«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

ارتباط بشر با جن!

معنای متن

نصر حامد ابوزید می‌نویسد:

«پیش از ظهور اسلام، عرب‌ها پدیده‌های شعر و کهانت را اموری می‌دانستند که ریشه در عالمی دیگر، در ورای این عالمِ محسوس و مرئی، دارند. عالَم دیگر، عالم جنّ بود که آن را همچون جهان و جامعه خود می‌پنداشتند. در نگاه آنان، جنیان قبیله‌هایی بودند که در ”وادی عبقر“ در بیابان می‌زیستند. حتی به نقل مؤلف لسان‌العرب، در میان عرب‌ها ضرب‌المثلی رایج بود که می‌گفتند ”گویی آنان جنّ عبقرند.“ به دلیل مجاورت عالَم جنّ و عالَم انسان‌ها، عرب‌ها ارتباط بشر با جنّ را ممکن می‌پنداشتند؛ لیکن در تصور آنان، تنها انسان‌هایی می‌توانستند با جنیان ارتباط برقرار سازند که برخوردار از ویژگی‌های خاصی باشند و در اثر آن بتوانند با این مرتبه وجودی متفاوت با مرتبه خودشان مرتبط شوند. صورت و سیرت جنیان متفاوت با نوع بشر بود، و از این جهات آنان می‌توانستند از مرزهای آسمان و زمین بگذرند، از غیب خبر دهند و بر امور پوشیده و پنهانی دست یابند. برخی از انسان‌های ویژه ]یعنی کاهنان[ نیز از طریق ارتباط با جنیان می‌توانستند همین علم و معرفت ویژه ]به عالم غیب[ را ــ که جنیان با استراق سمع از آسمان‌ها کسب می‌کردند ــ به چنگ آورند.

ارتباط دو پدیده ”شعر“ و ”کهانت“ با جنّ در اندیشه و نگرش عربی، و لازمه آن یعنی اعتقاد عرب‌ها به امکان ارتباط بشر با جنّ، مبنای فرهنگی پدیده وحی دینی است. اگر فرهنگ عرب پیش از ظهور اسلام را از چنین باورها و تصوراتی خالی بدانیم، نمی‌توان پدیده وحی را از نظر فرهنگی فهم و درک کرد. اگر چنین باورهایی ریشه در نگرش و اندیشه عربِ آن روز نداشت، چگونه عرب می‌توانست نزول فرشته‌ای از آسمان بر همنوع خودش را بپذیرد. این‌ها همه مؤید آن است که وحی (قرآن) پدیده‌ای جدا از واقعیت یا به منزله جهش از واقعیت و خرق قوانین آن نبوده، بلکه بخشی از مفاهیم آن فرهنگ و برآمده از قراردادها و باورهای آن است. عربی که می‌توانست هم‌سخنیِ جنّ با شاعر و الهام شعر به او را درک کند، و می‌پنداشت که فالگیر و کاهن پیش‌گویی‌های خود را از جن می‌گیرند، دیگر پذیرش نزول فرشته و سخن گفتن او با بشر در نظرش ناممکن نبود. از همین رو، هیچ‌یک از عرب‌های معاصر با نزول قرآن به اصل پدیده وحی اعتراض نداشتند، بلکه مضمون وحی یا شخصی را که بر او وحی نازل می‌شد انکار می‌کردند. درست به همین دلیل درمی‌یابیم که چرا مکّیان تمایل بسیار داشتند که این متن جدید ــ قرآن ــ  را به گونه‌ای در ردیف متون آشنا و رایج در فرهنگ خود از قبیل شعر و غیب‌گویی کاهنانه جای دهند.» (ابوزید، ترجمه کریمی‌نیا، 1380: 79 ــ 81)

«وقتی آن عرب‌ها محمد (ص) را به اوصافی چون شاعری، ساحری و کهانت متصف می‌کردند، از یک جهت تنها درصدد بودند که متن قرآنی را در چارچوب متون آشنای فرهنگ خود بگنجانند، و از سوی دیگر، می‌خواستند دعوت و رسالتِ پیامبر را در دایره کارکردهای اجتماعی کهانت، ساحری و شاعریِ آن جامعه قرار دهند. همین امر نشان می‌دهد که ایراد و انتقاد ایشان بر وحی، متوجه خود عمل ارتباطی میان انسان و فرشته نبود، بلکه انتقادی بود گاه بر مضمون و محتوای وحی و گاه بر شخصی که وحی را دریافت می‌کرد.

نخستین مسلمانان می‌فهمیدند که متن قرآنی جدا و منعزل از واقعیتِ خارجی نیست و به همین جهت برای فهم متن قرآنی در پرتو دیگر متون فرهنگ، به ویژه شعر، مشکلی نداشتند. بعدها وقتی ایشان دست‌به‌کار تفسیر قرآن شدند، قاعده اساسی ایشان این بود که ”هر گاه در فهم چیزی از قرآن به ابهام برخوردید، به شعر عرب رو کنید که شعرْ دیوانِ عرب است.“» (همان: 247)

 

یادداشت‌ها:

ـ ابوزید، نصر حامد (1990مـ‌.). معنای متن: پژوهشی در علوم قرآن. ترجمهٔ مرتضی کریمی‌نیا (1380شـ‌.). تهران: انتشارات طرح نو.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پیامبری و شاعری!

دیانت و عقلانیت

رضا بابایی می‌نویسد:

«فهم درست بسیاری از آیات قرآن در گرو آشنایی با فرهنگ اعراب جاهلی و مردم صدر اسلام است. برای نمونه، قرآن مجید گاهی با شاعران بی‌مهری کرده و ساحت پیامبر را از شعر و شاعری مبرا دانسته است؛ مانند آنجا که می‌گوید شعر در شأن او نیست ]یس: 69[. اما کسانی که بر پایه این آیات و نیز روایات مشابه شعر و شاعری را به طور مطلق مذموم دانسته‌اند به این نکته ظریف توجه نکرده‌اند که ”شعر“ در نزد مخاطبان نخستین قرآن و روایات، غیر از شعر در اعصار پسین است. اعراب جاهلی و مخاطبان نخستین قرآن شعر را رهاورد ارتباطی مرموز میان شاعران با موجوداتی ماورایی می‌دانستند. این باور در میان یونانیان نیز بوده است. شاعر در نزد آنان و اعراب جاهلی انسانی بود که با جن یا فرشته یا شیطان ارتباط داشته و از او الهام می‌گرفته است.

عرب جاهلی اصرار داشت که پیامبر اسلام با جنیان ارتباط دارد، وگرنه نمی‌توانست چنین نغز و زیبا سخن بگوید. می‌گفتند: ”أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ؛ آیا ما خدایان‌مان را رها کنیم، برای شاعری جن‌زده؟“ ]صافات: 36[ به اصطلاح اهل فن کلمهٔ ”مجنون“ در عبارت ”لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ“ صفت بیانی است، نه صفت قیدساز که شاعران را به دو گروه جن‌زده و غیرجن‌زده تقسیم کند. یعنی نزد آنان خلق هر شعری نشانهٔ جنون (ارتباط با جن) بود، زیرا بدون ارتباط با جن و مانند جن، شعری پدید نمی‌آمد. اگر قرآن می‌کوشد که پیامبر را از تهمت شاعری (ارتباط با جن و پری) تبرئه کند، از آن رو است که که تنزیه پیامبران از شعر و شاعری تنزیه گفتار آنان از هر مبدأ و منبعی غیر از خداست، نه سرزنش سخن موزون و خیال‌انگیز. آیات قرآن موزون و مقفا و قصیده‌وار نبود که پیامبر را شاعر (به معنای امروزین) بخوانند. عرب جاهلی او را شاعر می‌خواند، چون شعر در جهان ذهنی او سخنی زیبا و آهنگین بود که جنیان به شاعران الهام می‌کنند، اعم از آنکه مقفا و موزون باشد یا نه. قرآن نیز همان شعر را برای پیامبر نیاموختنی و ناسزاوار (مَا ینْبَغِی لَهُ) می‌شمارد، نه مطلق شعر را. از همین رو است که وقتی شاعری مسلمان ــ مانند حسان بن ثابت ــ شعری نیکو و شایسته می‌سرود، پیشوایان دینی می‌گفتند: ”روح‌القدس او را تأیید کرده است.“ یعنی از فرشته پاک الهام گرفته است.» (بابایی، 1397: 47 ــ 48)

«در سده‌های پسین تعریف شعر و شاعر به تدریج تغییر کرد و دیگر کسی شاعر را وامدار جن یا فرشته یا موجودی مبهم و مرموز نمی‌داند؛ اما سرزنش شعر و شاعر در متون دینی باقی ماند و هنوز شعرخوانی جزء مکروهات شرعی است. اگر کسی نداند که علت سرزنش شعر و شاعری در قرآن و روایات چیست و برای دفع چه ابهام یا اتهامی از پیامبران بوده است، چاره‌ای ندارد جز اینکه شعر را همچنان مذموم و مکروه بشمارد. برخی دیگر از پدیده‌هایی که در آیات یا روایات مدح یا ذم شده‌اند بیش‌وکم همین سرنوشت را دارند. جمود بر الفاظ و تاریخ، مانع فهم نظرگاه حقیقی دین درباره بسیاری از پدیده‌ها، همچون موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی، تصوف، فلسفه، ولایت و حکومت، اجتهاد، کتب ضاله، دیات، رجم، تقیه، بیمه، بازی‌هایی مانند شطرنج، مسابقات قهرمانی، پوشش و معاملات می‌شود.» (همان: 49)

 

یادداشت‌ها:

ـ بابایی، رضا. (1397). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دین‌پژوهی و آسیب‌شناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

قرآن و شعر!

معنای متن

نصر حامد ابوزید می‌نویسد:

«قرآن کریم وصفِ ”شعر“ را از خود، و ” شاعری“ را از پیامبر اکرم (ص) نفی کرده است. این نکته را باید با توجه به معارضه‌ای که میان ایدئولوژی جدید و نمونه قبلی‌اش ایجاد شده بود فهم و تفسیر کرد. شعر ”دیوان عرب“ بود؛ داناییِ قومی که ــ به تعبیر پیشینیان ــ دانش دیگری نداشتند. این بدان معناست که شعر در فرهنگ پیش از اسلام، متن به معنای کلمه بود. اگرچه متن قرآنی و شعر، از آن جهت که هر دو نوعی از ارتباط‌اند، با یکدیگر تشابه ماهوی دارند، لیکن جوانب متعددی میان آن دو تفاوت ایجاد کرده است. با شناختِ طرفینِ عمل ارتباط ]در این دو پدیده[ تفاوت‌ها روشن‌تر خواهد شد. در وحی دینی، رابطه عمودی است و متن ”تنزیل“ گشته است، در حالی که در وحیِ شعری، رابطه افقی است، چون عرب‌ها می‌پنداشتند جنیان قبایلی هستند که در دره‌های خاصی زندگی می‌کنند. تفاوت دیگر وحی دینی با وحی شعری در این است که میان گوینده وحی (خداوند) و گیرندگان آن (مردم) واسطه‌هایی وجود دارند، اما در شعر ارتباط شاعر و جنّ بدون واسطه است.

تفاوت قرآن و شعر از این اندازه هم فراتر رفته، به ساحتِ خودِ متن قرآنی می‌رسد. قرآن متنی است که نه می‌توان آن را در طبقه ”شعر“ گنجانید و نه ممکن است آن را نمونه ”نثر“ متداول در میان عرب قبل از اسلام ــ همچون خطابه‌ها یا سجع کاهنان یا مثل‌ها ــ به شمار آورد. قرآن، به تعبیر طه حسین، نه شعر است نه نثر، بلکه فقط قرآن است. از همین رو، مسلمانان همواره خواسته‌اند میان اصطلاحات مربوط به متن قرآنی و مصطلحات شعر تمایز گذارند. قافیه در شعر بدل به فاصله در قرآن شد؛ آیه به جای بیت، و سوره در برابر قصیده نهاده شد و آنگاه که جمع و تدوین قرآن به سامان رسید، مسلمانان سخت در پی یافتن نامی برای این کتاب بودند:

”پس رایزنی کردند که چه نامندش. یکی گفت: آن را سِفْر بنامیم؛ یهودیان نیز کتاب خود را سِفر می‌خوانند. دیگران نپسندیدند. دیگری گفت: من نظیر آن را در حبشه دیده‌ام که به آن مُصحف می‌گفتند. همگی اتفاق‌نظر پیدا کردندکه آن را مصحف بنامند. ]سیوطی، الاتقال فی علوم القرآن، ج1، صص 184 ــ 185[

رابطه و نسبت قرآن با شعر که از یک سو شباهت دارند و از سوی دیگر تفاوت، رابطه دیالکتیکی است و ریشه در مفاهیم و تصورات اساسیِ فرهنگ ]عربی[ دارد. درست است که تأکید قرآن بر نفی وصفِ شعر از خود و وصفِ شاعری از محمد (ص) سبب فتوا]ی برخی[ به حرمت یا دست‌کم کراهت شعر شده است، اما این استنباط تنها یک جنبه از رابطه قرآن و شعر ]یعنی تفاوت و مغایرت[ را در نظر دارد و جانب دیگر ]یعنی مشابهت[ را فروگذاشته است. به دلیل تصوری که عرب‌های آن زمان از ماهیت، منبع الهام و کارکرد شعر داشتند، متن قرآنی درصدد بود که وصف شعر بودن را از خود نفی می‌کرد. هم از این رو، می‌کوشید که صفت شاعری را از محمد (ص) به دور دارد، چراکه وظیفه شاعر در آن جامعه، مغایر با وظیفه‌ای بود که قرآن به محمد (ص) نسبت می‌داد. شاعران در چنان جامعه‌ای سخنگوی قبیله خویش‌اند و محمد (ص) مبلغ رسالت خود. شعر متنی است که منافع قبیله را با هجو دشمنان، یاری هم‌پیمانان و مدح مردان و رهبران خود پاس می‌دارد، اما قرآن متنی است که می‌خواهد واقعیت خارجی را بازسازی کند و وضعیت بهتری را به جای آن بنشاند. از همین جاست که قرآن اصرار و تأکید فراوان می‌ورزد که خودْ شعر نیست و محمد (ص) نیز شاعر، کاهن و ساحر نیست.

وقتی متن قرآنی صفت شعر را از خود و شاعری را از محمد (ص) نفی می‌کند، برخلاف پنداری که بعدها پیدا شده است، شعر را به نحو مطلق و ”من حیث هو“ محکوم نمی‌کند، بلکه شعری را محکوم می‌کند که معاصران محمد (ص) می‌خواستند قرآن را از آن نوع بدانند و در نتیجه پدیده وحی را یکسره در بافتِ فرهنگیِ حاکم و غالب جای دهند که بیانگر منافع اقلیت و به زبان اکثریت بود. از همین رو، می‌بینیم متن قرآنی شعری را ارج می‌نهاد که در انجام این وظیفه‌اش مؤید آن بود، و حمله خود را متوجه شعری می‌کرد که انجام این وظیفه را را مختل می‌ساخت.» (ابوزید، ترجمه کریمی‌نیا، 1380: 244 ــ 246)

 

یادداشت‌ها:

ـ ابوزید، نصر حامد (1990مـ‌.). معنای متن: پژوهشی در علوم قرآن. ترجمهٔ مرتضی کریمی‌نیا (1380شـ‌.). تهران: انتشارات طرح نو.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

عید واقعی!

نهج‌البلاغه

 امیرالمؤمنین (ع):

«هر روز که خدا را نافرمانی نکنند آن روز عید است.» (نهج‌البلاغه: حکمت 428)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پیامبران الهی:‌ از شما پاداشی نمی‌طلبیم!

شعرا 109

«و برای آن از شما پاداشی نمی‌طلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست.»
(شعرا: 109، 127، 145، 164 و 180)

 

یادداشت‌ها:‌

ـ قرآن. ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

وعظ و اُجرت؟

مطهری و کتاب فلسفه تاریخ ج 2

شهید مطهری می‌نویسد:

«]...[ وعظ نوعی تعلیم دین است و اندرز دادن به دین است. اجرت گرفتن در قبال آن از نظر شرعی فوق‌العاده محل اشکال است؛ یعنی وعظ یک عملی است مقدس و شریف؛ آن شرافت و قداستش اجازه نمی‌دهد که ]همراه با اجرت باشد.[ من تو را نصیحت می‌کنم، راجع به خدا بحث می‌کنم، راجع به آخرت بحث می‌کنم ]...[، ولی این‌قدر پول می‌گیرم. اصلاً این خودش با آن تضاد دارد؛ و لهذا اثرش هم از سبیل گوبنده بالاتر نمی‌رود.» (مطهری، 1377: 224 ــ 225)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1377). فلسفه تاریخ. جلد 2. چاپ ؟. تهران: انتشارات صدرا.

ـ مطلب مرتبط:

www.andishehvarzi.blog.ir/post/230



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

او را تنها یک ضربت بزنید!

نهج‌البلاغه

 امیرالمؤمنین (ع):

«ای فرزندان عبدالمطّلب! مبادا پس از من دست به خون مسلمین فرو برید ]و دست به کشتار بزنید[ و بگویید امیر مؤمنان کشته شد. بدانید جز کشندهٔ من کسی دیگر نباید کشته شود. درست بنگرید! اگر من از ضربت او مُردم،‌ او را تنها یک ضربت بزنید و او را مثله نکنید ]دست و پا و دیگر اعضای او را نبُرّید[؛ من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: ”بپرهیزید از بریدن اعضای مرده، هرچند سگ دیوانه باشد.“» (نهج‌البلاغه: بخشی از نامه 47)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

عدالت در عداوت

محمد اسفندیاری و همه ما برادریم 

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«یکی از بزنگاه‌هایی که عدالت قربانی می‌شود هنگام عداوت و مخالفت است. حال آنکه به عدالت، بیشتر از هر جا، در این مقام نیاز است و غیبتش در اینجا بسیار زبان‌بار.» (اسفندیاری، 1396: 73) «بعضی می‌پندارند ظلم به ظالمان ظلم نیست و ظلم در جایی مصداق می‌یابد که طرفِ مقابل ظالم نباشد. اما در قرآن از این ظلم نیز نهی شده و به عدالت در عداوت، حتی در مقابل ستمکارترین افراد، توصیه گردیده است: ”وَ لَا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى؛ دشمنی با گروهی بر آن‌تان ندارد که عدالت نورزید. عدالت بورزید که به تقوا نزدیک‌تر است.“ ]مائده: 8[» (همان: 77 ــ 78)

«سیره پیشوایان اسلام نیز چنین بود که همواره عدالت را پاس می‌داشتند و به حقوق طرفِ مقابل‌شان دست‌اندازی نمی‌کردند. امیرالمؤمنین در خطابه‌ای خطاب به خوارج، که خشک و تر را با هم می‌سوزاند، سیره رسول خدا (ص) را یادآور شد که، ضمن مجازات مجرمان، حقوق‌شان را سلب نمی‌کرد و سهم‌شان را از غنایم می‌پرداخت و نام‌شان را از طومار مسلمانان نمی‌زدود ]نهج‌البلاغه: خطبه 127[.

امیرالمؤمنین نیز در پاسداشت عدالت در حقّ مجرمان از کوچک‌ترین چیزی نمی‌گذشت. یک بار که قنبر سه تازیانه بیشتر به یکی از مجرمان زد، آن حضرت بدون چشم‌پوشی قنبر را قصاص کرد. هنگامی که آن حضرت از ابن ملجم ضربت خورد و ضارب دستگیر شد، به فرزندش سفارش کرد که با وی مدارا کند. و آنگاه که در بستر مرگ کاسه‌ای شیر برایش آوردند، اندکی آشامید و بقیه را برای ابن ملجم فرستاد و بار دیگر سفارش کرد که از غذای او کم نگذارند. این همه توجه به حقوق دشمن و رعایت عدالت و شفقت درباره یک قاتل دیده‌گشا و درس‌آموز است. ]...[

همچنین آن حضرت در وصیتش به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) فرمود که اگر من مُردم، مبادا با این شعار که ”امیرالمؤمنین کشته شد“ عده‌ای را بکُشید و خون بریزید. البته، چنین هم نشد و پس از مرگ امیرالمؤمنین، فقط قاتلش قصاص شد و کسی به خوارج تعرّض نکرد. اما بنگرید که در تاریخ، پس از کشته شدن هر حاکم، چه تعداد از مردم کشته شدند و خشک و تر با هم سوزانده.

باری، امیرالمؤمنین در وصیتش فرمود: ”]متن عربی[؛ هان پسران عبدالمطّلب! نبینم در خون مسلمانان فروروید و بگویید امیرالمؤمنین را کشتند!‌ بدانید که جز قاتل من نباید کسی کشته شود. بنگرید که اگر من از ضربت او مُردم، او را فقط یک ضربت بزنید.]نهج‌البلاغه: نامه 47[ این وصیت امیرالمؤمنین بر پایه این آیه قرآن است: ” مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیهِ سُلْطَانًا فَلَا یسْرِفْ فِی الْقَتْلِ؛ هر کس مظلومانه کشته شود برای ولیّ و وارث او حقّی و حجّتی مقرّر داشته‌ایم، اما او نباید ]در قصاص[ زیاده‌روی کند.“ ]اسراء: 33[» (همان: 81 ــ 82)

«در دیده بعضی، اساساً ظلم به ظالمان ظلم نیست. هرچه طرفِ مقابل‌شان بدتر باشد، آنها نیز بیشتر بدی می‌کنند و بیشتر بی‌مبالات می‌گردند. می‌پندارند کسی که سراپا ظلم است و کارنامه‌اش سیاه، ظلم به او معنا ندارد. یعنی معنا ندارد که بگوییم به او ظلم می‌شود و یا نباید ظلم شود. نمونه‌ای از چنین رفتاری را با ظالمان مختار ثقفی کرد. وی به انتقام خون امام حسین (ع) قاتلان آن حضرت را کُشت و با چنین کاری آب بر آتش درون شیعیان ریخت و موجب تسلی خاطرشان شد. اما آنچه جز این کرد  ظلم به ظالمان بود و خروج از مسیر عدالت. وی بعضی را شکنجه و مُثله کرد و در آتش افکند و دست و پای‌شان را با میخ به زمین کوبید و در دیگ‌هایی از روغن جوشان انداخت. کاری که یکسره دور از روح اسلام است و مغایر احکام آن.» (همان: 84)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1396). همه ما برادریم: سیمای انسانی و اخلاقی اسلام. ویراست چهارم. چاپ هشتم. تهران: نگاه معاصر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

عدالت‌ورزی در هنگام دشمنی!

سوره مائده آیه 8 

«ای مؤمنان در راه ]رضای[ خدا به داد برخیزید و به عدل شهادت دهید و دشمنی‌تان با بعضی از مردم شما را بر آن ندارد که بی‌داد کنید؛ دادگری کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است و از خداوند پروا کنید که خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است.» (مائده: 8)

 

یادداشت‌ها:‌

ـ قرآن. ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

بعد از من با خوارج نبرد نکنید!

نهج‌البلاغه

«بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسی که در جست‌وجوی حق بوده و خطا کرد مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است.» (نهج‌البلاغه: خطبه 61)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز