«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اخلاق» ثبت شده است

پیامبر (ص) چگونه استخاره می‌کرد؟

خرمشاهی و قرآن پژوهی ج 1

بهاء‌الدین خرمشاهی می‌نویسد:

«طبق حدیثی که در منابع اهل سنت از طریق جابربن عبدالله و در منابع شیعی از حضرت امام جعفر صادق (ع) از رسول اکرم (ص) نقل شده است، حضرت پیامبر (ص) به اصحاب خود استخاره می‌آموخته، همان‌طور که قرآن مجید را تعلیم می‌داده است. استخاره‌ای که ایشان تعلیم می‌داده‌اند به صورت نماز و دعا بوده است. نماز استخاره نمازی مستحب و دو رکعتی است شبیه به نماز صبح. پس از پایان نماز، باید صد یا صدویک بار این دعا را خواند: ”أَستَخیرالله برحمته“. سپس باید به آنچه به دل الهام شده، از فعل یا ترک فعل مورد نظر، عمل کرد. ادعیه مخصوصی نیز در اغلب منابع برای نماز استخاره یاد شده است ]...[» (خرمشاهی، 1389: 474)

«در کتب حدیث و دعای قدما باب و بحث مستوفایی درباره استخاره به قرآن مجید نگشوده‌اند. در ”اصول کافی“ نهی صریحی از قول حضرت امام جعفر صادق (ع) وارد است: لاتتفأل بالقرآن؛ به قرآن فال مزن (اصول کافی، کتاب فضل‌القرآن، باب نوادر، 7)» (همان.)

«علامه مجلسی نیز کتابی به فارسی به نام ”مفاتیح‌الغیب“ در آداب استخاره دارد. و در مفتاح چهارم، که در بیان استخاره به قرآن مجید است، می‌نویسد: ”کلینی، رحمة‌الله ]علیه[، از حضرت صادق (علیه‌السلام) روایت کرده است که تفأل مکن به قرآن. مشایخ ما (رحمة‌الله علیهم) این حدیث را تأویل می‌کردند که مراد نهی از فال گشودن از قرآن است که احوال آینده را از آیات مناسبه استنباط کنند. چنانچه بعضی از جهّال این را وسیله روزی خود کرده، به این نحو مردم را فریب می‌دهند. و به خاطر قاصر فقیر می‌رسد که ممکن است که مراد نهی از تفأل و تطیری است که اکثر خلق از دیدن و شنیدن بعضی امور می‌کنند، و بعضی را بر خود مبارک و بعضی را شوم می‌گیرند، مانند صدای کلاغ، و جغد و دیدن بعضی از حیوانات و غیر آن در افتتاح سفر و احوال دیگر. یعنی از شنیدن بعضی از آیات کریمه فال نیک و فال بد می‌گیرند، و شاید یک حکمتش این باشد که باعث کم‌اعتقادی مردم به قرآن کریم نگردد، اگر موافق نیفتد.“ (مفاتیح‌الغیب، تألیف علامه مجلسی، تحقیق سیدمهدی رجائی، ص 43) » (همان: 475 ــ 476)

 

یادداشت‌ها:

ـ خرمشاهی، بهاء‌الدین. (1389). قرآن‌پژوهی. جلد 1. چاپ چهارم. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

خداوند پس از 11 سوگند چه می‌فرماید؟

سوره شمس آیات 1 تا 10

«سوگند به خورشید و پرتوافشانی‌اش؛ و سوگند به ماه چون از آن پیروی کند؛ و سوگند به روز چون روشنش دارد؛ و سوگند به شب چون آن را فروپوشد؛ و سوگند به آسمان و آنکه آن را برافراشت؛ و سوگند به زمین و آنکه آن را بگستراند؛ و سوگند به نفس و آنکه آن را سامان داد؛ آنگاه نافرمانی و پرهیزگاری‌اش را در آن الهام کرد؛ به راستی، هرکس آن را پاکیزه داشت رستگار شد؛ و به راستی، نومید شد هرکس آن را فرومایه داشت.» (شمس: 1 ــ 10)

 

یادداشت‌ها:‌

ـ قرآن. ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آزادی معنوی یعنی چه؟

مطهری و آزادی معنوی

شهید مطهری می‌نویسد:

«آزادی معنوی یعنی چه؟ آزادی همیشه دو طرف می‌خواهد به طوری که چیزی از قید چیز دیگر آزاد باشد. در آزادی معنوی، انسان از چه می‌خواهد آزاد باشد؟ جواب این است که آزادی معنوی، برخلاف آزادی اجتماعی، آزادی انسانْ خودش از خودش است. آزادی اجتماعی آزادی انسان است از قید و اسارت افراد دیگر، ولی آزادی معنوی نوع خاصی از آزادی است و در واقع آزادی انسان است از قید و اسارت خودش. قهراً این سؤال پیش می‌آید که مگر انسان می‌تواند در قید و اسارت خودش باشد؟ مگر یک چیز می‌تواند خودش هم برده باشد و هم برده‌گیر، هم اسیر باشد و هم اسیرکننده؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ جواب این است: بله ممکن است.» (مطهری، 1387: 24)

«بله، انسان خودش اسیر خودش می‌شود؛ خودش برده و بنده خودش می‌شود. انسان دو مقام یا دو درجه دارد: درجه دانی، درجه حیوانی؛ و درجه عالی، درجه انسانی. پیغمبران آمده‌اند که آزادی معنوی بشر را حفظ کنند، یعنی نگذارند شرافت انسان، انسانیت انسان، عقل و وجدانِ انسان اسیرِ شهوت یا خشم یا منفعت‌طلبی انسان بشود. این معنی آزادی معنوی است. هروقت شما دیدید بر خشم خودتان مسلط هستید، نه خشم شما بر شما مسلط است، شما آزادید. هروقت دیدید شما بر شهوت خودتان مسلط هستید، نه شهوت شما بر شما، هروقت شما دیدید یک درآمد غیرمشروع در مقابل شما قرار گرفت و این نفس شما اشتیاق دارد می‌گوید این را بگیر، اما ایمان و وجدان و عقل شما حکم می‌کند که این نامشروع است نگیر و بر این میل نفسانی خودتان غالب شدید، بدانید شما از نظر معنوی واقعاً آدم آزادی هستید. ]...[ اما اگر دیدید تا چشم یک چیزی را می‌خواهد می‌دوید دنبالش، گوش یک چیزی را می‌خواهد می‌دوید دنبالش، دامن یک چیزی را می‌خواهد می‌دوید دنبالش، شکم یک چیزی را می‌خواهد می‌دوید دنبالش، شما اسیرید، برده و بنده هستید.» (همان: 30)

«اگر می‌خواهی جان و روحت آزاد باشد، نمی‌توانی شکم‌پرست باشی؛ نمی‌توانی زن‌پرست باشی و روحت آزاد باشد؛ پول‌پرست باشی و روحت آزاد باشد و در واقع نمی‌توانی شهوت‌پرست باشی، خشم‌پرست باشی. پس اگر می‌خواهی واقعاً آزاد باشی، روحت را باید آزاد کنی.» (همان: 31)

«بزرگ‌ترین برنامه انبیا آزادی معنوی است. اصلاً تزکیه نفس یعنی آزادی معنوی: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا. وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ]شمس: 9 ــ 10[. و بزرگ‌ترین خسران عصر ما این است که همواره می‌گویند آزادی، اما جز از آزادی اجتماعی سخن نمی‌گویند؛ از آزادی معنوی دیگر حرفی نمی‌زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی‌رسند.» (همان: 37)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1387). آزادی معنوی. چاپ چهلم. تهران: انتشارات صدرا.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

ویژگی‌های افراد متعصب!

محمد اسفندیاری و آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«از آنجا که تعصب ذومراتب است و شدت و ضعف دارد، هر متعصبی لزوماً همه ویژگی‌های اهل تعصب را ندارد، و در هر ویژگی نیز لزوماً افراطی نیست. برخی از ویژگی‌های متعصبین، که در میان بسیاری از ایشان مشترک است، بدین شرح است:
1. رابطه‌گرایی

نخستین کاری که متعصب می‌کند تقسیم همگان به خودی و غیرخودی است: آنها که همفکرند و آنها که ناهمفکر. آنها که با من در یک گروه‌اند و آنها که در گروه دیگر. ]...[ در جانبداری از هفکران به هر وسیله‌ای چنگ می‌زند و در نقد ناهمفکران به هر بهانه‌ای می‌آویزد. برای خودی‌ها امتیازاتی برمی‌سازد و امتیازات غیرخودی‌ها را نمی‌بیند. ]...[ متعصب حق را از دیگران نمی‌پذیرد و باطل را از خودی‌ها می‌پذیرد. به سخنگو می‌نگرد، نه سخن. کننده را می‌بیند، نه کار را.

2. عقیده‌پرستی

متعصب همه چیز را فدای عقیده‌اش می‌کند و آن را عزیزتر از حقیقت می‌داند. ممکن است گفته شود هر کسی عقیده‌اش را حق می‌داند. آری، اما انسان آزاده، اگر دریابد عقیده‌اش نادرست است، از آن دست برمی‌دارد و تن به حقیقت می‌دهد. حال اینکه متعصب در تعارض میان عقیدت و حقیقت، جانب عقیده را می‌گیرد و حقیقت را پایمال می‌کند. ]...[

3. نقدناپذیری

متعصب نقدناپذیر است و با کوچک‌ترین خرده‌گیری واکنش نشان می‌دهد و در لاک دفاع فرو می‌رود. گفت‌وگو نمی‌کند، تک‌گویی می‌کند. گوش نیست، زبان است. هر انتقادی را دشمنی می‌داند و منتقد را دشمن. اشخاص متعصب گروهی را به نام منتقد به رسمیت نمی‌شناسند، بلکه آنها را توطئه‌گر و آشوب‌طلب و دارای غرض و مرض می‌دانند. نقد در نظر آنها توهین و توطئه و تخریب است و در ورای آن، نیتی سوء. متعصب یک بار می‌آموزد و یک عمر تکرار می‌کند و به همان دانسته‌های نخستش قناعت می‌ورزد. ]...[

4. مطلق‌گرایی

نسبیّت در قاموس متعصب وجود ندارد. هر اندیشه‌ای را یا درست می‌داند یا نادرست و هر کسی را یا سیاه می‌داند یا سفید. حُسن و عیب را با هم نمی‌بیند، بلکه یک طرف را سراپا حُسن و طرف دیگر را سراسر عیب می‌داند. در مدح و ذم افراط می‌کند و با تأکید و تشدید سخن می‌گوید.

5. جزم‌گرایی

شک در نزد متعصب عین کفر است و ناشی از شبهه. او زود به یقین می‌رسد و دیر شک می‌کند. به هرچه معتقد شود آن را عین حقیقت می‌داند و چون خورشید در وسط آسمان. هیچگاه در عقایدش تجدیدنظر و چون‌وچرا نمی‌کند. با قاطعیت و جزمیّت داوری می‌کند و برای هر چیزی یک پاسخ دارد:‌ آری یا نه. ]...[ عقاید دیگران را بدبینانه برمی‌رسد، اما در درستی عقاید خویش ذره‌ای تردید روا نمی‌دارد. اجازه نمی‌دهد پرسشی که عقایدش را براندازد مهمان ذهنش شود. آن را به دست فراموشی می‌سپارد، و یا شبهه می‌داند و یا پاسخی برای آن جفت‌وجور می‌کند. ]...[

6. انحصارگرایی

متعصب می‌پندارد که حقیقت در انحصار اوست و دیگران باید در محضرش زانو بزنند و بیاموزند. خود را میزان حق و باطل می‌شمارد و ماورای فکر خود را ماورای حقیقت. معتقد نیست که همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند، بلکه همه چیز را در پیش خویش و در کیش خویش می‌داند. ]...[

7. دشمن‌تراشی

متعصب دشمن‌تراش است و چنین می‌پندارد که همواره عده‌ای در حال توطئه و دسیسه‌اند. با سوء ظن به دگراندیشان می‌نگرد و همیشه در پی دستی پنهان می‌گردد که مشغول خراب‌کاری است. تاریخ را با تئوری توطئه تفسیر می‌کند و چنین می‌اندیشد که سیر رویدادها چیزی جز توطئه و دسیسه نیست. متعصب رقیب را مخالف می‌پندارد و مخالف را دشمن. معتقد است هر که با ما نیست، بر ماست. ]...[

8. خشونت‌گرایی

از آنچه گفتیم، نتیجه گرفته می‌شود که متعصب خشونت‌گراست. زیرا آنکه نقدناپذیر و مطلق‌گراست و می‌پندارد که حقیقت در انحصار اوست و دیگران مشتی سفیه و مغرض و گمراه‌اند لاجرم به خشونت می‌گراید، مگر اینکه قدرت نداشته باشد. ]...[ متعصب برهان قاطع نمی‌آورد، قاطع برهان می‌آورد. چون حجّت بُرنده ندارد، به آلت بُرنده دست می‌برد. برای حل اختلافات به مشت متوسل می‌شود، نه مغز. اندیشه را با اندیشه پاسخ نمی‌گوید، بلکه با اُشتلُم به مقابله با اندیشه می‌رود.» (اسفندیاری، 1395: 87 ــ 90)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

تعصب چیست؟

محمد اسفندیاری و آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«تعصب به معنای حمایت و جانبداری از کسی یا چیزی، به علت وابستگی به آن است؛ مانند وابستگی اندام‌ها و مغز از طریق رشتهٔ اعصاب. بنابراین هیچ‌کس خالی از تعصب نیست و هر انسانی وابسته به خانواده‌ای و کشوری و یا عقیده‌ و دینی است و از آن حمایت می‌کند. اما این همه مذمتی که از تعصب شده ]است[ به این معنای آن نیست، بلکه مقصود این است که آدمی به علت وابستگی به کسی یا چیزی، در حمایت از آن، از مسیر انصاف (حقیقت و عدالت) خارج شود. این تعریف از تعصب در حدیثی از امام سجاد (ع) آمده است:

”تعصبی که دارندهٔ آن گناهکار می‌شود این است که کسی بدان قوم خود را از نیکان قوم دیگر بهتر بداند. تعصب این نیست که کسی قوم خود را دوست بدارد، بلکه آن است که آنها را در ظلم‌شان یاری دهد. ]الاصول من الکافی، ج 2، ص 233[

گاهی ممکن است آنچه مورد حمایت قرار گیرد حق باشد، اما دفاع از آن به شیوه‌ای مذموم باشد. متعلَّق تعصب لزوماً باطل نیست و چه بسا از عقیده‌ای درست متعصبانه دفاع شود.

تعصب سوء تبلیغ است و هر عقیده‌ای که با تعصب از آن دفاع شده تخریب گردیده است. یکی از شیوه‌های غلط در دفاع از عقیده‌ای دقاعِ متعصبانه است. یک متعصب چنان عقیده‌اش را خراب می‌کند که صد مهاجم نمی‌تواند. متعصب بیش از آنکه مردم را به عقیده‌ای جذب کند، از آن گریزان می‌کند.

گاهی آنها که به یکدیگر نزدیک‌ترند بیشتر علیه هم تعصب می‌ورزند تا در برابر کسانی که از ایشان دورترند. آن‌قدر که رقیبان به یکدیگر حساس‌اند، در برابر بیگانگانْ حساس و سخت‌گیر نیستند. شواهد بسیاری از تاریخ اسلام می‌توان آورد که فرقه‌های اسلامی با یکدیگر متعصبانه‌تر رفتار می‌کردند تا با غیرمسلمانان. اکنون نیز رفتار برخی از اهل سنت و شیعیان با یکدیگر بدتر از رفتارشان با کافران دین‌ستیز است.» (اسفندیاری، 1395: 82 ــ 83)

«ما اکنون از تعصب گذشتگان شگفت‌زده می‌شویم، ولی دچار تعصباتی دیگریم و گاه عجیب‌تر. کمتر از صد سال پیش عده‌ای کتاب‌های ”مثنوی“ و ”اسفار“ را کفر می‌دانستند و آنها را با دستمال و انبر برمی‌داشتند. گویا جلد این کتاب‌ها نجس بوده و دست‌شان را آلوده می‌کرد! آن تعصب از میان رفته است، ولی تعصباتی دیگر وجود دارد و بسا خطرناک‌تر. آتش زدن کتاب‌فروشی‌ها و دفتر نشریات، که بارها شاهد آن بوده‌ایم، تعصبی است خطرناک‌تر از دست نزدن به این و یا آن کتاب.»‌ (همان: 84)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پرهیز از ناسزاگویی به مقدسات دیگران!

انعام 108

«و کسانی را که به جای خداوند می‌پرستند دشنام ندهید، که از سر دشمنی و نادانی خداوند را دشنام می‌دهند؛ بدین‌سان عمل هر امتی را در چشم‌شان آراستیم؛ سپس بازگشت‌شان به سوی پروردگارشان است و او ایشان را از ]حقیقت[ کار و کردارشان آگاه می‌سازد.» (انعام: 108)

 

یادداشت‌ها:‌

ـ قرآن. ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پرهیز از بازگویی شنیده‌ها

نهج‌البلاغه

«هرچه شنیدی را بازگو مکن، که نشانه دروغ‌گویی است و هر خبری را دروغ مپندار، که نشانه نادانی است.» (نهج‌البلاغه: بخشی از نامه 69، خطاب به حارث همدانی)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

یک گوش در و یک گوش دروازه!

مطهری و آشنایی با قرآن 4

شهید مطهری می‌نویسد:

«قرآن کریم تکیهٔ فراوانی روی این مطلب دارد که جوّ جامعهٔ اسلامی جوّ تهمت و بهتان و افترا و بدگویی نباشد. مردم مسلمان هروقت چیزی در مورد برادران و خواهران مسلمان خود شنیدند، مادام که به سرحد یقین قطعی ــ نه ظنّ و گمان ــ نرسیده‌اید که جای شک و شبهه نباشد و یا بینهٔ شرعی اقامه نشده است، وظیفه‌شان این است که آنچه می‌شنوند به اصطلاح معروف ”از این گوش بشنوند و از گوش دیگر بیرون کنند“ و، به تعبیر دیگر، همان جا که می‌شنوند دفن کنند و حتی به صورت اینکه ”من شنیدم“ هم نقل نکنند؛ نه تنها به صورت یک امر قطعی نقل نکنند، حتی این طور هم نگویند که ”من چنین چیزی شنیده‌ام.“ همین گفتنِ ”شنیدم“ هم ”پخش“ است و اسلام از پخش این نوع خبرهای کثیف و ناپاک و آلوده ناراضی است.» (مطهری، 1386: 51 ــ 52)

 

یادداشت‌ها:
ـ مطهری، مرتضی (1386). آشنایی با قرآن. جلد 4. چاپ بیست‌ودوم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

”حُسن و قُبح“ فعلی و ”حُسن و قُبح“ فاعلی

مطهری و عدل الهی

شهید مطهری می‌نویسد:

«حُسن و قُبح بر دو گونه است: فعلی و فاعلی. هر عملی دو جنبه و دو بُعد دارد و هریک از دو جنبه آن از نظر خوبی و بدی حسابی جداگانه دارد. ممکن است یک عمل از لحاظ یک بُعد نیک باشد، ولی از بُعد دیگر نیک نباشد. عکس آن نیز ممکن است. و نیز ممکن است یک عمل از لحاظ هر دو بُعد نیک یا بد باشد. این دو بُعد عبارت است از: شعاع اثر مفید و یا مضرّ عمل در خارج و در اجتماع بشر، و شعاع انتساب عمل به شخص فاعل و انگیزه‌های نفسانی و روحی که موجب آن عمل شده است و عامل خواسته است به واسطه آن عمل و با وسیله قرار دادن عمل به آن هدف‌ها و انگیزه‌ها برسد. از نظر بعد اول باید دید اثر مفید و یا مضرّ عمل تا کجا کشیده شده است؟ و از نظر دوم باید دید که عامل در نظام روحی و فکری خود چه سلوکی کرده و به سوی کدام مقصد می‌رفته است؟» (مطهری، 1352: 271)

«پس حُسن و قُبح فعلی، یا خوبی و بدی اعمال، از نظر بُعد اول بستگی به اثر خارجی آن عمل دارد؛ و حُسن و قُبح فاعلی یا خوبی و بدی از نظر بُعد دوم بستگی به کیفیت صدور آن از فاعل دارد. در حساب اول، قضاوت ما درباره یک عمل از لحاظ نتیجه خارجی و اجتماعی آن است؛ و در حساب دوم، قضاوت ما از نظر تأثیر داخلی و روانی عمل در شخص فاعل است.» (همان: 272)

«نسبت حُسن فعلی به حُسن فاعلی نسبت بدن به روح است. یک موجودِ زنده ترکیبی است از روح و بدن؛ باید در پیکر عملی که حُسن فعلی دارد حُسن فاعلی دمیده شود تا آن عمل زنده گردد و حیات یابد.» (همان: 274) «حُسن فعلی برای پاداش اخروی عمل کافی نیست، حُسن فاعلی هم لازم است؛ حُسن فعلی به منزله تن و حُسن فاعلی به منزله روح و حیات است.» (همان: 283) «از نظر اسلام، عمل آنگاه خیر و صالح محسوب می‌گردد که از دو جهت حُسن داشته باشد: حُسن فعلی و حُسن فاعلی.» (همان: 318)

 

یادداشت‌ها:
ـ مطهری، مرتضی (1352). عدل الهی. چاپ ؟. تهران: انتشارات صدرا.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

”حُسن و قُبح“ فعلی و ”حُسن و قُبح“ فاعلی

ابوالقاسم فنایی

 ابوالقاسم فنایی می‌نویسد:

«انگیزه و نیت در اخلاق فردی نقش مهمی بازی می‌کند، نه تنها نیتِ بد نشانه پستی و رذیلت نفسانی و نقصان و انحطاط اخلاقی فرد است و ”از کوزه همان تراود که در اوست“، که اساساً پاره‌ای از عالمانِ اخلاق ارزش اخلاقی عمل را تابع نیت فاعل آن می‌دانند. اما بهتر است ”حُسن و قبح فعلی“ را از ”حُسن و قبح فاعلی“ جدا کنیم و بگوییم کار خوبی که از انگیزه بدی سرچشمه گرفته حُسن فاعلی ندارد، هرچند حُسن فعلی دارد، زیرا شهودهای اخلاقی ما گواهی می‌دهند که خود افعال با صرف‌نظر از فاعل و انگیزه او نیز قابل ارزش‌داوری اخلاقی‌اند و کار خوبی که با نیت بد انجام گرفته با کار بدی که با نیت بدی انجام گرفته یکسان نیست.» (فنایی، 1384: 55) «به هر حال، از نظر اخلاق فردی نیت اهمیت بسیاری دارد و دست‌کم این است که نیتِ خوب خود یکی از فضایل و ارزش‌های اخلاق فردی به شمار می‌رود و در کمال و سعادت فردی و اخروی شخص نقش دارد.» (همان.)

« [...] قضاوت در مورد فعل با قضاوت در مورد فاعل یکی نیست. بعضی از کارها، مانند عدالت‌ورزی یا احسان، با صرف‌نظر از فاعل و انگیزه او از نظر اخلاقی خوب و بایسته‌اند، یعنی واجد ”حُسن فعلی“اند، در حالی که ”حُسن فاعلی“ آنها از انگیزه فاعل سرچشمه می‌گیرد و تابعی از آن به شمار می‌رود. به تعبیر دیگر، انگیزه فاعل نیز مشمول ارزش‌داوری اخلاقی است و به خوب و بد یا اخلاقی و غیراخلاقی تقسیم می‌شود و کمال یا انحطاط اخلاقی شخص را بر آفتاب می‌افکند. انگیزه خوبِ اخلاقی یکی از ویژگی‌های انسانِ اخلاقی است، یعنی از نظر اخلاقی یکی از مؤلفه‌های تعریف انسان خوب و یکی از ویژگی‌های ”خوب‌ساز“ را تشکیل می‌هد.» (همان: 106)

«[...] از نظر دینی، اطلاعت از فرامین خدای شارع به خودی خود انگیزه‌ای اخلاقی به شمار نمی‌رود و کسانی که از خدا اطاعت می‌کنند به سه گروه تقسیم می‌شوند:

1. گروه نخست کسانی هستند که از ترس جهنم خدای را اطاعت می‌کنند و اگر جهنمی در کار نبود، از دستورات او اطاعت نمی‌کردند. اما این گروه بَرده‌اند و عبادت‌شان عبادت بردگان است.

2. گروه دوم کسانی‌ هستند که به طمع بهشت از دستورات خدا اطاعت می‌کنند و اگر بهشتی در کار نبود، از فرامین او پیروی نمی‌کردند. این گروه در حقیقت تاجرند و عبادت‌شان عبادت تاجران است.

3. گروه سوم کسانی هستند که نه از ترس جهنم و نه به طمع بهشت، بلکه صرفاً به خاطر اینکه خدا را از نظر اخلاقی شایسته اطاعت می‌یابند از دستورات او اطاعت می‌کنند. این گروه در حقیقت آزاده‌اند و عبادت‌شان عبادت آزادگان است.

پرستش گروه اول و دوم صرفاً ”حُسن فعلی“ دارد، یعنی در مقایسه با عدم پرستش خوب محسوب می‌شود، اما فاقد حُسن فاعلی و ارزش اخلاقی است. به بیان دیگر، گروه اول و دوم در حقیقت خودپرست یا قدرت‌پرست یا منفعت‌پرست و مصلحت‌اندیش‌اند. برای اینان خدا هدف نیست، بلکه وسیله است و اطاعت از دستورات او در نظرشان ارزش ذاتی ندارد و مطلوب بالذات نیست، بلکه مطلوبیت آن صرفاً از آن رو است که از طریق این کار ضرری دفع یا منفعتی جلب می‌شود. اما گروه سوم تنها در اثر توجه به ارزش ذاتی نهفته در اطاعت و عبادت تحریک می‌شوند، یعنی صرف درک این حقیقت که عبادت خدا و اطاعت از او اخلاقاً کار خوبی است و خدا شایستگی عبادت و اطاعت دارد آنان را بدین کار وامی‌دارد. بنابراین، تنها انگیزه گروه سوم انگیزه‌ای اخلاقی به شمار می‌رود [...]» (همان: 107 ــ 108)

 

یادداشت‌ها:

ـ فنایی، ابوالقاسم (1384). دین در ترازوی اخلاق. تهران: مؤسسه فرهنگی صراط.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز