«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۴۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امیرالمؤمنین (ع)» ثبت شده است

خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده است!

امیرالمؤمنین (ع):

«بدان! خدایى که گنج‌هاى آسمان و زمین در دست اوست به تو اجازه درخواست داده، و اجابت آن را به عهده گرفته است. تو را فرمان داده که از او بخواهى تا عطا کند، درخواست رحمت کنى تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش کسى را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه‌اى پناه ببرى، و در صورت ارتکاب گناه درِ توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایى سزاوار توست رسوا نساخته، و براى بازگشت به خویش شرایط سنگینى مطرح نکرده است. در گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش نا امیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکى شمرده است. هر گناه تو را یکى، و هر نیکى تو را ده به حساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روى تو گشوده است. هر گاه او را بخوانى، ندایت را مى‌شنود، و چون با او راز دل گویى راز تو را مى‌داند. پس حاجت خود را با او بگوى، و آنچه در دل دارى نزد او باز گوى، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غم‌هاى تو را بر طرف کند و در مشکلات تو را یارى رساند.» (نهج‌البلاغه: بخشی از نامه 31)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

به استغفار چنگ زنید!

 

امام باقر (ع) از حضرت امیرالمؤمنین (ع) نقل فرمود:

«دو چیز در زمین مایه امان از عذاب خدا بود؛ یکی از آن دو برداشته شد. پس دیگری را دریابید و بدان چنگ بزنید؛ اما امانی که برداشته شد رسول خدا بود و امان باقی‌مانده استغفار کردن است، که خدای بزرگ به رسول خدا (ص) فرمود: ”خدا آنان را عذاب نمی‌کند، در حالی که تو در میان آنان هستی و عذاب‌شان نمی‌کند تا آن هنگام که استغفار می‌کنند. [انفال: 33]“» (نهج‌البلاغه: حکمت 88)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

بفهمید و عمل کنید، نه بشنوید و نقل کنید!

امیرالمؤمنین (ع):

«چون روایتى را شنیدید، آن را بفهمید و عمل کنید، نه بشنوید و نقل کنید، زیرا راویان علم فراوان، و عمل‌کنندگان آن اندک‌اند.» (نهج‌البلاغه: حکمت 98)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

از گفتن ”نمی‌دانم“ شرم نکنید!

امیرالمؤمنین (ع):

«و اگر از یکی سؤال کردند و نمی‌داند، شرم نکند و بگوید نمی‌دانم؛ و کسی در آموختن آنچه نمی‌داند شرم نکند.» (نهج‌البلاغه: بخشی از حکمت 82)

«کسی که از گفتن ”نمی‌دانم“ روی‌گردان است به هلاکت و نابودی می‌رسد.» (همان: حکمت 85)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

از مرگ کمتر غفلت کنید!

کتاب نهج البلاغه

امیرالمؤمنین (ع):

«مردم! شما را به یادآورى مرگ سفارش مى‌کنم، از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش مى‌کنید، در حالى که او شما را فراموش نمى‌کند؟ و چگونه طمع مى‌ورزید، در حالى که به شما مهلت نمى‌دهد؟ مرگ گذشتگان براى عبرت شما کافى است. آنها را به گورشان حمل مى‌کردند، بى آن که بر مرکبى سوار باشند؛ آنان را در قبر فرود آوردند بى آن که خود فرود آیند.

چنان از یاد رفتند گویا از آبادکنندگان دنیا نبودند و آخرت همواره خانه‌شان بود. آنچه را وطن خود مى‌دانستند از آن رمیدند، و در آنجا که از آن رمیدند آرام گرفتند، و از چیزهایى که با آنها مشغول بودند جدا شدند، و آنجا را که سرانجام‌شان بود ضایع کردند. اکنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دورى کنند، و نه مى‌توانند عمل نیکى بر نیکى‌هاى خود بیفزایند. به دنیایى انس گرفتند که مغرورشان کرد، چون به آن اطمینان داشتند، سرانجام مغلوب‌شان کرد.» (نهج‌البلاغه: خطبه 188)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

ـ یادداشت مرتبط:

روزی مباد که از یاد مرگ غافل شویم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

علی (ع) خدااندیش بی‌قرار بود!

علی زمانیان

علی زمانیان می‌نویسد:

«او یک ”خدااندیشِ به تمامه“ بود. ناله‌هایش برای متاع دنیا و برای از دست دادن سریر قدرت نبود. چرا که دنیا پیش چشمش کوچک می‌نمود، چنانکه گویی با این جهان غریبه بود. امواج متلاطم اندوهِ کیهانی ساحلِ آرامشش را در هم می‌کوبید. رنج‌های متعالی هیچ گاه خانهٔ دل و جانش را ترک نکرد. چون بیگانه‌ای در این جهان زیست و تنها از این جهان رفت. خود را در غربتی محزون و دردناک می‌دید. از آن رو، در وقت هجرت با شادمانی و ابتهاج می‌رفت. در هنگامی که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد و تا مرگ چند لحظه‌ای بیش نمانده بود، چنین می‌گفت: ”همین را بدانید که چونان تشنه‌ای هستم که به دنبال آب است و اینک به چشمه‌ساری از آب خوشگوار وارد شده باشد.“ او جام مرگ را، که تمام عمر بدان مشغول بود، با رضایت و شادی نوشید. علی به واقع خدااندیشِ بی‌قرار بود.

بر همهٔ رنج‌های علی، این رنج شاید از همه گران‌تر آید که کسانی که خود را پیرو او می‌دانند در خوانشی اعوجاج‌یافته و نادرست، مسئله‌ها، دغدغه‌ها و نگرانی‌هایش را وارونه جلوه می‌دهند و با طرح مسئله‌های دیگر، چهره‌اش را در غباری از ابهام و تاریکی فرو می‌برند. مسئلهٔ علی حکومت نبود، قدرت و فدک نبود. مسئلهٔ علی رنج‌های وجودی‌اش بود که همه عمر دست به گریبانش بود. علی به قدرت نمی‌اندیشید؛ این اتهام بر او روا نیست. برای او که سودای سربالا داشت، برای او که چشم‌هایش را به افقی دوردست دوخته بود، دنیا و مافیهایش سرگرمی ناپایدار و نازل می‌نمود. هر چه از دنیا می‌گفت، از تزلزل و گذران بودنش و چه بسیار از بی‌وفایی‌هایش یاد می‌کرد.

شیوهٔ زیستنش را چنین بازگو می‌کرد: ”از دنیا به دو لباس کهنه و از خوراکش به دو قرص نان کفایت نمودم. پس‌انداز نکردم. لباس ژنده‌ام را نو نکردم. حتی یک وجب از زمین این دنیا را تصرف نکردم. این دنیا در برابر چشمان من، پست و بی‌ارزش‌تر از شیرهٔ درخت بلوط است. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ حال آنکه جان آدمی در فرداروز جایگاهش گوری است تاریک، حفره‌ای که هر چه فراخش کنند و گورکن بر وسعتش بیفزاید، سنگ و کلوخ آن، آدمی را بفشارد.“

جان پاک او در همهٔ عمر، محزون و پرآشوب بود. حزن، خشیت و غوغا درونش را پر کرده بود. در این جهان، غریبانه زیست و اندوهناک‌ترین جان انسانی شد. ”شهسوار ایمانی“ بود که همه چیز را واگذارده بود تا یک چیز را به دست آورد. درونش درگیر مسئله‌ای بزرگ بود و در همهٔ عمر بدان می‌اندیشید، از آن سخن می‌گفت و جان و زندگی‌اش را در گرو آن گذاشته بود.

مرگ را از سایه‌اش به خود نزدیک‌تر می‌دید. بر این باور بود که مرگ از درون آدمی می‌جوشد و بر پیشانی‌اش نقش می‌بندد. خطبه‌ متقین به واقع تصویر و توصیفی از خود اوست. اوصافی که در این خطبه برای پارسایان برمی‌شمرد در خود او مصداق دارد. در این خطبه آمده است: ”دل پارسایان محزون است.“ اما این حزن، شبیه حزن سطحی و غمی از نوع غم‌های روزمره نیست. حزنی در لایه‌های عمیق وجودی که آدمی را با امر متعال، هم‌نشین و هم‌خانه می‌کند. حزنی از جنس فراق و جدایی.

بر وضعیت دردناک انسان و بودن در این سرای خاکی بسیار می‌اندیشید. از غم‌ها، رنج‌ها و ناکامی‌های پیاپی آدمی نالان بود. ”عدالت“ گمشده‌ای بود که تمام عمر در پی‌اش می‌گشت. فقر، ناتوانی و مسکنت آدمیان رنجش می‌داد، زیرا می‌دانست که: ”فقیر در شهر خود غریب است.“ او غربت فقیرانه را با تمام وجود احساس می‌کرد. چنان زیست که وقتی می‌رفت، گویی پرنده‌ای بود که از قفس تنگ رها می‌شد و زندانی بود که از بند و حبس آزاد می‌گردید. سراسر زندگی او و به ویژه نوشته‌هایش نشان می‌دهد او اهل این دنیا نبود و هیچ گاه دلش به این جا خوش نشد.

نهج‌البلاغه‌اش به سان نی‌نامه‌ای است که شعر اندوهناک فراق را می‌سراید. هیچ چیز فراق را از یادش نمی‌برد و نگاهش را به خود جلب نمی‌کرد. از این رو پایبند جهان نشد.

مسئله‌های تمام عمر او سه چیز بود:

خدا، مسئلهٔ تمام هستی او بود.

 عدالت، مسئلهٔ زندگی اجتماعی‌اش

و رنجِ آدمی، مسئله‌ای فردی و زمینی‌اش.

تمام گفتارش را در مثلث خدا،‌ عدالت و رنج می‌توان صورت‌بندی کرد. او تنها یک هدف داشت و آن، رستگاری بود.» (با اندکی ویرایش از وبلاگ خرد منتقد، دسترسی در 1398/3/6)

 

یادداشت‌ها:

ـ وبلاگ خرد منتقد (انتشار در 1398/3/5)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

وصیت امیرالمؤمنین (ع) در لحظه‌های شهادت!

کتاب نهج البلاغه

امیرالمؤمنین (ع):

«سفارش من به شما آن که به خدا شرک نورزید، و سنّت محمّد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) را تباه نکنید. این دو ستون دین را بر پا دارید، و این دو چراغ را روشن نگهدارید. آنگاه سزاوار هیچ سرزنشى نخواهید بود. من دیروز همراه‌تان بودم و امروز مایه عبرت شما مى‌باشم و فردا از شما جدا مى‌گردم. اگر ماندم، خود اختیار خون خویش را دارم، و اگر بمیرم، مرگ وعده‌گاه من است. اگر عفو کنم، براى من نزدیک شدن به خدا، و براى شما نیکى و حسنه است. پس عفو کنید: ”آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد“ ]نور: 22[ به خدا سوگند! همراه مرگ چیزى به من روى نیاورده که از آن خشنود نباشم، و نشانه‌هاى آن را زشت بدانم، بلکه من چونان جوینده آب در شب که ناگهان آن را بیابد یا کسى که گمشده خود را پیدا کند از مرگ خرسندم: ”و آنچه نزد خداست براى نیکان بهتر است.“ ]آل‌عمران: 198[» (نهج‌البلاغه: نامه 23)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

ـ یادداشت‌ مرتبط:

او را تنها یک ضربت بزنید!“

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا!

کتاب نهج البلاغه


 امیرالمؤمنین (ع):

«همانا بر شما از دو چیز مى‌ترسم: هواپرستى و آرزوهاى طولانى. امّا پیروى از خواهشِ نفس انسان را از حق باز می‌دارد، و آرزوهاى طولانى آخرت را از یاد مى‌برد.

آگاه باشید دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقى‌ماندهٔ اندکى از ظرف آبى که آن را خالى کرده باشند نمانده است. به هوش باشید که آخرت به سوى ما مى‌آید.

دنیا و آخرت هر یک فرزندانى دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت هر فرزندى به پدر و مادر خویش باز مى‌گردد. امروز هنگام عمل است، نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است، نه عمل.» (نهج‌البلاغه: خطبه 42)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

علی مردی بود انعطاف‌ناپذیر!


 

شهید مطهری می‌نویسد:

«علی مردی بود انعطاف‌ناپذیر. بعد از پیغمبر سال‌ها بود که جامعه اسلامی عادت کرده بود به امتیاز دادن به افراد متنفذ، و علی (ع) در این زمینه یک صلابت عجیبی نشان می‌داد. می‌گفت: من کسی نیستم که از عدالت یک سر مو منحرف شوم. حتی اصحابش می‌آمدند می‌گفتند: آقا! یک مقدار انعطاف داشته باشید. می‌گفت أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ ... وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ ]نهج‌البلاغه: خطبه 126[؛ از من تقاضا می‌کنید که پیروزی و موفقیت در سیاست را به قیمت ستمگری و پایمال کردن حق مردم ضعیف به دست آورم؟! ... به خدا قسم، تا شبی و روزی در دنیا هست، تا ستاره‌ای در آسمان در حرکت است، چنین چیزی عملی نیست. » (مطهری، 1386: 26)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1386). سیری در سیره ائمه اطهار. چاپ سی‌ویکم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

چه کسی به سیزدهم رجب رسمیت بخشید؟

رسول جعفریان

رسول جعفریان می‌نویسد:

«همان طور که آگاه‌ایم درباره روز ولادت و وفات برخی از معصومین (ع) اختلاف‌نظر وجود دارد. در این زمینه شهرت یک تاریخ، یا رسمیت بخشیدن به یک تاریخ از طرف یک حکومت ــ که ممکن است بر اساس شهرت باشد ــ تواند که تاریخ معینی را به صورت رسمی در آورده و تواریخ دیگر را از دور خارج کند. این در حالی است که امکان بحث تاریخی و علمی در باره تواریخ دیگر وجود دارد و بسا آنها درست باشد.

در اینجا یک تجربه جالب را مرحوم سید عبدالحسین خاتون‌آبادی ــ از نویسندگان عصر صفوی ــ از دوره شاه سلطان حسین بیان کرده که خواندنی است. این تجربه در این باره است که شاه شیعه از اختلاف‌نظر در این باره خشنود نبوده و دلش می‌خواست روزی معین به عنوان روز ولادت امام علی (ع) رسمیت یابد و عید رسمی اعلام شود.

وی برای این کار علمای اصفهان را گرد آورد و به عبارتی، یک مجمع علمی تشکیل داد. در این مجمع، به دستور شاه، مقرر شد تا هر کسی بر اساس منابع و مدارک و‌ آنچه قبول دارد نظرش را روی کاغذی بنویسد. این کار انجام شد و در نهایت اکثریت علما و دانشمندان حاضر روز ۱۳ رجب را پذیرفتند. شاه نیز به عقیده اکثریت احترام گذاشت و همان روز را به عنوان روز ولادت پذیرفت و رسمی کرد.

این رسمیت سبب شد تا روز ۱۳ رجب شاخص شده و به عنوان روز عید پذیرفته شود. خاتون‌آبادی با ادبیات همان روزگار می‌نویسد: و این عید، از مخترعات شاه سلطان حسین بن شاه سلیمان است. سپس فهرست علمای برجسته حاضر را هم بیان می‌کند.

[...] لازم است به اقوالی که درباره روز ولادت امام علی (ع) هست اشارتی داشته باشم:

مشهور چنان است که تولد آن حضرت روز ۱۳ رجب در سال سی‌ام عام‌الفیل است. شیخ مفید در ارشاد، سید رضی در خصائص امیر المؤمنین، شیخ طوسی در تهذیب و مصباح المتهجد (از ابن عیاش) این روز را نقل کرده‌اند. روایتی از صفوان جمال از امام صادق (ع) روز ولادت را هفتم شعبان می‌داند. شیخ مفید در کتاب مسار الشیعه روز ۲۳ شعبان را روز ولادت امام علی (ع) می‌داند. مسعودی در اثبات الوصیه نیمه رمضان را روز ولادت امام دانسته است.» (خبرآنلاین: وبلاگ رسول جعفریان، دسترسی در 1397/12/28)

 

● متن خاتون‌آبادی را در اینجا بخوانید!

 

یادداشت‌ها:

ـ خبرآنلاین: وبلاگ رسول جعفریان (انتشار در 1391/3/14)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز