«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اخلاق» ثبت شده است

تقدم اخلاق و تفکر بر عبادات ظاهری!

مهدی کمپانی زارع می‌نویسد:

«بیشتر کسانی که امام حسین (ع) را دوست دارند و خود را شیعه او می‌دانند و به چنین نسبتی افتخار و تفاخر می‌کنند به این توجه ندارند که برترین عبادات نزد این بزرگوار علم و اخلاق بوده است. او صراحتاً می‌فرمود: اخلاقِ نیک عبادت است؛ ”الخُلقُ الحَسَنُ عبادةٌ“ ]‌تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 246[. وقتی امام حسین (ع) به نقل از پدرش می‌فرماید که پیامبر (ص) می‌فرمود: من برای بزرگواری‌ها و نیکویی‌های اخلاقی به پیامبری مبعوث شده‌ام؛ ”بُعِثْتُ بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا“ ]الامالی طوسی، ص 596[ این سخن بدین معنی است که اساس و هدف این دین بالا بردن سطح اخلاق در میان مردمان است و هر عمل و عبادتی در این دین حتماً باید ما را در اخلاقی شدن یاری کند و هر عمل شخص دیندار پیش از هر معیاری باید با معیارهای اخلاقی مورد ارزیابی قرار گیرد.

بخش قابل‌توجهی از اعمالِ اخلاقی عقلانی است و هر انسانِ عاقلی، با تأمل و توجه، خوب و بد آن را درک می‌کند. از این رو، کسی دیندار است که توسط عقلِ انسانی و معیارهای آن،‌ اخلاقی دانسته شود. خود بزرگان دین به ما آموخته‌اند که ملاک و معیار تشخیص مؤمنِ راستین و دیندارِ حقیقی داشتنِ فضایل اخلاقی و دوری از رذایل نفسانی است. برای مثال، در حدیثی که امامان، از جمله امام حسین (ع)، از رسول خدا (ص) نقل کرده‌اند آمده که باید برای شناخت مردمان به اخلاق‌شان نظر کرد و نه عبادات ظاهری‌شان: ]...[؛ به فراوانی نماز و روزه و حج و بخشش و زمزمه‌های شبانه‌شان ننگرید، بلکه به راست‌گویی و امانت‌داری‌شان نظر کنید. ]عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 51؛ الاختصاص، ص 229[.

یا در روایتی دیگر حسین (ع) می‌فرماید پیامبر (ص) می‌فرمود: بهترین شما نرم‌خوترین شماست و کسانی که زنان‌شان را گرامی و بزرگ می‌دارند]...][دلائل الامامة، ص 76[. در بیان امام حسین (ع) تنها مسابقه‌ای که دینداران باید انجام دهند مسابقه در اخلاقیات و اعمالِ نیکوست و تنها شتاب و عجله‌ای که مجاز و بلکه واجب است شتاب در انجام خیر و نیکی‌هاست ]...[» (کمپانی زارع، 1396: 143 ــ 144)

«کسانی که امام حسین (ع) را کشتند اغلب‌شان، علاوه‌بر واجبات، به نوافل نیز توجه داشتند و برخی از آنان همان خوارجی بودند که در نهروان به جنگ علی (ع) رفتند و در محراب، فرق او را شکافتند. خطرناک‌ترین انسان‌ها دیندارانی هستند که نمی‌اندیشند و فقط مناسک را به جای می‌آورند و از ژرفای درون بهره‌ای ندارند.» (همان: 145)

«در سخنان امام حسین (ع) در بزرگ‌داشت عقل و دانش و عاقلان و دانشمندان مطالب قابل‌توجهی ذکر شده است. از حضرت نقل شده که از نشانه‌های مقبولیت و نیک‌نامی، همنشینی با عاقلان است و از نشانه‌های نادانی، جدال با غیر اهل فکر است و از نشانه‌های عالِم نقّادی از سخن خویش و آگاهی از حقایق فنون اندیشه است ]...[» (همان: 146)

«دینداری که نمی‌اندیشد و اندیشیده به خدا و فرستاده‌های او ایمان نمی‌آورد دیندار مورد توجه دین نیست. کثرت دینداران به هیچ روی مورد نظر خداوند نیست. آنچه مهم است این است که دیندار از سر عقل و اختیار خویش ایمان بیاورد و طریق بندگی پیشه کند؛ از این روست که گفته شده اعتقاد به اصول دین از امور تحقیقی است که هر شخص باید با دانش خود بدان برسد. مخاطبِ پیامِ خدا عقل و آگاهی مردمان است و از این رو هیچ فعالیتِ ایمانی بدون شناخت و دانش و تعقل معنایی ندارد.» (همان: 147)

 

یادداشت‌ها:

ـ کمپانی زارع، مهدی. (1396). مهاجر راه اصلاح: سیری در زندگی‌نامه امام حسین (ع) و فرهنگواره پیرامون وی. تهران: نشر نگاه معاصر.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

معیار و مقیاس دیانت!

رکوع‌ها و سجودهای طولانی شما را گول نزند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

اصول حاکم بر امر به معروف!

کتاب دولت و اجرای شریعت

محمد سروش محلاتی می‌نویسد:

«از نظر فقهی، شیوهٔ اجرای امر به معروف و نهی از منکر ”عُقلایی“ است و به همین دلیل است که در اجرای آن باید به اصولی مانند ”امکان تأثیرگذاری“ و ”عدم ترتّب مفسده“ و ”تدریج در روش امر و نهی“ توجه داشت و با درک درست و دقیق از وضع روحی و شرایط اجتماعی مخاطب، درصدد اصلاح رفتار او برآمد. فراتر از این، عده‌ای از فقهای بزرگ شیعه شیخ طوسی و علامه حلی در برخی از آثارشان اصل تکلیف امر به معروف را هم ”عقلی“ می‌دانند، که در این صورت ضرورت به‌کارگیری خِرد و تجربه در اجرای آن جایگاه روشن‌تری دارد و لزوم نفی روش‌های غیرمنطقی واضح‌تر است. به هر حال، فقه ”شیوهٔ اجرا“ را در قلمرو ”تعبد“ نمی‌داند و چون شیوه‌ها و روش‌ها را به اقتضای شرایط مختلف ”متنوع“ و سیّال می‌بیند، لذا تبیین آن را در هر دو مورد برعهده نمی‌گیرد و صرفاً اکتفا می‌کند بر اصولی عقلانی نظیر اینکه روش‌ها باید مفید و تأثیرگذار باشد و بر آنها فسادی مترتب نشود. فقه اضافه می‌کند که وقتی این زمینه‌ها وجود ندارد، حتی ممکن است حکم امر به معروف از ”وجوب“ به ”حرمت“ تغییر یابد و ”نباید“ به انجام آن مبادرت ورزید.» (سروش محلاتی، 1394: 26)

«برای امر به معروف و نهی از منکر باید از ”روش‌ها و شیوه‌هایی“ استفاده کرد که ”مفسده“ نداشته باشد. البته کلام فقها در این باره صریح‌تر از این است، چون آنها اصلِ تکلیف امر و نهی را مشروط به این شرط دانسته و گفته‌اند با وجود مفسده تکلیف امر به معروف و نهی از منکر ساقط است. استدلالی که برای این شرط وجود دارد کاملاً منطقی و عقلانی است. آنان می‌گویند امر به معروف و نهی از منکر برای از میان برداشتن ”زشتی‌ها“ و ”ناپسندی‌ها“ است. بدین ترتیب، بی‌معناست که اگر خود موجب زشتی و ناپسندی می‌شود، همچنان واجب و لازم باشد؛ چراکه با این فرض نهی از منکر عملاً امر به منکر خواهد بود و دیگر نمی‌تواند کاری نیکو و واجب باشد. ]...[ پس وقتی اثر امر به معروف وقوعِ منکر است، عقل و شرع آن را تخطئه می‌کنند و مُجاز نمی‌شمارند. لذا کسی که برای ادای این فریضه احساسِ تکلیف می‌کند باید به عکس‌العمل‌های آن نیز توجه داشته باشد و بازتاب عمل خود را در رفتار مخاطب و در جامعه در نظر بگیرد و چنانچه امر و نهی او ــ به ویژه با زبان تلخ یا با ضرب دست ــ منجر شود به افزایش منکر در همان قالب یا در قالب‌ها و اشکال دیگر، از آن خودداری کند. در حقیقت، این خودداری از نهی از منکر یک گام برای جلوگیری از گسترش منکرات است!» (همان: 34 ــ 35)

«ای کاش کسانی که سال‌ها از سر دلسوزی یا از روی نادانی یا تحجّر بر طبل تندی می‌کوبند و از بازتاب پرخاشگری‌های خویش در فضای خطابه‌ها و رسانه‌ها لذت می‌برند اجازه می‌دادند حتی برای یک‌بار گروهی از کارشناسان علوم اجتماعی به بررسی علمی و بی‌طرفانه این مسئله بپردازند که با به‌کارگیری این ادبیات و این شیوه‌ها در دینداری نسل حاضر و به‌ ویژه جوانان چه اتفاقی افتاده است؟ آیا شعاع و گسترهٔ دینداری در میان آنان گسترش یافته و بر عمق آن افزوده شده است یا برعکس، فوج کثیری از آنان از دین جدا شده‌اند یا با تردید و تزلزل زندگی می‌کنند؟» (همان: 30 ــ 31)

 

یادداشت‌ها:

ـ سروش محلاتی، محمد. (1394). دولت و اجرای شریعت: سلسله مقالات دولت و ابزارهای الزام شهروندان به شریعت. تهران: نشر نی.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

بزرگ‌ترین منکر اجتماعی جامعه ما!

امر به معروف و نهی از منکر جاهلانه!

امر به معروف و نهی از منکر چارچوبی اخلاقی دارد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

امر به معروف و نهی از منکر چارچوبی اخلاقی دارد!

ابوالقاسم فنایی

ابوالقاسم فنایی می‌نویسد:

«امر به معروف و نهی از منکر نیز اخلاق مخصوص به خود را دارد و اجرای این وظیفه در خارج از چارچوب اخلاقیِ آن در حقیقت خود یکی از منکرات اخلاقی است که در جوامع دینی رواج دارد. و چون چنین است اصولاً چنین حکمی را در خارج از چارچوبِ اخلاق نمی‌توان به شارع نسبت داد. به بیان دیگر، ”معروف“ و ”منکر“ اولاً و بالذات هر دو از مفاهیم اخلاقی‌اند و معروف و منکرِ شرعی، اگرچه ممکن است عین معروف و منکرِ اخلاقی نباشد، باری چارچوبی اخلاقی دارد. و منکرات اخلاقی به حکمِ شرع به مباح یا معروف بدل نمی‌شوند و ارتکاب منکرات اخلاقی برای جلوگیری از منکرات شرعی جایز نیست. و امر به معروف شرعی از راه‌های غیراخلاقی در حقیقت خود یکی از منکرات اخلاقی به شمار می‌رود.» (فنایی، 1384: 135)

 

یادداشت‌ها:

ـ فنایی، ابوالقاسم. (1384). دین در ترازوی اخلاق. تهران: مؤسسه فرهنگی صراط.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

اصول حاکم بر امر به معروف!

بزرگ‌ترین منکر اجتماعی جامعه ما!

امر به معروف و نهی از منکر جاهلانه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

چهار نشانه متعصبان!

دیانت و عقلانیت

رضا بابایی می‌نویسد:

«درمان تعصب بسیار دشوار است، چون هیچ کس خود را متعصب نمی‌داند. تعصب چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری می‌بینیم و دیگری در ما. ما نمی‌توانیم ثابت کنیم که او متعصب است و او نیز نمی‌تواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما چهار نشانه در انسان‌های متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل تشخیص و حتی اندازه‌گیری است:

یک. غلبه باورمندی بر آگاهی

باورهای انسان متعصب بیشتر از آگاهی‌های اوست. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوسِ باورهای او سرشار است، کاسهٔ دانشش پر نیست. متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیده‌شناس باشد، عقیده‌پرست است. حاضر است در راه عقیده‌اش جان بدهد، ولی حاضر نیست درباره عقیده‌اش مطالعه کند یا از دیگران بپرسد. او آنچه را که می‌داند، می‌خواهد در گوش دیگران فرو کند، اما نمی‌تواند همدلانه در سخن دیگران بیندیشد. باورها در غیبت دانش‌ها، از سنگ و چوب، بت می‌سازند و از زمین و زمان، مقدسات. ]...[

دو. ناآشنایی با ”دیگر“ها

متعصب معمولاً شناختی ژرف از دیگران و باورهای‌شان ندارد. بی‌خبری از اندیشه‌ها و باورهای دیگران او را به آنچه دارد دلبسته‌تر می‌کند. انسان‌ها هرچه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگ‌تری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند. یک راه مجرب و نتیجه‌بخش برای درمان تعصب، آشنایی نزدیک، دقیق و جزیی‌تر با دیگران است. آدمی تا خانه‌های دیگران را نبیند، گمان می‌کند که خانه‌اش کاخ است؛ اما وقتی خانه‌های بیشتری دید، چشمش به عیب‌های خانه‌اش باز می‌شود. راه دیگر، توانمندی در هم‌ذات‌پنداری است که آن نیز خود محصول چندین خصلت و مهارت است.

سه. همسانی در روش‌ها و منش‌ها

متعصبان هر دین و آیینی داشته باشند، در روش و منش همسان‌اند؛ یعنی متعصب یهودی همان‌گونه درباره دیگران می‌اندیشد و عمل می‌کند که متعصب مسلمان و متعصب لائیک و متعصب کمونیست. آنان هیچ‌گاه نمی‌توانند در نظر و عمل دیگران همدلانه بنگرند و نیز در نظر و عمل خویش خصمانه یا دست‌کم خنثا نظر کنند. روش‌های مقابله و دیگرستیزی آنان نیز بسیار شبیه یک‌دیگر است. اگر صهیونیسم یهودی و داعشیان مسلمان و کمونیسم شوروی و خشونت‌گرایان بودایی در برمه و رهبران کلیسا در قرون وسطی و در جنگ‌های صلیبی مشی و روشی یکسان دارند، از آن رو است که دین اصلی و مشترک آنان تعصب است، نه یهودیت یا اسلام یا مسیحیت یا بودیزم یا کمونیسم. بنابراین، اگر کسی بخواهد بداند آیا دچار بیماری تعصب شده است یا نه، باید در روش و منش متعصبان ادیان دیگر نظر کند و اگر شباهتی یافت، بپذیرد که او نیز به بیماری تعصب گرفتار است.

چهار. شجاعت در بیرون؛ زبونی در درون

متعصبان همان‌قدر که در مواجهه با دیگران و اوضاع بیرونی، شجاع و خطرپذیرند، از تغییر درونی و دگرگونی درون‌زاد می‌هراسند. آنان مانند چوب خشک، نرمی و انعطاف ندارند و به همین دلیل از کوچک‌ترین تَرَک و شکست هراسان می‌شوند و غیورانه جلو آن می‌ایستند. شجاعت و بی‌پروایی متعصب در تغییر دیگری است، نه در تغییر خود.» (بابایی، 1397: 286 ــ 288)

 

یادداشت‌ها:

ـ بابایی، رضا. (1397). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دین‌پژوهی و آسیب‌شناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.

ـ مطالب مرتبط:

تعصب چیست؟

ویژگی‌های افراد متعصب!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

ساده‌زیستی امیرالمؤمنین (ع)

نهج‌البلاغه

امیرالمؤمنین (ع):

«من اگر می‌خواستم، می‌توانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافته‌های ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد و حرص و طمع مرا وادارد که طعام‌های لذیذ برگزینم، در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد، و یا هرگز شکمی سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکم‌هایی از گرسنگی به پُشت چسبیده، و جگرهای سوخته وجود داشته باشد، یا چنان باشم که شاعر گفت: ”این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکم‌هایی گرسنه و به پُشت چسبیده باشند.“» (نهج‌البلاغه: بخشی از نامه 45)

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه محمد دشتی (1386). تهران: قدر ولایت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

چه کسی از همه قوی‌تر است؟

شهید مطهری می‌نویسد:

«یک روزی رسول الله (ص) در مدینه عبور می‌کرد. جوانان مسلمان را دید که سنگی را به عنوان وزنه‌برداری بلند می‌کنند، زورآزمایی می‌کنند برای اینکه ببینند چه کسی وزنه را بهتر بلند می‌کند. رسول خدا همان‌جا بهره‌برداری کرد، فرمود: آیا می‌خواهید من قاضی و داور شما باشم، داوری کنم که قوی‌ترین شما کدام‌یک از شماست؟ همه گفتند: بله یا رسول الله، چه داوری از شما بهتر! فرمود: احتیاج ندارد که این سنگ را بلند کنید تا من بگویم چه کسی از همه قوی‌تر است؛ از همه قوی‌تر آن کسی است که وقتی به گناهی میل و هوس شدید پیدا می‌کند،‌ بتواند جلوی هوای نفس خود را بگیرد. قوی‌ترینِ شما کسی است که هوای نفس او را وادار به معصیت نکند. مجاهد کسی است که با نفس خود مبارزه کند. شجاع آن کسی است که از عهده نفس خویش برآید.» (مطهری، 1387: 168)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1387). آزادی معنوی. چاپ چهلم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

”خداوند بازخواست نمی‌شود“ به چه معناست؟

ابوالقاسم فنایی

ابوالقاسم فنایی می‌نویسد:

«به نظر اشاعره، ارزش‌های اخلاقی منبعث از اراده خداوند و تابع آن است نه برعکس و اراده تکوینی و تشریعی خداوند به هرچه که تعلق بگیرد آن چیز اخلاقاً خوب خواهد شد و این سخن بدین معناست که هنجارهای اخلاقی اراده تکوینی و تشریعی خداوند را محدود نمی‌کنند. اشاعره در تأیید مدعای خود به دلایل و شواهد درون‌دینی هم تمسک می‌جستند. فی‌المثل اینان مدعی بودند که معنای آیه شریفه ”لَا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ“ [انبیا :23] این است که افعال خداوند در معرض نقد و ارزیابی اخلاقی و عقلانی قرار ندارد و ما نمی‌توانیم و حق نداریم با معیارهای اخلاقیِ پیشینی و مستقل از شرع در مورد افعال خداوند قضاوت کنیم.» (فنایی، 1384: 26)

«این آیه را به این صورت نیز می‌توان تفسیر کرد: دلیل اینکه خداوند در مورد افعال خود مورد سؤال واقع نمی‌شود این نیست که افعال او تابع ارزش‌های اخلاقی نیست، بلکه این است که افعال او همواره منطبق بر ارزش‌های اخلاقی است و در این مورد هیچ شک و تردیدی وجود ندارد، یعنی به نحو ”پیشینی“ معلوم است که که افعال خداوند با ارزش‌های اخلاقی سازگار و منطبق بر موازین اخلاقی است.» (همان: 43)

«اینکه خدا قابل سؤال و مؤاخذه نیست بدین معناست که فعل و حکم او همواره با ارزش‌های اخلاقی سازگاری دارد، نه به معنای اینکه او حق دارد ارزش‌های اخلاقی را نقض کند.» (فنایی، 1394: 83)

 انبیا 23

یادداشت‌ها:

ـ فنایی، ابوالقاسم. (1384). دین در ترازوی اخلاق. تهران: مؤسسه فرهنگی صراط.

ـ فنایی، ابوالقاسم. (1394). اخلاق دین‌شناسی: پژوهشی در باب مبانی اخلاقی و معرفت‌شناسانه فقه. ویرایش جدید. تهران: نگاه معاصر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پیامبر (ص) چگونه استخاره می‌کرد؟

خرمشاهی و قرآن پژوهی ج 1

بهاء‌الدین خرمشاهی می‌نویسد:

«طبق حدیثی که در منابع اهل سنت از طریق جابربن عبدالله و در منابع شیعی از حضرت امام جعفر صادق (ع) از رسول اکرم (ص) نقل شده است، حضرت پیامبر (ص) به اصحاب خود استخاره می‌آموخته، همان‌طور که قرآن مجید را تعلیم می‌داده است. استخاره‌ای که ایشان تعلیم می‌داده‌اند به صورت نماز و دعا بوده است. نماز استخاره نمازی مستحب و دو رکعتی است شبیه به نماز صبح. پس از پایان نماز، باید صد یا صدویک بار این دعا را خواند: ”أَستَخیرالله برحمته“. سپس باید به آنچه به دل الهام شده، از فعل یا ترک فعل مورد نظر، عمل کرد. ادعیه مخصوصی نیز در اغلب منابع برای نماز استخاره یاد شده است ]...[» (خرمشاهی، 1389: 474)

«در کتب حدیث و دعای قدما باب و بحث مستوفایی درباره استخاره به قرآن مجید نگشوده‌اند. در ”اصول کافی“ نهی صریحی از قول حضرت امام جعفر صادق (ع) وارد است: لاتتفأل بالقرآن؛ به قرآن فال مزن (اصول کافی، کتاب فضل‌القرآن، باب نوادر، 7)» (همان.)

«علامه مجلسی نیز کتابی به فارسی به نام ”مفاتیح‌الغیب“ در آداب استخاره دارد. و در مفتاح چهارم، که در بیان استخاره به قرآن مجید است، می‌نویسد: ”کلینی، رحمة‌الله ]علیه[، از حضرت صادق (علیه‌السلام) روایت کرده است که تفأل مکن به قرآن. مشایخ ما (رحمة‌الله علیهم) این حدیث را تأویل می‌کردند که مراد نهی از فال گشودن از قرآن است که احوال آینده را از آیات مناسبه استنباط کنند. چنانچه بعضی از جهّال این را وسیله روزی خود کرده، به این نحو مردم را فریب می‌دهند. و به خاطر قاصر فقیر می‌رسد که ممکن است که مراد نهی از تفأل و تطیری است که اکثر خلق از دیدن و شنیدن بعضی امور می‌کنند، و بعضی را بر خود مبارک و بعضی را شوم می‌گیرند، مانند صدای کلاغ، و جغد و دیدن بعضی از حیوانات و غیر آن در افتتاح سفر و احوال دیگر. یعنی از شنیدن بعضی از آیات کریمه فال نیک و فال بد می‌گیرند، و شاید یک حکمتش این باشد که باعث کم‌اعتقادی مردم به قرآن کریم نگردد، اگر موافق نیفتد.“ (مفاتیح‌الغیب، تألیف علامه مجلسی، تحقیق سیدمهدی رجائی، ص 43) » (همان: 475 ــ 476)

 

یادداشت‌ها:

ـ خرمشاهی، بهاء‌الدین. (1389). قرآن‌پژوهی. جلد 1. چاپ چهارم. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

خداوند پس از 11 سوگند چه می‌فرماید؟

سوره شمس آیات 1 تا 10

«سوگند به خورشید و پرتوافشانی‌اش؛ و سوگند به ماه چون از آن پیروی کند؛ و سوگند به روز چون روشنش دارد؛ و سوگند به شب چون آن را فروپوشد؛ و سوگند به آسمان و آنکه آن را برافراشت؛ و سوگند به زمین و آنکه آن را بگستراند؛ و سوگند به نفس و آنکه آن را سامان داد؛ آنگاه نافرمانی و پرهیزگاری‌اش را در آن الهام کرد؛ به راستی، هرکس آن را پاکیزه داشت رستگار شد؛ و به راستی، نومید شد هرکس آن را فرومایه داشت.» (شمس: 1 ــ 10)

 

یادداشت‌ها:‌

ـ قرآن. ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آزادی معنوی یعنی چه؟

شهید مطهری می‌نویسد:

«آزادی معنوی یعنی چه؟ آزادی همیشه دو طرف می‌خواهد به طوری که چیزی از قید چیز دیگر آزاد باشد. در آزادی معنوی، انسان از چه می‌خواهد آزاد باشد؟ جواب این است که آزادی معنوی، برخلاف آزادی اجتماعی، آزادی انسانْ خودش از خودش است. آزادی اجتماعی آزادی انسان است از قید و اسارت افراد دیگر، ولی آزادی معنوی نوع خاصی از آزادی است و در واقع آزادی انسان است از قید و اسارت خودش. قهراً این سؤال پیش می‌آید که مگر انسان می‌تواند در قید و اسارت خودش باشد؟ مگر یک چیز می‌تواند خودش هم برده باشد و هم برده‌گیر، هم اسیر باشد و هم اسیرکننده؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ جواب این است: بله ممکن است.» (مطهری، 1387: 24)

«بله، انسان خودش اسیر خودش می‌شود؛ خودش برده و بنده خودش می‌شود. انسان دو مقام یا دو درجه دارد: درجه دانی، درجه حیوانی؛ و درجه عالی، درجه انسانی. پیغمبران آمده‌اند که آزادی معنوی بشر را حفظ کنند، یعنی نگذارند شرافت انسان، انسانیت انسان، عقل و وجدانِ انسان اسیرِ شهوت یا خشم یا منفعت‌طلبی انسان بشود. این معنی آزادی معنوی است. هروقت شما دیدید بر خشم خودتان مسلط هستید، نه خشم شما بر شما مسلط است، شما آزادید. هروقت دیدید شما بر شهوت خودتان مسلط هستید، نه شهوت شما بر شما، هروقت شما دیدید یک درآمد غیرمشروع در مقابل شما قرار گرفت و این نفس شما اشتیاق دارد می‌گوید این را بگیر، اما ایمان و وجدان و عقل شما حکم می‌کند که این نامشروع است نگیر و بر این میل نفسانی خودتان غالب شدید، بدانید شما از نظر معنوی واقعاً آدم آزادی هستید. ]...[ اما اگر دیدید تا چشم یک چیزی را می‌خواهد می‌دوید دنبالش، گوش یک چیزی را می‌خواهد می‌دوید دنبالش، دامن یک چیزی را می‌خواهد می‌دوید دنبالش، شکم یک چیزی را می‌خواهد می‌دوید دنبالش، شما اسیرید، برده و بنده هستید.» (همان: 30)

«اگر می‌خواهی جان و روحت آزاد باشد، نمی‌توانی شکم‌پرست باشی؛ نمی‌توانی زن‌پرست باشی و روحت آزاد باشد؛ پول‌پرست باشی و روحت آزاد باشد و در واقع نمی‌توانی شهوت‌پرست باشی، خشم‌پرست باشی. پس اگر می‌خواهی واقعاً آزاد باشی، روحت را باید آزاد کنی.» (همان: 31)

«بزرگ‌ترین برنامه انبیا آزادی معنوی است. اصلاً تزکیه نفس یعنی آزادی معنوی: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا. وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ]شمس: 9 ــ 10[. و بزرگ‌ترین خسران عصر ما این است که همواره می‌گویند آزادی، اما جز از آزادی اجتماعی سخن نمی‌گویند؛ از آزادی معنوی دیگر حرفی نمی‌زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی‌رسند.» (همان: 37)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی (1387). آزادی معنوی. چاپ چهلم. تهران: انتشارات صدرا.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز