعلامی است که در فضائل ائمه طاهرین (ع)، خاصه امام حسین (ع)، سخت دچار غلو شده و به ورطه افسانه‌سرایی افتاده است. وی می‌گوید از امام حسین (ع) در روز عاشورا بیش از هزار معجزه صادر شد. و برای اینکه کسی اشکال نکند که این همه معجزه در یک روز ممکن نیست، به صراحت می‌گوید: روز عاشورا 72 ساعت بود.» (اسفندیاری، 1395: 116)

شهید مطهری می‌گوید:

«]فاضل دربندی[ در کتاب ”اسرار الشهاده“ نوشته است که در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر لشکر عمر سعد بود. آخر اینها از کجا پیدا شدند؟ اینها همه از کوفه بودند. مگر چنین چیزی می‌شود؟ در آن کتاب نوشته است امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت. با بمبی که روی هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شد. من چند روز پیش حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، سیصد هزار نفر هشتادوسه ساعت و بیست دقیقه وقت می‌خواهد. دیدند که جور درنمی‌آید، چه بکنند؟ گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بود. ]همچنین نوشته است[ حضرت ابوالفضل بیست‌وپنج هزار نفر را کشت. حساب کردم شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می‌خواهد، اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شده باشد. پس باور کنیم حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را که می‌گوید: امروز اگر کسی بخواهد بگرید، اگر کسی بخواهد ذکر مصیبت کند، بر مصائب جدیده اباعبدالله باید بگرید، بر این دروغ‌هایی که به اباعبدالله (ع) نسبت داده می‌شود.» (مطهری، 1377: 70 ــ 71)

سید حسن اسلامی اردکانی می‌نویسد:

«هیچ دروغی به تنهایی و به صورت منفرد کارساز نیست و هرجا دروغی گفته شود، برای جا انداختن آن نیاز به دروغ‌های دیگری پیش می‌آید و همواره مجموعه‌ای از دروغ‌ها وجود دارد که یکدیگر را توجیه می‌کنند؛ برای مثال، چون در واقعه کربلا کسانی دست به دروغ زدند و حوادثی جعل کردند که امکان ندارد همه آنها در یک روز رخ دهد ــ اگر چه آن روز بیست ]و چهار[ ساعت طول کشیده باشد ــ ناچار شدند دروغ دیگری بسازند و بگویند که به طور استثنایی آن روز هفتاد ساعت بوده است و ... . بدین ترتیب، اگر این راه گشوده شود، در هیچ‌جا متوقف نمی‌گردد و همواره برای توجیه دروغ‌های گذشته ناچار می‌شویم دروغ‌های تازه‌ای بسازیم؛ در نتیجه، روزبه‌روز بر حجم دروغ‌ها افزوده می‌شود و اصل شریعت در زیر بار این همه دروغ ناپدید می‌شود.» (اسلامی، 1382: 348 ــ 349)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

ـ اسلامی اردکانی، سید حسن. (1382). دروغ مصلحت‌آمیز: بحثی در مفهوم و گستره آن. قم: بوستان کتاب.

ـ مطهری، مرتضی (1377). حماسه حسینی: سخنرانی‌ها. جلد 1. چاپ سی‌ام. تهران: انتشارات صدرا.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آیا تعداد شهدای عاشورا 72 تن بوده است؟

محمد اسفندیاری و آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«درباره تعداد کسانی که با امام حسین (ع) در عاشورا به شهادت رسیدند آمار متعدد در منابع متعدد، و حتی در یک منبع، وجود دارد؛ از بیش از هفتاد نفر تا بیش از صد نفر. امروزه مشهورترین قول در فرهنگ شفاهی و کتبی ما این است که در آن روز 72 نفر شهید شدند. اما نمی‌توان به این شهرت کفایت کرد؛ از آن رو که حاصل تحقیق دقیق نیست. کسانی که این قول را پذیرفته‌اند هیچ نگفته‌اند که چرا بعضی دیگر را در شمار شهدا محسوب نکرده‌اند. به قدمت یک قول نیز از آن رو نمی‌توان بسنده کرد که از همان قدیم، قولی معارض آن در دست است. فی المثل، طبری بنا بر روایتی تعداد شهدا را 72 نفر و به روایتی دیگر 78 نفر گفته است.

آنچه قابل توجه است روایتی از فُضَیل بن زبیر رسّان، از اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) که در آن بدین قناعت نکرده تا تعداد شهدا را ذکر کند، بلکه نام یکایک‌شان را آورده است. بر پایه این روایت، مجموع شهدای قیام امام حسین (ع)، از آغاز تا پایان، حتی با شمارش مجروحانی که بعد از عاشورا به شهادت رسیدند، 106 نفرند. بنابراین، تعداد شهدای عاشورا، با کسر معدودی از عدد فوق که در آن روز شهید نشدند، بیش از نود نفر می‌شود، نه بیش از هفتاد نفر.

کسانی که در سال‌های گذشته در این موضوع تحقیق کرده‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که تعداد شهدای عاشورا بیش از صد نفر بوده است. شمس‌الدین در کتاب ”انصار الحسین“ شمار آنها را اندکی بیش از صد نفر و سماوی در ”ابصار العین“ تعدادشان را بیش از 110 نفر و سنگری در ”آینه‌داران آفتاب“ تعدادشان را 134 تن گفته است. برخی دیگر بسیار بیش از این هم گفته‌اند، ولی به دلایلی که ذکر آن در اینجا نمی‌گنجد اشتباه کرده‌اند.» (اسفندیاری، 1395: 362 ــ 363)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز