«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

دو تاریخ ولادت و وفات ساختگی!

رسول جعفریان

رسول جعفریان می‌نویسد:

سال‌هاست تاریخ ولادت و وفات فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در تقویم‌ها 1 ذی‌قعده نوشته شده و حتی به همین مناسبت روز یادشده روز دختران نامیده شده است. وفات آن حضرت نیز 10 ربیع‌الثانی عنوان شده است. همین طور تاریخ ولادت حضرت عبدالعظیم 4 ربیع‌الثانی و وفات ایشان 15 شوال یاد شده است، تاریخ‌هایی که در منابع نیامده و یک نفر در حوالی سال 1343ق به نقل از منبع مجهولی آن را شایع کرده است!

خاطرم بود که زمانی حضرت آیت‌الله استادی، که از استادان و پژوهشگران و روحانیون عالی‌شأن حوزه علمیه قم هستند، در این باره بحثی را نوشته بودند. جست‌وجوی مختصری نشان داد که اصل مطلب مقاله‌ای است با عنوان ”آشنایی با حضرت عبدالعظیم ع و مصادر شرح حال او“، که در مجله نور علم شماره 50 ــ 51 (فروردین ــ تیرماه 1372) منتشر شده است. در آنجا ایشان به تفصیل درباره کتاب‌هایی که درباره حضرت عبدالعظیم است سخن گفته‌اند.

از جمله، از کتابی با نام ”نور الافاق“ یاد کرده و به دلیل آنکه حاوی مطالب بی‌اعتباری است آن را مورد انتقاد قرار داده‌اند. از جمله مسائلی که مورد انتقاد ایشان واقع شده تاریخ ولادت و وفاتی است که برای حضرت عبدالعظیم حسنی و همین طور حضرت معصومه (س) به نقل از منبعی مجهول آورده و همان سبب شده است که زان پس، تاریخ‌های یادشده در تقویم اعتباری پیدا کند و حتی منشأ جشن و سرور یا عزایی باشد.

البته در کشوری که سخن مداحان مقدم بر سخن پژوهشگران است نباید انتظار زیادی داشت که این قبیل اتفاقات بیفتد، اما لااقل می‌توان انتظار داشت که اصل این مطالب در دسترس باشد تا علاقه‌مندان مطالب تحقیقی هم بتوانند مطابق ذوق خود آنچه را می‌خواهند بیابند. (وبلاگ رسول جعفریان، دسترسی در 1397/9/26)

 

متن کامل این جستار را در خبرآنلاین بخوانید!

 

یادداشت‌ها:

ـ خبرآنلاین: وبلاگ رسول جعفریان (انتشار در 1392/8/1)

ـ یادداشت‌ مرتبط:

درباره تاریخ ولادت و وفات حضرت عبدالعظیم (ع)!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

درباره تاریخ ولادت و وفات حضرت عبدالعظیم (ع)!

«تاریخ دقیق تولّد و وفات حضرت عبدالعظیم (ع) مشخّص نیست، امّا در برخی از منابعِ متأخّر این گونه آمده است:

”حضرت شاه عبدالعظیم، که کنیه‌اش ابوالقاسم و ابوالفتح نیز بوده، در روز پنج‌شنبه چهارم ماه ربیع‌الآخر سنه 173 هجری قمری، مطابق 25 تیرماه 158 یزدگردی، در زمان هارون الرشید در مدینه در خانه جدّش حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام متولّد شده … و، پس از مدّت 79 سال و شش ماه و یازده روز قمری عمر، در روز آدینه پانزدهم شوّال المکرّم سنه 252 هجری قمری، مطابق سیزده مهرماه قدیم سنه 235 یزدگردی، در زمان المعتزّ بالله عبّاسی به سرای آخرت رحلت نمود.“ ]ر.ک. : مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظیم (ع): ج 3، صص 181 ــ 185[

همچنین در برخی از منابع متأخر از کتاب ”نزهة الأبرار“ سیّد موسی بَرزنجی و ”مناقب العترة“ احمد بن محمّد بن فهد حلّی و تاریخ نورالدّین محمّد السمهودی نقل شده که ولادت حضرت عبدالعظیم (ع) پنج‌شنبه چهارم ربیع‌الثانی سال 173 ق، در مدینه و وفاتش در پانزدهم شوّال 252 ق بوده است.]شناخت‌نامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) و شهرری؛ مجموعه رساله‌های خطّی و سنگی: ص 273[

گفتنی است با توجّه به اینکه در منابع کهن و معتبر تاریخِ تولّد و وفات ایشان ذکر نشده و منابع گزارش‌های پیش‌گفته شناخته‌شده نیستند، این گزارش‌ها فاقد اعتبارند؛ لیکن در کتاب شریف الکافی، از حضرت عبدالعظیم (ع)، از هشام بن حکم روایت نقل شده است. ]الکافی: ج 1، ص 424، ح 63[ تاریخ وفات هشام بن حکم سال 199 ق یا پیش از آن است و مظنون این است که حضرت عبدالعظیم (ع) هنگام نقل روایت کمتر از بیست سال نداشته است. بنابراین، تولّد ایشان باید سال 180 ق، یا پیش از آن باشد.

همچنین براساس روایتی از امام هادی (ع)، که ثواب زیارت قبر حضرت عبدالعظیم (ع) همانند زیارت مرقد سیّدالشّهدا (ع) دانسته شده است، باید بگوییم که او در دوران امام هادی (ع) و پیش از شهادت ایشان از دنیا رفته است و از آنجا که دوران امامت ایشان از سال 220 تا 254 ق بوده است، وفات حضرت عبدالعظیم (ع) پیش از سال 254 ق اتّفاق افتاده است.

بنابراین، هرچند بر پایه قراین یادشده، احتمال تولّد حضرت عبدالعظیم (ع) در سال 173 ق و وفات ایشان در سال 252 ق منطقی و معقول است، با این حال، اثبات آن نیاز به منبع معتبر دارد.» (شناخت‌نامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، دسترسی در 1397/9/20)

 

یادداشت‌ها:

ـ پایگاه اطلاع‌رسانی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی:‌ شناخت‌نامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) (برگرفته از کتاب ”حکمت‌نامه حضرت عبدالعظیم (ع)“ نوشته آیت‌الله محمّدی ری‌شهری) (انتشار در 1395/9/15)

ـ یادداشت‌ مرتبط:

دو تاریخ ولادت و وفات ساختگی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

حقوق ذاتی بشر!

مطهری و کتاب نظام حقوق زن در اسلام

شهید مطهری می‌نویسد:

«در دنیای غرب، از قرن هفدهم به بعد، پابه‌پای نهضت‌های علمی و فلسفی، نهضتی در زمینهٔ مسائل اجتماعی و به نام ”حقوق بشر“ صورت گرفت. نویسندگان و متفکران قرن هفدهم و هجدهم افکار خویش را درباره حقوق طبیعی و فطری و غیرقابل‌سلب بشر با پشتکار قابل‌تحسینی در میان مردم پخش می‌کردند. ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکیو از این گروه نویسندگان و متفکران‌اند. این گروه حقِ عظیمی بر جامعهٔ بشریت دارند. شاید بتوان ادعا کرد که حق اینها بر جامعهٔ بشریت از حق مکتشفان و مخترعان بزرگ کمتر نیست.

اصل اساسی مورد توجه این گروه این نکته بود که انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبیعت،‌ واجد یک سلسله حقوق و آزادی‌هاست. این حقوق و آزادی‌ها را هیچ فرد یا گروه به هیچ عنوان و با هیچ نام نمی‌توانند از فرد یا قومی سلب کنند؛ حتی خود صاحب حق نیز نمی‌تواند به میل و ارادهٔ خود، آنها را به غیرمنتقل نماید و خود را از اینها عریان و منسلخ سازد؛ و و همهٔ مردم، اعم از حاکم و محکوم،‌ سفید و سیاه، ثروتمند و مستمند، در این حقوق و آزادی‌ها با یکدیگر ”متساوی“ و برابرند.» (مطهری، 1353: 12 ــ 13)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1353). نظام حقوق زن در اسلام. تهران: انتشارات صدرا.

ـ یادداشت‌ مرتبط:

حقوق خداوند و حقوق بشر!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

معیارهای دینداری!

سید عباس حسینی قائم مقامی

آیت‌الله حسینی قائم مقامی پاسخ می‌دهد:

ـ آیا در صورت دروغ گفتن، تهمت زدن و آبروی افراد را بردن باز فرد مرتکب، مسلمان هست یا خیر؟

پاسخ دقیق به این پرسش ناظر به آسیب‌شناسی دقیق حوزه دینداری و دین‌شناسی است، که مهم‌ترین این آسیب‌ها نشناختن معیارهای دینداری و به دنبال آن جابه‌جایی ارزش‌های دینی است. خیلی اتفاق خطرناکی است که معیارهای دینداری را گُم کنیم وقتی این اتفاق بیفتد، خیلی از اموری که از دین نیست دینی تلقی می‌کنیم و خیلی از اموری که از دین هست غیردینی تلقی می‌کنیم. ]...[ در خیلی از موارد رفتارهایی دینی تلقی می‌شود و به سمت ایجاد جاذبه‌هایی برای دینداری می‌رویم که در ناسازگاری ذاتی با معیارهای دینی قرار دارد، اما چون ظاهر و فُرم دینی دارد دل خوش داریم که در حال بسط دینداری هستیم و از انبوه کسانی که به برخی پدیدارها و ظواهر دینی التزام نشان می‌دهند چنین نتیجه‌گیری می‌شود که جامعه دینی است. غافل از اینکه خیلی از رفتارها و از جمله مناسک دینی نشانه‌های صددرصدی و قابل اطمینان نیستند و صرفاً تعیین‌کننده ”فرم دینداری“ می‌باشند و ”نشانه مشترک“ میان دینداری واقعی و غیرواقعی به شمار می‌آیند. به طور مثال، بسیاری از نشانه‌های دینداری ما با داعش مشترک و شبیه به هم است؛ چه بسا اگر نشانه‌های ظاهری ملاک باشد، داعشی‌ها در بسیاری از موارد از مادیندارتر هم هستند.


ـ اگر نشانه‌های ظاهری و مشترک معیار دینداری باشد، ما مسلمان‌تریم یا داعش؟

بدون تردید داعش مسلمان‌تر از ماست. و تا معیار مشخص و قابل‌فهمی برای داوری و تشخیص وجود نداشته باشد به صرف ادعا و با شعار تنها نیز نمی‌توان چیزی را ثابت یا رد کرد. پس باید ببینیم در واقع ما چه معیاری داریم که فصل ممیز و تشخص بخش ما از جریانات ظاهرگرای دینی همچون داعش است و حجت ما در برابر آنان می‌باشد و به جوان حقیقت‌جو و پرسشگر امروز و نیز به مخاطب جهانی خود می‌توانیم با اتکا و استناد به این معیارها با صراحت و اطمینان بگوییم این تفاوت ما با دیگران است. معیارها نشانه‌هایی است که وقتی دینداری با سنگ محک آنها سنجیده می‌شود تازه متوجه دوری و فاصله مدعیان دینداری از دین حقیقی می‌شویم. و با توجه به اینکه انتظار ما از معیار مرزبندی با موارد مشابه و غلط‌انداز است بنابراین مهم‌تر از نشانه‌های اثباتی نشانه‌های ابطالی هستند. معیارهای ابطالی دینداری مشخص می‌کند که چه چیزی دینداری نیست به عبارت دیگر معیارهای ابطالی ممیزات دینداری را تعیین می‌کند.

  

ـ در عصری که دینداری سخت و اصول دینی روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر می‌شود چه باید کرد تا جذابیت‌های دینی حفظ شود؟

از آسیب‌های دینداری معاصر این است که بخش قابل‌ملاحظه‌ای از رسانه‌های صوتی و تصویری کشور در حال تولید انبوه گزاره‌ها و اطلاعات پیرامون دین هستند و مخاطب خود را در محاصره خود قرار می‌دهند، در حالی که مشخص نیست که واقعاً کدام یک از این گزاره‌ها و اطلاعات، دینی است و کدام دینی نیست. لذا بارها گفته‌ام بر خلاف تصورِ رایج مشکلِ اصلی نسل معاصر نبودِ اطلاعات دینی نیست، بلکه فقدان معیار برای تشخیص و داوری درباره اطلاعات و گزاره‌هایی است که پیرامون و به نام دین به او عرضه می‌شود. متأسفانه در حوزه دینی مبتلای به پمپاژ اطلاعات دینی شده‌ایم و نسبت به دادن معیارهای دینداری غفلت کرده‌ایم؛ به همین دلیل، در بسیاری مواقع در آنچه که به نام دین به جامعه تزریق می‌شود تناقضات و ناسازگاری‌های متعددی وجود دارد.

واقعیت این است که بخشی از متفکران دینی، به تعبیر حضرت امیر (ع) به دلایلی عملاً در جامعه ”ملجم“ یعنی ”لجام‌زده“ هستند و یا امکان لازم برای سخن گفتن و آگاهی‌بخشی در این حوزه‌ها را ندارند و یا انگیزه لازم را از دست داده‌اند و کناره‌ گزیده‌اند و خودشان را در معرض قرار نمی‌دهند و شرایطی هم پیش آمده که جامعه هم به سراغ آنان نمی‌رود. ]...[ در هر صورت، نتیجه آن این شده است که  بسیاری از تریبون‌ها در اختیار کسانی قرار گرفته است که در بهترین حالت فقط ”گزاره‌ها و اطلاعات دینی“ در اختیار جامعه می‌گذارند و متأسفانه چون خود قدرت شناخت و داوری درباره معیارهای دینداری را ندارند، نمی‌توانند مخاطبان خود را از این نظر تغذیه کنند و اینجاست که یا گروه گروه از این تریبون‌ها فاصله می‌گیرند و یا با تضعیف منطق بیرونی و عقلانیِ دین دینداری به سوی فرقه‌گرایی پیش می‌رود، در حالی که آگاهی از معیارها مانع فرقه‌شدگی می‌شود و با استناد به ملاک‌های بین‌الاذهانیِ دین امکانِ عمومی و عقلایی فراهم می‌آورد تا بر مبنای آن میزان درستی اطلاعات دینی مورد قضاوت و داوری قرار گیرد.

 

یادداشت‌ها:

ـ پایگاه اطلاع‌رسانی شخصی آیت‌الله قائم مقامی (دسترسی در 1397/9/9)

ـ یادداشت‌های مرتبط:

معیار و مقیاس دیانت اخلاق است!

تقدم اخلاق و تفکر بر عبادات ظاهری!

رکوع‌ها و سجودهای طولانی شما را گول نزند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

حقیقتِ دیانت اخلاق است!

حقیقت دیانت اخلاق است

عبدالکریم سروش می‌نویسد:

«حقیقت دیانت اخلاق است. اگر شما خدا را به هزار زبان اثبات کنید، ولی وجودتان شیطانی باشد، فایده ندارد. دین یعنی پاکیزگی اخلاقی. خلاصه دین این است: مجاهده با نفس و شفقت بر دیگران.» (کانال عبدالکریم سروش، دسترسی در 1397/9/9)

 

یادداشت‌ها:

ـ کانال عبدالکریم سروش: حقیقت دیانت اخلاق است! (انتشار در 1397/2/10)

ـ یادداشت‌های مرتبط:

معیار و مقیاس دیانت اخلاق است!

تقدم اخلاق و تفکر بر عبادات ظاهری!

رکوع‌ها و سجودهای طولانی شما را گول نزند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

سنت نبوی در تغییر و تحول!

کتاب دولت و اجرای شریعت

محمد سروش محلاتی می‌نویسد:

«رسول خدا (ص) رسالت خود را از تحول در زیرساخت‌های فکری جامعه آغاز کرد و در مرحله نخست، بنیادهای اعتقادی مردم را تغییر داد و آنان را از شرک به توحید درآورد؛ سپس اصول اخلاقی را تحکیم بخشید. بعد از آن، شریعت در قالب اصولی روشن ارائه گردید، و این مجموعه ”اعتقاد، اخلاق و فقه“ به جهانیان چنین عرضه شد:

”قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیئًا وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ ... ]انعام: 151 ــ  152[؛ بیایید تا آنچه حرام گردیده را برای‌تان بازگو کنم: به خداوند شرک نورزید، به والدین خود نیکی کنید، فرزندان خویش از ترس گرسنگی نکُشید، به کارهای زشت نزدیک نشوید، انسان بی‌گناه را به قتل نرسانید، به مال ایتام دستبرد نزنید، کیل و وزن را عادلانه تحویل دهید، در گفتارتان عدالت را رعایت کنید، به پیمان‌های‌تان وفادار باشید.

آنچه در این دوره از مردم خواسته می‌شد، نه از لحاظ کمیّت، مشتمل بود بر تکالیف زیاد و فراوان، نه از لحاظ کیفیت مشتمل بود بر دستورات سخت و سنگین. در همین شرایط بود که مواد شریعت به تدریج ارائه می‌شد و مسلمانان آزاد بودند به ارتکاب بسیاری از رفتارهایی که در واقع حرام بود. صاحب المیزان با استناد به همین آیات سوره انعام بیان می‌کند که قرآن در گام‌های نخست همه دستورات الهی را به گونه‌ای جمع کرده است که حتی عقل افراد عامی و کوته‌فکر هم از پذیرفتن آن سرباز نمی‌زند، زیرا اگر کسی از کمترین خرد بهره داشته باشد، در ضرورت ”پرهیز از زشتی‌ها“ تردید نمی‌کند و هیچ کس به حکم فطرت و عواطف انسانی خویش ”بدی به پدر و مادر“ یا ”قتل فرزند“ یا ”خوردن مال یتیم“ را نمی‌پسندد. ]المیزان، ج 4، ص 158[

اسلام با این تدبیر چارچوب شریعت را در جامعه جداشده از جاهلیت مستقر کرد. بهترین نمونه در زمینه سیرِ تدریجیِ احکام آیاتِ ”حرمت خمر“ است که در قرآن ابتداء از ”خمر“ یاد شده و فقط ”اشاره“ شده است که روزیِ پسندیده‌ای نیست. ]نحل: 67[؛ سپس خمر را مصداق ”اثم“ معرفی کرده و در بیانی توأم با ملاطفت و مدارا نفع آن را نیز مطرح کرده ]بقره: 219[ و در نهایت تحریم خمر را به اثبات رسانده است. ]مائده: 90[ در عین حال، قرآن ”کیفر و حدّی“ برای شرب خمر بیان نکرد و رسول خدا (ص) هم در مجازات شرب خمر به تنبیه با ضربهٔ کفش (نه تازیانه) اکتفا کرده ]الکافی، ج 7: 214 ــ 215[ و سپس به مرور این مجازات افزایش یافته تا به هشتاد تازیانه رسیده است.» (سروش محلاتی، 1394: 18 ــ 19)

«امروز برای ما این سؤال مطرح است که چرا پیامبر اسلام (ص) در یک اقدام انقلابی و با تصمیم یکباره مبادرت به ریشه‌کن کردن فساد نکرد و چرا حداقل در دوران مدینه، که بر اوضاع اجتماعی کاملاً مسلط بود و می‌توانست با اِعمال قدرت مانع از ارتکاب گناه شود و همه ابعاد شریعت را به اجرا گذارد، به چنین کاری اقدام نکرد؟

کسانی که سرشار از احساسات دینی‌اند و فقط غیرت اسلامی در وجودشان موج می‌زند چنین شیوه‌ای را برنمی‌تابند و خود را صرفاً به استناد ”تعبد“ و ”اینکه خداوند اجازه نداده بود“ قانع می‌کنند. لذا نتیجه می‌گیرند که ما تکلیف دیگری داریم و اگر مماشات و مدارا از پیامبر پذیرفته بود، از ما پذیرفته نیست و کاری را که آن روز پیامبر (ص) انجام نداد ما باید امروز انجام دهیم. ولی متفکرانی که غیرت‌شان با عقل آمیخته است چنین شیوه‌هایی را به ضرر دین و موجب تنفر از شریعت می‌دانند. در منطق آنان این شیوه‌های فشار و تحمیل برای تربیت انسان مهذب و ساختن جامعه پاکیزه اساساً با اهداف اسلامی در تضاد است.» (همان: 19 ــ 20)

 

یادداشت‌ها:

ـ سروش محلاتی، محمد. (1394). دولت و اجرای شریعت: سلسله مقالات دولت و ابزارهای الزام شهروندان به شریعت. تهران: نشر نی.

ـ سایت محمد سروش محلاتی: دولت و ابزارهای الزام به شریعت (2) (دسترسی در 1397/9/9)

ـ یادداشت‌ مرتبط:

فلسفه ارائه تدریجی شریعت!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پیامبر (ص) ــ مشورت با و نظرخواهی از یاران!

مطهری و کتاب سیری در سیره نبوی

شهید مطهری می‌نویسد:

«]پیامبر[‌ در مقام نبوت، در مقامی که اصحاب آن‌چنان به او ایمان دارند که می‌گویند اگر تو فرمان بدهی خود را به دریا بریزیم به دریا می‌ریزیم، در عین حال نمی‌خواهد سبکش انفرادی باشد و در مسائل تنها تصمیم بگیرد، برای اینکه اقلّ ضررش این است که به اصحاب خودش شخصیت نداده ]است[؛ یعنی گویی شما اساساً فکر ندارید، شما که فهم و شعور ندارید، شما ابزارید، من باید فقط دستور بدهم و شما عمل کنید. آن وقت لازمه‌اش این است که فردا هرکس دیگر هم رهبر بشود همین طور عمل کند و بگوید: لازمه رهبر این است که رهبر فکر کند و نظر بدهد و غیر رهبر هر که هست فقط باید ابزارهای بلااراده‌ای باشند و عمل کنند. ولی پیغمبر در مقام نبوت چنین کاری را نمی‌کند. شورا تشکیل می‌دهد که اصحاب چه بکنیم؟ ”بدر“ پیش می‌آید، شورا تشکیل می‌دهد؛ ”اُحد“ پیش می‌آید، شورا تشکیل می‌دهد: اینها آمده‌اند نزدیک مدینه. چه مصلحت می‌دانید؟‌ از مدینه خارج بشویم و در بیرون مدینه با آنها بجنگیم یا در همین مدینه باشیم و وضع خودمان را در داخل مستحکم کنیم؟ اینها مدتی ما را محاصره می‌کنند، اگر موفق نشدند، شکست‌خورده برمی‌گردند. بسیاری از سالخوردگان و تجربه‌کارها تشخیص‌شان این بود که مصلحت این است که در مدینه بمانیم. جوان‌ها که بیشتر به اصطلاح حالت غروری دارند و به جوانی‌شان برمی‌خورد گفتند: ما در مدینه بمانیم و بیایند ما را محاصره کنند؟! ما تن به چنین کاری نمی‌دهیم، می‌رویم بیرون، هر جور هست می‌جنگیم. تاریخ می‌نویسد خود پیغمبر اکرم مصلحت نمی‌دید که از مدینه خارج بشوند، می‌گفت اگر در مدینه باشیم، موفقیت‌مان بیشتر است؛ یعنی نظرش با آن سالخوردگان و تجربه‌کارها موافق بود، ولی دید اکثریت اصحابش، که همان جوان‌ها بودند، گفتند: نه یا رسول الله! ما از مدینه می‌زنیم بیرون، می‌رویم در دامنه احد، همان جا با آنها می‌جنگیم. جلسه تمام شد. یک وقت دیدند پیغمبر اسلحه پوشیده بیرون آمد و فرمود: برویم بیرون. همان‌هایی که این نظر را داده بودند آمدند گفتند: یا رسول الله! چون شما از ما نظر خواستید، ما این جور نظر دادیم، ولی در عین حال ما تابع شما هستیم. اگر شما مصلحت نمی‌دانید، ما برخلاف نظر خودمان در مدینه می‌مانیم. فرمود: پیغمبر همین قدر که اسلحه پوشید و بیرون آمد، دیگر صحیح نیست اسلحه‌اش را کنار بگذارد. حالا که بنا شد برویم بیرون، می‌رویم بیرون.» (مطهری، 1383: 53 ــ 54)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1383). سیری در سیره نبوی. چاپ بیست‌وهفتم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

شرح صدر پیامبرانه!

سید حسن اسلامی

سید حسن اسلامی اردکانی می‌نویسد:

«شرحِ صدر لازمهٔ پیامبری و راهبری است. نگاهی به قرآن اهمیت این ویژگی را نیک نشان می‌‌دهد. با مرور آیات مربوط به حضرت موسی (ع) و حضرت محمد (ص) یک ویژگی مشترک را در هر دو می‌‌یابیم. هر دو دارای شرحِ صدر بودند یا خواستار آن شده بودند. موسی پس از آنکه به پیامبری برانگیخته شد نخستین خواسته‌اش از خداوند شرحِ صدر بود (رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، سوره طه، آیه 25). خداوند نیز در مقام امتنان بر محمد یادآور می‌شود که مگر به تو شرح صدر ندادیم و سینه‌ات را نگشودیم (أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ سوره انشراح، آیه 1).

از مضمون این آیات می‌‌توان دریافت که این فضیلت به طور طبیعی کمتر در کسی یافت می‌شود و کسب آن نیازمند کوششی پیوسته و درخور است. به‌طور طبیعی انسان‌ها فاقد گشودگی روحی و قلبی هستند. غالباً تنگ‌دل می‌‌شوند و به اندک ناملایمتی یا مخالفتی برمی‌آشوبند. شرحِ صدر امری طبیعی نیست که در همه کس یافت شود، بلکه نیازمند کاری سترگ و گاه جانکاه است. هنگامی که خداوند موسی را به پیامبری برگزید، وی تصریح کرد که من تنگ‌دل می‌‌شوم. (وَیضِیقُ صَدْرِی، سوره شعراء، آیه 13)

گرچه محمد (ص) سخنی از تنگ‌دلی خویش به زبان نمی‌‌آورد، اما خداوند از رازش باخبر است و به او می‌‌گوید که می‌‌دانیم از آنچه می‌گویند تنگ‌دل می‌‌شوی (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یقُولُونَ، سوره حجر، آیه 97). طرفه آنکه، تعبیر ضیقِ صدر تنها همین دو بار در قرآن به کار رفته است. با برابر نهادن این دو تعبیر می‌‌توانیم معنای دقیق شرحِ صدر را دریابیم.

دعوی پیامبری و راهبریِ مردم ادعایِ درشتی است و در پی آن مخالفت‌ها و دشواری‌‌ها پدیدار می‌‌شود. در پی این جنس ستیزه‌گری و درشتی، کام پیامبران تلخ و عرصه بر آنها تنگ می‌شود. اینجاست که آنان به فضیلت شرحِ صدر آراسته می‌‌شوند. این فضیلت به آنها کمک می‌کند تا یارای تحمل دشواری مسیر دعوت و تلخی دشمنی را داشته باشند و خود را از اندیشه دشمنی و انتقام پاک کنند. گرچه هر انسانی نیازمند شرحِ صدر است، پیامبران بیش از همگان به آن نیاز دارند.

محمد (ص) به دلیل داشتن شرحِ صدر بود که توانست میان قبایل متخاصم آن زمان وحدت پدید آورد و آنها را به امتی یگانه بدل سازد. این شرحِ صدر بود که در پی آن نرمی و رفق پدیدار آورد و محمد را شمع جمع مسلمانان کرد. در پی این شرحِ صدر بود که پیامبر هر گونه سختی را تاب آورد و تا پایان راه همان‌گونه که فرمان یافته بود پایداری کرد. (سوره شورا، آیه 15)

فضیلت شرحِ صدر بود که زمینه‌ساز گذشت و بخشش در پیامبر شد، به گونه‌ای که از سر دشمنان خونی خود گذشت و حتی خانه آنها را پس از فتح مکه مأمن و امان‌خانه اعلام کرد. در زمانی که اقتضای پیروزی و درهم شکستنِ حریف ریشه‌کنی او بود، پیامبر بزرگوارانه گذشته‌ها را به گذشته سپرد و راه اخوت و همکاری را در جامعه هموار کرد.

امروزه نیز آنکه خود را پیرو محمد رسول (ص) می‌‌داند باید از این معلم متعلمانه بیاموزد و فضایل او را در خود بپروراند؛ از جمله همین فضیلت شرحِ صدر که جامعه تنگ‌دل و عصبی ما سخت بدان نیاز دارد. اما شرحِ صدر نیازمند آن است که خود را به چالش بگیریم و بر خلقیات و منش غریزی و طبیعی خود چیره شویم. این کار مستلزم آن است تا اژدهای درون خود را رام کنیم و اجازه ندهیم مهار خردمان را به دست گیرد و، به تعبیر عالمان اخلاق، از سطح اخلاق طبعی و غریزی به سوی اخلاق انسانی و متعالی فرارویم.» (اسلامی اردکانی، روزنامه اعتماد، ش 4239؛ 1397: ص 1)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسلامی اردکانی، سید حسن. (1397). شرح صدر پیامبرانه. تهران: روزنامه اعتماد (شماره 4239؛ صفحه 1).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

سبک‌باری و سبک‌بالی پیامبر (ص)!

مطهری و کتاب سیری در نهج البلاغه

شهید مطهری می‌نویسد:

«ابوسعید خدری، که از اکابر صحابه رسول خداست، آنجا که در مقام توصیف حالات آن حضرت برمی‌آید، اولین جمله‌ای که می‌گوید این است: ”کان ]رَسُول اللّه[ صلی الله علیه و آله خَفیفُ الْمَؤُونَةٌ“ یعنی رسول خدا کم‌خرج بود، با اندک به سر می‌برد، با مؤونه ]=خرج[ بسیار کم می‌توانست زندگی خود را ادامه دهد.
آیا این فضیلت است که کسی خفیف‌المؤونه
]=کم‌خرج[ باشد؟ اگر صرفاً از جنبه اقتصادی در نظر بگیریم که ثروت کمتری را مُستهلک ]=نابود[ می‌کند، جواب این است که نه، و لااقل فضیلت مهمی نیست. ولی اگر موضوع را از جنبه معنوی یعنی از جنبه حداکثر آزادی نسبت به قیود زندگی مورد مطالعه قرار دهیم، جواب این است: آری، فضلیت است، فضیلت بزرگی هم هست، زیرا تنها با احراز این فضیلت است که انسان می‌تواند سبک‌بار و سبک‌بال زندگی کند، تحرک و نشاط داشته باشد، آزادانه پرواز نماید و در نبرد دائم زندگی به پا خیزد.» (مطهری، 1353: 227 ــ 228)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1353). سیری در نهج‌البلاغه. چاپ ؟. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

نه بیمی بر آنها است و نه اندوهی!

بقره 62

«از مؤمنان و یهودیان و مسیحیان و صابئین کسانی که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده و نیکوکاری کرده باشند پاداش‌شان نزد پروردگارشان است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند.» (بقره: 62)

یادداشت‌ها:‌

ـ قرآن. ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز