«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

مسلمانیِ ما!

حافظ

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی

(حافظ، غزلیات، غزل 490)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1397/7/20)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پیامبری و شاعری!

دیانت و عقلانیت

رضا بابایی می‌نویسد:

«فهم درست بسیاری از آیات قرآن در گرو آشنایی با فرهنگ اعراب جاهلی و مردم صدر اسلام است. برای نمونه، قرآن مجید گاهی با شاعران بی‌مهری کرده و ساحت پیامبر را از شعر و شاعری مبرا دانسته است؛ مانند آنجا که می‌گوید شعر در شأن او نیست ]یس: 69[. اما کسانی که بر پایه این آیات و نیز روایات مشابه شعر و شاعری را به طور مطلق مذموم دانسته‌اند به این نکته ظریف توجه نکرده‌اند که ”شعر“ در نزد مخاطبان نخستین قرآن و روایات، غیر از شعر در اعصار پسین است. اعراب جاهلی و مخاطبان نخستین قرآن شعر را رهاورد ارتباطی مرموز میان شاعران با موجوداتی ماورایی می‌دانستند. این باور در میان یونانیان نیز بوده است. شاعر در نزد آنان و اعراب جاهلی انسانی بود که با جن یا فرشته یا شیطان ارتباط داشته و از او الهام می‌گرفته است.

عرب جاهلی اصرار داشت که پیامبر اسلام با جنیان ارتباط دارد، وگرنه نمی‌توانست چنین نغز و زیبا سخن بگوید. می‌گفتند: ”أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ؛ آیا ما خدایان‌مان را رها کنیم، برای شاعری جن‌زده؟“ ]صافات: 36[ به اصطلاح اهل فن کلمهٔ ”مجنون“ در عبارت ”لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ“ صفت بیانی است، نه صفت قیدساز که شاعران را به دو گروه جن‌زده و غیرجن‌زده تقسیم کند. یعنی نزد آنان خلق هر شعری نشانهٔ جنون (ارتباط با جن) بود، زیرا بدون ارتباط با جن و مانند جن، شعری پدید نمی‌آمد. اگر قرآن می‌کوشد که پیامبر را از تهمت شاعری (ارتباط با جن و پری) تبرئه کند، از آن رو است که که تنزیه پیامبران از شعر و شاعری تنزیه گفتار آنان از هر مبدأ و منبعی غیر از خداست، نه سرزنش سخن موزون و خیال‌انگیز. آیات قرآن موزون و مقفا و قصیده‌وار نبود که پیامبر را شاعر (به معنای امروزین) بخوانند. عرب جاهلی او را شاعر می‌خواند، چون شعر در جهان ذهنی او سخنی زیبا و آهنگین بود که جنیان به شاعران الهام می‌کنند، اعم از آنکه مقفا و موزون باشد یا نه. قرآن نیز همان شعر را برای پیامبر نیاموختنی و ناسزاوار (مَا ینْبَغِی لَهُ) می‌شمارد، نه مطلق شعر را. از همین رو است که وقتی شاعری مسلمان ــ مانند حسان بن ثابت ــ شعری نیکو و شایسته می‌سرود، پیشوایان دینی می‌گفتند: ”روح‌القدس او را تأیید کرده است.“ یعنی از فرشته پاک الهام گرفته است.» (بابایی، 1397: 47 ــ 48)

«در سده‌های پسین تعریف شعر و شاعر به تدریج تغییر کرد و دیگر کسی شاعر را وامدار جن یا فرشته یا موجودی مبهم و مرموز نمی‌داند؛ اما سرزنش شعر و شاعر در متون دینی باقی ماند و هنوز شعرخوانی جزء مکروهات شرعی است. اگر کسی نداند که علت سرزنش شعر و شاعری در قرآن و روایات چیست و برای دفع چه ابهام یا اتهامی از پیامبران بوده است، چاره‌ای ندارد جز اینکه شعر را همچنان مذموم و مکروه بشمارد. برخی دیگر از پدیده‌هایی که در آیات یا روایات مدح یا ذم شده‌اند بیش‌وکم همین سرنوشت را دارند. جمود بر الفاظ و تاریخ، مانع فهم نظرگاه حقیقی دین درباره بسیاری از پدیده‌ها، همچون موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی، تصوف، فلسفه، ولایت و حکومت، اجتهاد، کتب ضاله، دیات، رجم، تقیه، بیمه، بازی‌هایی مانند شطرنج، مسابقات قهرمانی، پوشش و معاملات می‌شود.» (همان: 49)

 

یادداشت‌ها:

ـ بابایی، رضا. (1397). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دین‌پژوهی و آسیب‌شناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

قرآن و شعر!

معنای متن

نصر حامد ابوزید می‌نویسد:

«قرآن کریم وصفِ ”شعر“ را از خود، و ” شاعری“ را از پیامبر اکرم (ص) نفی کرده است. این نکته را باید با توجه به معارضه‌ای که میان ایدئولوژی جدید و نمونه قبلی‌اش ایجاد شده بود فهم و تفسیر کرد. شعر ”دیوان عرب“ بود؛ داناییِ قومی که ــ به تعبیر پیشینیان ــ دانش دیگری نداشتند. این بدان معناست که شعر در فرهنگ پیش از اسلام، متن به معنای کلمه بود. اگرچه متن قرآنی و شعر، از آن جهت که هر دو نوعی از ارتباط‌اند، با یکدیگر تشابه ماهوی دارند، لیکن جوانب متعددی میان آن دو تفاوت ایجاد کرده است. با شناختِ طرفینِ عمل ارتباط ]در این دو پدیده[ تفاوت‌ها روشن‌تر خواهد شد. در وحی دینی، رابطه عمودی است و متن ”تنزیل“ گشته است، در حالی که در وحیِ شعری، رابطه افقی است، چون عرب‌ها می‌پنداشتند جنیان قبایلی هستند که در دره‌های خاصی زندگی می‌کنند. تفاوت دیگر وحی دینی با وحی شعری در این است که میان گوینده وحی (خداوند) و گیرندگان آن (مردم) واسطه‌هایی وجود دارند، اما در شعر ارتباط شاعر و جنّ بدون واسطه است.

تفاوت قرآن و شعر از این اندازه هم فراتر رفته، به ساحتِ خودِ متن قرآنی می‌رسد. قرآن متنی است که نه می‌توان آن را در طبقه ”شعر“ گنجانید و نه ممکن است آن را نمونه ”نثر“ متداول در میان عرب قبل از اسلام ــ همچون خطابه‌ها یا سجع کاهنان یا مثل‌ها ــ به شمار آورد. قرآن، به تعبیر طه حسین، نه شعر است نه نثر، بلکه فقط قرآن است. از همین رو، مسلمانان همواره خواسته‌اند میان اصطلاحات مربوط به متن قرآنی و مصطلحات شعر تمایز گذارند. قافیه در شعر بدل به فاصله در قرآن شد؛ آیه به جای بیت، و سوره در برابر قصیده نهاده شد و آنگاه که جمع و تدوین قرآن به سامان رسید، مسلمانان سخت در پی یافتن نامی برای این کتاب بودند:

”پس رایزنی کردند که چه نامندش. یکی گفت: آن را سِفْر بنامیم؛ یهودیان نیز کتاب خود را سِفر می‌خوانند. دیگران نپسندیدند. دیگری گفت: من نظیر آن را در حبشه دیده‌ام که به آن مُصحف می‌گفتند. همگی اتفاق‌نظر پیدا کردندکه آن را مصحف بنامند. ]سیوطی، الاتقال فی علوم القرآن، ج1، صص 184 ــ 185[

رابطه و نسبت قرآن با شعر که از یک سو شباهت دارند و از سوی دیگر تفاوت، رابطه دیالکتیکی است و ریشه در مفاهیم و تصورات اساسیِ فرهنگ ]عربی[ دارد. درست است که تأکید قرآن بر نفی وصفِ شعر از خود و وصفِ شاعری از محمد (ص) سبب فتوا]ی برخی[ به حرمت یا دست‌کم کراهت شعر شده است، اما این استنباط تنها یک جنبه از رابطه قرآن و شعر ]یعنی تفاوت و مغایرت[ را در نظر دارد و جانب دیگر ]یعنی مشابهت[ را فروگذاشته است. به دلیل تصوری که عرب‌های آن زمان از ماهیت، منبع الهام و کارکرد شعر داشتند، متن قرآنی درصدد بود که وصف شعر بودن را از خود نفی می‌کرد. هم از این رو، می‌کوشید که صفت شاعری را از محمد (ص) به دور دارد، چراکه وظیفه شاعر در آن جامعه، مغایر با وظیفه‌ای بود که قرآن به محمد (ص) نسبت می‌داد. شاعران در چنان جامعه‌ای سخنگوی قبیله خویش‌اند و محمد (ص) مبلغ رسالت خود. شعر متنی است که منافع قبیله را با هجو دشمنان، یاری هم‌پیمانان و مدح مردان و رهبران خود پاس می‌دارد، اما قرآن متنی است که می‌خواهد واقعیت خارجی را بازسازی کند و وضعیت بهتری را به جای آن بنشاند. از همین جاست که قرآن اصرار و تأکید فراوان می‌ورزد که خودْ شعر نیست و محمد (ص) نیز شاعر، کاهن و ساحر نیست.

وقتی متن قرآنی صفت شعر را از خود و شاعری را از محمد (ص) نفی می‌کند، برخلاف پنداری که بعدها پیدا شده است، شعر را به نحو مطلق و ”من حیث هو“ محکوم نمی‌کند، بلکه شعری را محکوم می‌کند که معاصران محمد (ص) می‌خواستند قرآن را از آن نوع بدانند و در نتیجه پدیده وحی را یکسره در بافتِ فرهنگیِ حاکم و غالب جای دهند که بیانگر منافع اقلیت و به زبان اکثریت بود. از همین رو، می‌بینیم متن قرآنی شعری را ارج می‌نهاد که در انجام این وظیفه‌اش مؤید آن بود، و حمله خود را متوجه شعری می‌کرد که انجام این وظیفه را را مختل می‌ساخت.» (ابوزید، ترجمه کریمی‌نیا، 1380: 244 ــ 246)

 

یادداشت‌ها:

ـ ابوزید، نصر حامد (1990مـ‌.). معنای متن: پژوهشی در علوم قرآن. ترجمهٔ مرتضی کریمی‌نیا (1380شـ‌.). تهران: انتشارات طرح نو.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

عمر گران‌مایه!

سعدی

عمر گران‌مایه در این صرف شد

تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا 

(سعدی، گلستان، باب اول: حکایت 36)


یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1397/1/9)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

خصم درون از خصم برون بدتر است!

مولوی

ای شهان کشتیم ما خصم برون

ماند خصمی زو بتر در اندرون

 

کشتن این کار عقل و هوش نیست

شیر باطن سخرهٔ خرگوش نیست 

(مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۷۶)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/12/18)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

خدایا مپسند!

حافظ

 در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه تزویر و ریا بگشایند

(حافظ، غزلیات، غزل شماره 202)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/7/21)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

زانکه از قرآن بسی گمره شدند!

مولوی

از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها

در نلغزی و رسی در منتها

 

زانکه از قرآن بسی گمره شدند

زان رسن قومی درون چَه شدند

 

مر رسن را نیست جرمی ای عنود

چون تو را سودای سربالا نبود

(مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش 200)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/6/29)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

نوح را باور ندارند از پی پیغمبری!

سنایی غزنوی

 گاو را دارند باور در خدایی عامیان

نوح را باور ندارند از پی پیغمبری

(سنایی، دیوان اشعار، قصاید: قصیده 185)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/4/26)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

سقف بلند ساده بسیارنقش!

حافظ

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

(حافظ، غزلیات، غزل شماره 71)

 

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/4/21)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

اندرون از طعام خالی دار!

سعدی

 

عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی صاحب‌دلی شنید و گفت اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی بسیار ازین فاضل‌تر بودی.


اندرون از طعام خالی دار

تا درو نور معرفت بینی

 

تهی از حکمتی به علت آن

که پری از طعام تا بینی

(سعدی، گلستان، باب دوم: در اخلاق درویشان)

یادداشت‌ها:

ـ گنجور (دسترسی در 1396/3/12)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز