«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۵۱ مطلب با موضوع «آسیب‌شناسی» ثبت شده است

مهجوریت قرآن در حوزه‌های علمیه!

علامه طباطبایی

علامه طباطبایی می‌نویسد:

«اما مع‌الأسف احادیثی که آن دو بزرگوار ]امام باقر (ع) و امام صادق (ع)[ و سایر امامان از پدران خود نقل نموده در اختیار امت اسلام نهادند نیز از دسیسه و دست‌برد سالم نماند؛ همان‌طور که در کلمات رسول خدا (ص) دست بردند، کلمات آن حضرات نیز مورد دست‌برد قرار گرفت، به شهادت اینکه خود آن دو بزرگوار به این معنا تصریح نموده، چند نفر از وضاعین و حدیث‌تراشان را براى مردم نام بردند، مانند مغیرة بن سعید، و ابن ابى الخطاب و ... . بعضى دیگر از ائمه (ع) بسیارى از روایاتى که از رسول خدا (ص) و از خود ایشان در دست و دهن‌ها افتاده بود انکار نموده و به شیعیان خود دستور فرمودند هر حدیثى که از ما براى شما نقل می‌شود بر قرآن عرضه کنید؛ آنچه موافق با قرآن است بگیرید و آنچه مخالف است رها کنید.
اما مردم، مگر افرادى انگشت‌شمار، به این دستور عمل ننمودند و مخصوصاً به روایاتى که در غیر مورد مسائل فقهى بود بدون عرضه آنها بر قرآن پذیرفتند، و رفتار عامه مردم شیعه در قبول هر سخنى که جنبه حدیث داشت ]نظیر[ رفتار عامه مردم سنى در مورد احادیث نبوى بود. و حتى عامه شیعه در این امر آن‌چنان افراط کردند که جمعى قائل شدند به اینکه ظواهر قرآن حجت نیست، ولى کتابهایی دیگر از قبیل ”مصباح الشریعه“ و ”فقه الرضا“ و ”جامع الاخبار“ حجت است و افراط را از این حد نیز گذرانده به جایی رساندند که گفتند: حدیث هر چند که مخالف صریح قرآن باشد می‌تواند قرآن را تفسیر کند، و این حرف نظیر و هم‌سنگ سخنى است که بیشتر اهل سنت گفته‌اند و آن این است که حدیث اصلاً می‌تواند قرآن را نسخ کند.

و به نظر می‌رسد قضاوتى که دانشمندان در باره رفتار امت اسلام کرده‌اند قضاوت درستى باشد؛ آنها گفته‌اند: اهل سنت کتاب را گرفتند و عترت را رها کردند و سرانجام کارشان بدان‌جا کشیده شد که کتاب هم از دست‌شان رفت و شیعه عترت را گرفته، کتاب را رها کردند و سرانجام کارشان بدین‌جا کشیده شد که عترت هم از دست‌شان رفت. پس می‌توان گفت که امت اسلام، بر خلاف دستور صریح رسول خدا (ص) که فرموده: ”إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ ...“، هم قرآن را از دست دادند و هم عترت را، هم کتاب را و هم سنت را.
این راهى که امت در مورد حدیث پیش گرفت یکى از عواملى است که در قطع رابطه علوم اسلامى، یعنى علوم دینى و ادبى، از قرآن کریم اثرى به‌سزا داشت. ]...[ چون اگر درباره این علوم دقت به خرج دهى، خواهى دید که طورى تنظیم شده که پیدا است گویی هیچ احتیاجى به قرآن ندارد؛ حتى ممکن است یک محصل همه آن علوم را فرا بگیرد، متخصص در صرف و نحو، بیان و لغت و حدیث و رجال و درایه و فقه و اصول بشود، و همه این درس‌ها را تا آخر بخواند و قهرمان این علوم نیز گردد، و حتى به پایه اجتهاد نیز برسد، ولى قرآن را آن‌طور که باید نتواند قرائت کند، و یا به عبارتى اصلاً دست به هیچ قرآنى نزده باشد. پس معلوم می‌شود از این دیدگاه هیچ رابطه‌اى میان آن علوم و میان قرآن نیست و در حقیقت مردم درباره قرآن به جز قرائت هیچ وظیفه‌اى ندارند و العیاذ بالله قرآن ارزشى جز خواندن و یا آویزان کردن به گردن نوزاد تا از حوادث ناگوار محفوظ بماند ندارد. پس ‌ شما خواننده عزیز اگر از این قِسم مسلمانان هستى، عبرت بگیر و در رفتارت با قرآن تجدیدنظر کن!» (ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، صص 449 ــ 450؛ به نقل از کتابخانه مدرسه فقاهت)

 

یادداشت‌ها:

ـ کتابخانه مدرسه فقاهت: ترجمه تفسیر المیزان (ج 5، صص 449 ــ 450؛ دسترسی در 1397/4/8)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

قرآن و مهجوریت آن

مطهری و ده گفتار

شهید مطهری می‌نویسد:

«ما از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنا نیست؟ چرا در مدرسه‌ها قرآن یاد نمی‌گیرند، حتی به دانشگاه هم که می‌روند از خواندن قرآن عاجزند؟ البته جای تأسف است که این طور است. اما باید از خودمان بپرسیم مت تاکنون چه اقدامی در این راه کرده‌ایم؟ آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن، که در مدارس است، توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایی کامل داشته باشد؟!

عجبا که خود نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده، آن‌وقت از نسل جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست. قرآن در میان خود ما مهجور است و توقع داریم نسل جدید به قرآن بچسبد. الآن ثابت می‌کنم که چگونه قرآن در میان خود ما مهجور است.

اگر کسی عِلمش عِلم قرآن باشد، یعنی در قرآن زیاد تدبر کرده باشد، تفسیر قرآن را کاملاً بداند، این آدم چقدر در میان ما احترام دارد؟ هیچ. اما اگر کسی ]کتاب فقهی[ ”کفایهٔ“ آخوند ملاّ کاظم خراسانی را بداند، یک شخص محترم و باشخصیتی شمرده می‌شود. پس قرآن در میان خود ما مهجور است، و در نتیجهٔ همین اِعراض از قرآن است که به این بدبختی و نکبت گرفتار شده‌ایم. ما مشمول شکایت رسول الله (ص) هستیم، که به خدا شکایت می‌کند:

”یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً؛ پروردگارا، قوم من این قرآن را مهجور ساختند.“ ]فرقان: 30[

یکی از فضلای خودمان در حدود یک ماه پیش مشرّف شده بود به عتبات. می‌گفت خدمت آیت‌الله خویی ]...[ رسیدم. به ایشان گفتم: چرا شما درس تفسیری که سابقاً داشتید ترک کردید؟ (ایشان در هفت هشت سال پیش درس تفسیری در نجف داشتند و قسمتی از آن چاپ شده ]است[.) ایشان گفتند: موانع و مشکلاتی هست در درس تفسیر. گفت من به ایشان گفتم: علامه طباطبایی در قم که به این کار ادامه دادند و بیشتر وقت خودشان را صرف این کار کردند چطور شد؟ ایشان گفتند: آقای طباطبایی ”تضحیه“ کرده‌اند؛ یعنی آقای طباطبایی خودشان را قربانی کردند، از نظر شخصیت اجتماعی ساقط شدند، و راست گفتند.

عجیب است که در حساس‌ترین نقاط دینی ما، اگر کسی عمر خود را صرف قرآن بکند، به هزار سختی و مشکل دچار می‌شود؛ از نان، از زندگی، از شخصیت، از احترام، از همه چیز می‌افتد و اما اگر عمر خود را صرف کتاب‌هایی ]فقهی[ از قبیل ”کفایه“ بکند، صاحب همه چیز می‌شود. در نتیجه، هزارها نفر پیدا می‌شوند که ”کفایه“ را چهارلا بلدند، یعنی خودش را بلدند، ردّ ”کفایه“ را هم بلدند، ردّ ردّ او را هم بلدند، ردّ ردّ ردّ او را هم بلدند، اما دو نفر پیدا نمی‌شود که قرآن را به درستی بداند!!! از هر کسی درباره یک آیه قرآن سؤال شود می‌گوید باید به تفاسیر مراجعه کرد. عجب‌تر اینکه، این نسل که با قرآن این طور عمل کرده از نسل جدید توقع دارد که قرآن را بخواند و قرآن را بفهمد و به آن عمل کند!» (مطهری، 1382: 225 ــ 226)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1382). ده گفتار. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

پیامبری و شاعری!

دیانت و عقلانیت

رضا بابایی می‌نویسد:

«فهم درست بسیاری از آیات قرآن در گرو آشنایی با فرهنگ اعراب جاهلی و مردم صدر اسلام است. برای نمونه، قرآن مجید گاهی با شاعران بی‌مهری کرده و ساحت پیامبر را از شعر و شاعری مبرا دانسته است؛ مانند آنجا که می‌گوید شعر در شأن او نیست ]یس: 69[. اما کسانی که بر پایه این آیات و نیز روایات مشابه شعر و شاعری را به طور مطلق مذموم دانسته‌اند به این نکته ظریف توجه نکرده‌اند که ”شعر“ در نزد مخاطبان نخستین قرآن و روایات، غیر از شعر در اعصار پسین است. اعراب جاهلی و مخاطبان نخستین قرآن شعر را رهاورد ارتباطی مرموز میان شاعران با موجوداتی ماورایی می‌دانستند. این باور در میان یونانیان نیز بوده است. شاعر در نزد آنان و اعراب جاهلی انسانی بود که با جن یا فرشته یا شیطان ارتباط داشته و از او الهام می‌گرفته است.

عرب جاهلی اصرار داشت که پیامبر اسلام با جنیان ارتباط دارد، وگرنه نمی‌توانست چنین نغز و زیبا سخن بگوید. می‌گفتند: ”أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ؛ آیا ما خدایان‌مان را رها کنیم، برای شاعری جن‌زده؟“ ]صافات: 36[ به اصطلاح اهل فن کلمهٔ ”مجنون“ در عبارت ”لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ“ صفت بیانی است، نه صفت قیدساز که شاعران را به دو گروه جن‌زده و غیرجن‌زده تقسیم کند. یعنی نزد آنان خلق هر شعری نشانهٔ جنون (ارتباط با جن) بود، زیرا بدون ارتباط با جن و مانند جن، شعری پدید نمی‌آمد. اگر قرآن می‌کوشد که پیامبر را از تهمت شاعری (ارتباط با جن و پری) تبرئه کند، از آن رو است که که تنزیه پیامبران از شعر و شاعری تنزیه گفتار آنان از هر مبدأ و منبعی غیر از خداست، نه سرزنش سخن موزون و خیال‌انگیز. آیات قرآن موزون و مقفا و قصیده‌وار نبود که پیامبر را شاعر (به معنای امروزین) بخوانند. عرب جاهلی او را شاعر می‌خواند، چون شعر در جهان ذهنی او سخنی زیبا و آهنگین بود که جنیان به شاعران الهام می‌کنند، اعم از آنکه مقفا و موزون باشد یا نه. قرآن نیز همان شعر را برای پیامبر نیاموختنی و ناسزاوار (مَا ینْبَغِی لَهُ) می‌شمارد، نه مطلق شعر را. از همین رو است که وقتی شاعری مسلمان ــ مانند حسان بن ثابت ــ شعری نیکو و شایسته می‌سرود، پیشوایان دینی می‌گفتند: ”روح‌القدس او را تأیید کرده است.“ یعنی از فرشته پاک الهام گرفته است.» (بابایی، 1397: 47 ــ 48)

«در سده‌های پسین تعریف شعر و شاعر به تدریج تغییر کرد و دیگر کسی شاعر را وامدار جن یا فرشته یا موجودی مبهم و مرموز نمی‌داند؛ اما سرزنش شعر و شاعر در متون دینی باقی ماند و هنوز شعرخوانی جزء مکروهات شرعی است. اگر کسی نداند که علت سرزنش شعر و شاعری در قرآن و روایات چیست و برای دفع چه ابهام یا اتهامی از پیامبران بوده است، چاره‌ای ندارد جز اینکه شعر را همچنان مذموم و مکروه بشمارد. برخی دیگر از پدیده‌هایی که در آیات یا روایات مدح یا ذم شده‌اند بیش‌وکم همین سرنوشت را دارند. جمود بر الفاظ و تاریخ، مانع فهم نظرگاه حقیقی دین درباره بسیاری از پدیده‌ها، همچون موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی، تصوف، فلسفه، ولایت و حکومت، اجتهاد، کتب ضاله، دیات، رجم، تقیه، بیمه، بازی‌هایی مانند شطرنج، مسابقات قهرمانی، پوشش و معاملات می‌شود.» (همان: 49)

 

یادداشت‌ها:

ـ بابایی، رضا. (1397). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دین‌پژوهی و آسیب‌شناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

وعظ و اُجرت؟

مطهری و کتاب فلسفه تاریخ ج 2

شهید مطهری می‌نویسد:

«]...[ وعظ نوعی تعلیم دین است و اندرز دادن به دین است. اجرت گرفتن در قبال آن از نظر شرعی فوق‌العاده محل اشکال است؛ یعنی وعظ یک عملی است مقدس و شریف؛ آن شرافت و قداستش اجازه نمی‌دهد که ]همراه با اجرت باشد.[ من تو را نصیحت می‌کنم، راجع به خدا بحث می‌کنم، راجع به آخرت بحث می‌کنم ]...[، ولی این‌قدر پول می‌گیرم. اصلاً این خودش با آن تضاد دارد؛ و لهذا اثرش هم از سبیل گوبنده بالاتر نمی‌رود.» (مطهری، 1377: 224 ــ 225)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1377). فلسفه تاریخ. جلد 2. چاپ ؟. تهران: انتشارات صدرا.

ـ مطلب مرتبط:

پیامبران الهی: از شما پاداشی نمی‌طلبیم!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

در اسلام چیزی به نام سفره حضرت ابوالفضل نداریم!

شهید مطهری می‌نویسد:

«خیلی چیزهاست که بدعت است و در میان مردم ــ مخصوصاً خانم‌ها ــ از این بدعت‌ها هست، مثل آش ابودَرداء، آش بی‌بی سه‌شنبه، سفره حضرت ابوالفضل. ما چنین چیزهایی در اسلام نداریم. در اسلام، ما یک چیزی به نام سفرهٔ حضرت ابوالفضل نداریم. بله، یک مطلب هست: یک کار خیری بکنید، مثلاً فقرا را اطعام کنید، ثواب دارد، بعد ثوابش را نثار حضرت رسول کنید، نثار حضرت امیر کنید، نثار حضرت زهرا کنید، نثار امام حسن، امام حسین، هریک از ائمه، یا نثار حضرت ابوالفضل بکنید. همین طور اگر نثار یکی از اموات خودتان بکنید، مانعی ندارد. اگر شما سفره‌ای در منزل‌تان تشکیل بدهید، به شرط آنکه آداب و تشریفات زنانه‌اش را ــ که من نمی‌دانم چیست و اگر کسی خیال کند آن دَنگ‌وفنگ‌ها جزء آداب اسلامی است، باز بدعت می‌شود ــ حذف کنید، اگر اطعام مسلمانْ بالخصوص اطعام فقرا باشد و ثوابش نثار حضرت ابوالفضل شود، مانعی ندارد. اما اگر کارهایی با آداب و تشریفات و تشکیلاتی انجام شود و خیال کنید اینها از اسلام است، این بدعت و حرام است.» (مطهری، 1386: 48)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1386). آشنایی با قرآن. جلد 4. چاپ بیست‌ودوم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

سرانجام دوست غلوکننده؟!

نهج‌البلاغه

امیرالمؤمنین (ع):

«هَلَکَ فِیَّ رَجُلَانِ، مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ؛ دو کس درباره من هلاک شدند: دوست غلوکننده و دشمن کینه‌توز.» (نهج‌البلاغه: حکمت 117)

 

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی (به نقل از پایگاه موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت (ع)) (دسترسی در 1397/1/31)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

غلو چیست؟

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«خط غلو یک جربان فکری انحرافی است که در تاریخ طولانی بشر همیشه وجود داشته است و معنای غلو این است که انسان چیزی یا کسی را از آن حدی که هست بالاتر بداند و مثلاً:

1. بگوید: حضرت مسیح (ع) خدا یا فرزند خداست.

2. یا بگوید: حضرت مریم (ع) معبود انسان‌هاست.

3. یا بگوید: حضرت علی (ع) خالق بشر یا اداره‌کننده دستگاه آفرینش است.

4. یا بگوید: چون ابراهیم، فرزند خردسال رسول خدا (ص)، وفات کرد،‌ در خورشید کسوف و گرفتگی حاصل شد.

5. یا بگوید: فلان مجتهد هر فتوایی می‌دهد به تصویب امام غائب (ع) رسیده است و ممکن نیست خطا باشد.

6. یا بگوید: فلان درخت نظرگاه است و اگر کسی پارچه‌ای به شاخه آن ببندد، حاجتش روا می‌شود.

7. یا بگوید: چون خورشید منبع نور و منشأ حیات است، در خور پرستش است و باید برای آن سجده کند.

8. یا بگوید: رودخانه گنگ در هندوستان مقدس است و هرکس در فلان روز در آن شنا کند تبرّک می‌شود و گناهش آمرزیده و حاجتش روا می‌گردد.

9. یا بگوید: فلان نوع از گاو مقدس است و لایق پرستش و ادرارش موجب تبرّک. و ده‌ها مثال دیگر.

و در آنجا که این ”غلو“ و اعتقاد افراطی به صورت یک سنّت دیرپا درآمده باشد گاهی طرفداران آن به اندازه‌ای به اعتقاد افراطی خود پای‌بند هستند که در راه دفاع از آن با مخالفان آن می‌جنگند و احیاناً در راه بُت یا گاو قربانی می‌شوند!» (صالحی نجف‌آبادی، 1384: 19 ــ 20)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1384). غلو: درآمدی بر افکار عقاید غالیان در دین. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

هراس عالمان از غوغاسالاری هوچیگران!

 محمد اسفندیاری و آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«محمد جواد مَغنیه، از عالمان دینی معاصر، در کتاب ”فقه الامام جعفر الصّادق“ به موضوعی اشاره کرده که تکان‌دهنده است و حاکی از ترس بزرگان از مریدان و هوچیگران: ”من با سه تن از مراجع بزرگ تقلید همروزگار بودم: شیخ محمد رضا آل یس در نجف، سیّد صدرالدّین در قم، سیّد محسن امین در لبنان. این سه تن معتقد به طهارت اهل کتاب بوده، آن را به کسانی که اطمینان داشتند گفته بودند، اما از ترس هوچیگران آشکار نساخته بودند ... من یقین دارم که بسیاری از فقیهان امروز و دیروز نیز معتقد به طهارت اهل کتاب هستند، اما از مردم نادان می‌ترسند، حال آنکه باید از خدا بترسند. ]1965: ج 1، 33 ــ 34[“» (اسفندیاری، 1395: 212)

«از آیت‌الله بروجردی نقل کرده‌اند که می‌گفت: ”من خودم در اول مرجعیت عامه گمان می‌کردم از من استنباط است و از مردم عمل؛ هرچه من فتوا بدهم مردم عمل می‌کنند؛ ولی در جربان بعضی فتواها، که برخلاف ذوق و سلیقه عوام بود، دیدم مطلب این طور نیست.“ ]مطهری، ده گفتار، 1382: 305[.» (همان: ص 212، پانوشت 3)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: انتشارات کویر.

ـ مطهری، مرتضی. (1382). ده گفتار. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

عوام‌زدگی روحانیت را فلج کرده است!

مطهری و ده گفتار

شهید مطهری می‌نویسد:

«آفتی که جامعهٔ روحانیت ما را فلج کرده و از پا درآورده است ”عوام‌زدگی“ است. عوام‌زدگی از سیل‌زدگی، زلزله‌زدگی، مار و عقرب‌زدگی بالاتر است. این آفت عظیم معلول نظام مالی ماست. روحانیت ما در اثر آفت عوام‌زدگی نمی‌تواند، چنانکه باید، پیشرو باشد و از جلو قافله حرکت کند و به معنی صحیح کلمه هادی قافله باشد؛ مجبور است در عقبِ قافله حرکت کند. خاصیت عوام این است که همیشه با گذشته و آنچه به آن نحو خو گرفته پیمان بسته است، حق و باطل را تمیز نمی‌دهد. عوام هر تازه‌ای را بدعت و هواوهوس می‌خواند، ناموس خلقت و مقتضای فطرت و طبیعت را نمی‌شناسد؛ از این رو، با هر نوی مخالفت می‌کند و همیشه طرفدار حفظ وضع موجود است.» (مطهری، 1382: 302 ــ 303)
«روحانیت عوام‌زده ما چاره‌ای ندارد از اینکه همواره سکوت را بر منطق، سکون را بر تحرک، نفی را بر اثبات ترجیح دهد، زیرا موافق طبیعت عوام است. حکومتِ عوام منشأ رواج فراوان ریا، مجامله و تظاهر و کتمان حقایق و آرایش قیافه و پرداختن به هیکل و شیوع عناوین و القاب بالابلند در جامعه روحانیت ما شده ]است[، که در دنیا بی‌نظیر است. حکومت عوام است که آزادمردان و اصلاح‌طلبان روحانیت ما را دلخون کرده و می‌کند.» (همان: 303 ــ 304)

«چرا حوزه‌های علمیه ما از صورت دانشگاه دینی به صورت ”دانشکده فقه“ درآمده ]است[؟ چرا علما و فضلای ما همین که معروف و مشهور شدند، اگر معلومات دیگری غیر از فقه و اصول دارند، روی آنها را می‌پوشانند و منکر آنها می‌شود؟ چرا بیکاره و علف هرزه در محیط مقدس روحانی ما زیاد است، به طوری که یک زعیم روحانی مجبور است، برای آب دادن یک گل، خارها و علف‌ هرزه‌های زیادی را آب بدهد؟ چرا در محیط روحانی ما سکوت و سکون و تماوت و مرده‌وَشی بر منطق و تحرک و زنده‌صفتی ترجیح دارد؟ چرا حریت فکر و عقیده در میان ما کمتر وجود دارد؟ چرا برنامه تعلیمات طلاب و محصلین علوم دینی مطابق احتیاجات روز تنظیم نمی‌شود؟ چرا روحانیون ما، به جای آنکه پیشرو و پیشتاز و هادی قافله اجتماع باشند، از دنبال قافله حرکت می‌کنند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟» (همان: 307)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1382). ده گفتار. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

چه زمانی عقیده حق به سوی فساد می‌گراید؟

مطهری و جهاد اسلامی و آزادی عقیده

شهید مطهری می‌نویسد:

«اینکه من عرض کردم وجود قطب مخالف در اجتماع ضروری است، نه فقط به خاطر ”حق فردی“ است، که او هم فردی است و حق دارد حرفش را بزند، بلکه حتی به خاطر مصالح بشریت هم وجود قطب مخالف در اجتماع ضروری است، همان طور که قرآن اختلاف و تنوع را به رسمیت می‌شناسد و می‌گویند فلسفه‌اش همین است. قرآن روی اختلاف تکیه می‌کند که اختلاف باید وجود داشته باشد؛ اگر اختلاف نباشد، تضاد و برخورد و اصطکاک و زدوخورد عقاید نیست و تا زدوخورد عقاید نباشد، عقاید پیشرفت نمی‌کند و حداقل سالم نمی‌ماند.

من این را به طور قاطع عرض می‌کنم: هر زمانی که قطب مخالف از عقیدهٔ حق گرفته شود، خود عقیدهٔ حق طبعاً به سوی فساد می‌گراید؛ یعنی عوام‌الناس می‌آیند در اطراف این عقیدهٔ حق آن‌چنان می‌بافند و مخلوط می‌کنند و آن‌قدر چرند به آن اضافه می‌کنند که عقیدهٔ حق به دست طرفدارها زیان می‌بیند و همیشه زیان‌هایی که عقیدهٔ حق به دست طرفدارانش دیده به دست مخالفانش ندیده ]است[.» (مطهری، 1394: 115 ــ 116)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1394). جهاد اسلامی و آزادی عقیده. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز