«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۸۰ مطلب با موضوع «آسیب‌شناسی» ثبت شده است

بهشت برای تمامی نیکان و پاکان و مؤمنان است!

قضاوت زن در فقه اسلامی

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«الان اگر به سُنّی بگوییم جای شیعه در کجاست؟ می‌گوید: در قعر جهنم است. و اگر به شیعه بگویی جای سُنّی کجاست؟ می‌گوید: در قعر جهنم. این اشتباه است. یعنی اندیشه‌‌ای که به دین نسبت داده‌اند. به این‌ها تلقین شده و صحیح هم نیست. مبنا هم ندارد.

بهشت برای تمامی نیکان و پاکان و مومنان است و سه شرط دارد: 1. ایمان به خدا، 2. ایمان به قیامت و 3. کردار شایسته. حال می‌خواهد مسلمان باشد، مسلمان شیعه باشد یا سنّی باشد. شیعه‌ها 12 فرقه‌اند که یکی از آنها دوازده‌امامی است، که ما هستیم. همهٔ اینها اگر این سه شرط را داشته باشند به بهشت می‌روند. آیه‌اش این است: ”إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ“ ]بقره: 62[ (این آیه در دو جای قرآن تکرار شده ]بقره: 62؛ مائده: 69[) یعنی آنهایی که مسلمان‌اند، یهودی‌اند (نه صهیونیست، صهیونیست و یهود را نباید یکی کرد) و نصرانی‌اند و آنهایی که صابِئِین‌اند، که فرقه‌ای خداپرست‌اند، اگر این سه شرط را داشته باشند، اهل بهشت‌اند.

خوب ما مقابل این آیه قرآن چه حرفی داریم؟ بگوییم  مگر می‌شود به بهشت سُنّی بیاید، یهودی بیاید، یا نصرانی بیاید؟ خیر، بهشت مال توست یا مال خدا؟ اگر خدا خواست آنها را به بهشت ببرد تو چرا معترض‌ای؟ می‌دانید چرا ما در قلب‌مان نمی‌توانیم این را باور کنیم؟ حالا شاید برای مستمعین من خیلی سخت باشد. برای اینکه در اندیشه دینی ما خلل هست، نقصان هست، اشتباه هست. آموزش‌های عوضی ما را به اینجا رساند[ه است].» (صالحی نجف‌آبادی، 1383: 61 ــ 62)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1383). قضاوت زن در فقه اسلامی. تهران: امید فردا.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

وحدتِ ظاهری کافی نیست!

همگی به رشته الهی درآویزید!

نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهی!

وحدت: تاکتیک سیاسی یا هدف غایی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

وحدتِ ظاهری کافی نیست!

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«باید دانست که اگر وحدت فقط یک شعار موقّت باشد و دو فرقهٔ سُنّی و شیعه فقط در ظاهر و شعار یکدیگر را برادر بخوانند و در عمق دل و سرّ ضمیرِ خود با هم بیگانه و دشمن باشند، این وحدتِ شعاری و ظاهری نمی‌تواند دوام یابد و کارساز باشد. بنابراین، باید جامعه اسلامی در راه وحدت واقعی که دل‌ها را به هم پیوند دهد بکوشند و اخوّت حقیقی اسلامی را بین سُنّی و شیعه به وجود آورند، به طوری که هریک از دو فرقه در اعماقِ قلب و روح خود فرقهٔ دیگر را برادر دینی و معنوی خود بداند و ایجاد این وحدت واقعی و قلبی امکان‌پذیر است و برای رسیدن به این هدف باید قبلاً این فکر که هر یک از سُنّی و شیعه دیگری را گمراه و اهل جهنم بداند از بین برود و باید بین مسلمانان حالتی به وجود آید که وقتی در مسجدالحرام، سُنّیِ مراکشی با شیعهٔ ایرانی یا شیعهٔ افغانی با سُنّیِ سودانی در کنار هم در صف جماعت یا جمعه می‌ایستند در قلب خود احساس کنند دو برادری که ایمان خالص اسلامی روح و دل آن دو را به هم پیوند داده و هر دو در جذبهٔ ایمانی و اتّصال به خدا غرق شده‌اند در حال سیر و سلوک هستند و با هم به سوی سعادت ابدی حرکت می‌کنند.

ولی اگر برادریِ اسلامی فقط یک شعار ظاهری باشد و سُنّی در دل خود شیعه را گمراه و مطرود بداند و شیعه در دل خود سُنّی را منحرف از اسلام و دور از رحمت خدا بداند، و اگر هر یک از سُنّی و شیعه پیش خود تصور کنند که فعلاً به حکم اضطرار شعار وحدت را زمزمه می‌کنیم و با کسانی که آنان را اهل جهنم می‌دانیم در کنار هم می‌ایستیم تا طعمهٔ دشمن مشترک نشویم و فردای قیامت ما به بهشت می‌رویم و آنان که برادرشان می‌خواندیم به جهنم می‌روند، چنین وحدتِ توخالی و ظاهری نمی‌تواند یک میلیارد جمعیت مسلمان را به عنوان یک نیروی هم‌آهنگ و متمرکز در صحنه قدرت جهانی جلوه‌گر سازد و نمی‌تواند اسلام را به طور شایسته‌ای در جهان گسترش دهد. ولی اگر علمای اسلام بتوانند با ادلهٔ اجتهادی ثابت کنند که هریک از دو گروه سُنّی و شیعه در صورتی که به فقه خود عمل کنند نزد خدا مأجور و اهل بهشت خواهند بود و این مطلب در سراسر جهان اسلام به طور گسترده‌ای آموزش داده شود، به طوری که همه مسلمانان از عالم و عامی آن را بفهمند و بپذیرند در این صورت است که وحدت واقعی بین دو فرقهٔ سُنّی و شیعه به وجود می‌آید و در پرتو آن، قدرت یکپارچهٔ امتِ بزرگ اسلام در صحنهٔ جهانی جلوه‌گر می‌شود.» (صالحی نجف‌آبادی، 1393: 166 ــ 168)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1363). وحدت اسلامی. در: مجموعه مقالات: سیاسی، تاریخی، اجتماعی (1393: 161 ــ 185). چاپ سوم. تهران: امید فردا.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

همگی به رشته الهی درآویزید!

وحدت: تاکتیک سیاسی یا هدف غایی؟

بهشت برای تمامی نیکان و پاکان و مؤمنان است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

همگی به رشته الهی درآویزید و پراکنده نشوید!

 

«و همگی به رشته الهی درآویزید و پراکنده نشوید؛ و نعمت خداوند را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان همدیگر بودید سپس ]او[ میان دل‌های شما الفت داد و به نعمت او با هم دوست شُدید، و بر لبه پرتگاهی از آتش بودید و او از آن بازتان رهاند؛ خداوند بدین‌سان آیات خویش را برای شما روشن می‌سازد تا هدایت یابید.» (آل‌عمران: 103)

 

یادداشت‌ها:‌

ـ قرآن. ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی (1386). تهران: انتشارات دوستان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

وحدت: تاکتیک سیاسی یا هدف غایی؟

محمد اسفندیاری و همه ما برادریم

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«تاکنون اهتمامی جدّی در جهان اسلام برای احیای اصل برادری نشده است. کوشش‌هایی هم که برای وحدت شده ]است[ کمابیش با این تلقی است که وحدت تاکتیکِ سیاسی است و در مقابل دشمن خارجی، نه یک استراتژی و هدف غایی. حتی در نظر عده‌ای، نه بر زبان آنان، وحدت نوعی ”همکاری خصومت‌آمیز“ است؛ یعنی چشم‌پوشی موّقت از خصومت‌های کوچک برای رسیدن به اهداف بزرگ. در نتیجه، پس از رسیدن به اهدافِ بزرگ نوبت به طرح خصومت‌های کوچک می‌رسد! حال آنکه اگر حتی یک دشمن خارجی هم برای جهان اسلام نباشد، باز هم مسلمانان باید با یکدیگر برادرانه رفتار کنند و برای احیای اصل برادری بکوشند. وحدت و اخوّت فقط در مقابل دشمنان خارجی نیست، بلکه فی نفسه مطلوب است و هر مسلمانی بدان مأمور. تجربه‌های بسیار به ما آموخته است که گاه دشمنان خارجی با مسلمانان چنان رفتار نمی‌کنند که مسلمانان با نابرادری با یکدیگر می‌کنند. مضافاً اینکه، وحدت بی‌اخوّت ممکن نیست و تا روح اخوّت در میان مسلمانان احیا نشود، وحدت ایجاد نمی‌شود.

با اینکه در سده‌های اخیر در جهان اسلام نهضت‌های اصلاحی متعددی صورت گرفت، اما شعار هیچ‌یک از آنها برادری نبود. هدف این نهضت‌ها بیشتر معطوف به مبارزه با استعمار و استبداد و استثمار بود و هیچگاه در آنها به احیای اصل برادری توجه شایسته نشد. اکنون تجربه این نهضت‌ها به ما آموخته است که علة‌العلل نابسامانی‌های مسلمانان نه دشمن خارجی، که آفت داخلی است. و از میان آفت‌های گونه‌گون داخلی آفت نابرادری را باید بسیار جدی گرفت.» (اسفندیاری، 1396: 17 ــ 18)

«]...[ مردم جهان، به ویژه جهان غرب، به این نکته رسیده‌اند که باید با مدارا و بردباری با یکدیگر زندگی کنند. غرب به این نکته به سادگی دست نیافته، بلکه پس از دادگاه‌های تفتیش عقاید و کشته و شکنجه و زندانی و تبعید و تکفیر شدن ده‌ها هزار نفر به مدارا رهنمون شده است. خوشبختانه جهان اسلام این همه وقایه تلخ را تجربه نکرده است، اما باید از تجربه‌های دیگران عبرت بگیرد و نوشدارو و پس از مرگ سهراب نیاورد. آیندهٔ اسلام نباید مانند گذشته مسیحیت و قرون وسطی باشد. در هیچ آیینی به اندازه مسیحیت بر محبت و صلح تأکید نشده و در هیچ آیینی به اندازه مسیحیت جنگ و خشونت نبوده است.

اخوّت در اسلام یک حکم محکم و اصل‌الاصول است و از آن ده‌ها اصل حقوقی و اخلاقی استخراج می‌شود. با احیای اصل اخوّت در میان مسلمانان می‌توان همگی را به مدارا و رفق و حلم و تحمل فراخواند، زیرا اخوّت و رحمت قرین یکدیگرند، و اخوّت و خشونت دو ضدّ جمع‌ناشدنی. البته کسی منکر اصل اخوّت نیست و همه بدان اقرار می‌کنند، اما بعضی از آن غفلت می‌ورزند و بعضی دیگر به لوازم و آداب آن تن نمی‌دهند و یا شناخت کافی از آن ندارند.» (همان: 21)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1396). همه ما برادریم: سیمای انسانی و اخلاقی اسلام. ویراست چهارم. چاپ هشتم. تهران: نگاه معاصر.

ـ یادداشت مرتبط:

همگی به رشته الهی درآویزید و پراکنده نشوید!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

صفوی‌زدگان و عیدالزهرا!

دیانت و عقلانیت

رضا بابایی می‌نویسد:

«عصر صفویه در ایران پایان نپذیرفته است. گفتمان فرهنگیِ صفویه همچنان در ایران حاکم است و ما در همان حال‌وهوا نشوونما می‌کنیم. یکی از میراث‌های این دوران مراسمی است که در آن عده‌ای به بهانهٔ شاد کردن حضرت زهرا (س) سخنانی تفرقه‌آمیز می‌گویند. پیش از صفویه نیز بیش‌وکم چنین برنامه‌هایی در میان شیعیان بوده است، ولی همان‌طور که عبدالجلیل قزوینی در کتاب ”نقض“ بیش از صد بار گفته است، این‌گونه برنامه‌ها و مراسم در میان شیعیان بسیار محدود بوده است و اکثر شیعیان نیز از آن تبرّا می‌کردند.

گفت‌وگوی علمی با طرفداران این‌گونه برنامه‌ها و مراسم دو مشکل اساسی دارد: نخست اینکه، این گروه کتاب‌هایی در دست دارند که بیش‌وکم افکار و رفتارشان را تأیید می‌کند؛ مانند کتابی موسوم به ”اسرار آل محمد (ص)“ منسوب به سُلیم بن قیس هلالی و ”الاقبال لصالح الاعمال“ سید بن طاووس. درباره این دو کتاب سخن بسیار است و من اکنون بدان سو نمی‌روم. همین‌قدر می‌گویم که روایات و کتاب‌هایی که رفتار این گروه رو نفی و بلکه سبّ می‌کند استوارتر و بسیار بیشتر از منابعی است که در دست ایشان است. تاریخ نیز به نفع مخالفان این عید جعلی گواهی می‌دهد. شادی در قتل خلیفه به هیچ وجه ریشه تاریخی ندارد و آنچه در قرون نخست اسلامی بوده است مراسم ”عُمرکشان“ به مناسبت قتل عمر بن سعد به دست مختار ثقفی است و هیچ ربطی به عمر بن خطاب ندارد. اما خوی و سنت ”مُغ‌کشی“ در ایران باستان به مراسم ”عمرکشون“ دامن کشید و از عمر بن سعد (که پدرش فاتح ایران بود) به عمر بن خطاب رسید.

مشکل دوم هزینه‌ها و عواقب آن است. برخی از آنان روش‌های دیگری را نیز در مواجهه با مخالف‌شان به کار می‌گیرند که تکفیر و تفسیق ملایم‌ترین آن است. برخوردهای بسیار تند و شدید این گروه بسیاری از عالمان را خاموش کرده و به آغوش تقیه فرستاده است. اعتراض کسانی همچون علامه سید محمدحسین کاشف‌الغطاء و آیت‌الله بروجردی نیز که کمتر از دیگران سکوت کردند پس از آن بود که جایگاهی ویژه و مقتدر در جامعه دینی یافتند. شجاعت ایشان نیز مزید بر علت بود. اکنون در قم عالمان بسیاری با این گونه برنامه‌ها و افکار به شدن مخالف‌اند، اما سر در گریبان تقیه برده و عبای مصلحت بر سر کشیده‌اند.» (بابایی، 1397: 277 ــ 278)

«تنها دست‌آویز صفوی‌زدگان برای برگزاری مجالس عید الزهراء روایتی در بحارالانوار است که به تفصیل به قتل خلیفه و فضایل این روز به عنوان عید اشاره کرده است. این روایت در اصل برگرفته از کتاب ”مجموع الاعیاد“ (ص 132 و 148)، اثر میون بن قاسم طبرانی (358 ــ 426 قـ.)، از عالمان بزرگ فرقه نُصیریه (غالیان و معتقدان به الوهیت امامان) است. این کتاب مشتمل بر باورها و گزارش‌هایی عجیب است؛ از جمله اعتقاد به برگزاری جشن در ”عید عاشورا“ به مناسبت عروج امام حسین به آسمان‌ها. در این کتاب آمده است: ”در روز عاشورا امام حسین (ع) کشته نشد، بلکه مانند عیسی مسیح به آسمان‌ رفت و به جای او ابن سعد شبامی، که روح عمر در او حلول کرده بود، کشته شد.“ ]مجموع الاعیاد، صص 107 ــ 108[ حدیت ”رفع القلم“ نیز در همین کتاب آمده است.» (همان: 280)

 

یادداشت‌ها:

ـ بابایی، رضا. (1397). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دین‌پژوهی و آسیب‌شناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

جهالت‌ها و خسارت‌ها!

پرهیز از ناسزاگویی به مقدسات دیگران!

نهم ربیع ‌الاول و جشن ممنوع عُمرکشان!

سرنوشت یک روایت ساختگی درباره نه ربیع!

من خوش ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید!“

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

انحطاط مسلمانان در عصر حاضر

مطهری و ده گفتار

شهید مطهری می‌نویسد:

«در میان کشورهای دنیا، به استثنای بعضی کشورها، کشورهای اسلامی عقب‌مانده‌ترین و منحط‌ترین کشورهاست؛ نه تنها در صنعت عقب هستند، ]بلکه[ در علم عقب هستند، در اخلاق عقب هستند، در انسانیت و معنویت عقب هستند. چرا؟» (مطهری، 1382: 153 ــ 154)

 

یادداشت‌ها:

ـ مطهری، مرتضی. (1382). ده گفتار. چاپ نوزدهم. تهران: انتشارات صدرا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

قول شاذ!

محمد اسفندیاری و آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«در فرهنگ ما ”قول شاذ“ اتهام است. همین که گفته شود این قول، شاذ [= نادر] است یعنی کج است و غلط. و هنگامی که گفته شود فلانی شذوذات دارد، یعنی آرای کج و معوجی دارد. و همین موجب می‌شود که بعضی در پی اکثریت بروند و از قول شاذ بهراسند. غافل از اینکه بسا مشهوراتی که زمانی شاذ بودند و چه بسیار اقوال شاذی که در آینده از مشهورات می‌شوند.» (اسفندیاری، ۱۳۹۵: ۲۱۳)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

ـ یادداشت‌ مرتبط:

هراس عالمان از غوغاسالاری هوچیگران!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

دیدگاه مختلف عالمان دینی!

محمد اسفندیاری و همه ما برادریم

محمد اسفندیاری می‌نویسد:
«کسی حق ندارد عالمی را به سبب نظرش در مسائل علمی مؤاخذه و ملامت کند. مثلاً، اگر عالمی درباره علم امام، یا جسمانی بودن معراج پیامبر و یا رجعت نظری دیگر داشته باشد، دیگران حق ندارند وی را مؤاخذه و ملایمت کنند که چرا نظرش چنین و چنین است.
]...[

مثالی می‌زنم: شیخ صدوق، برخلاف مشهور، گفته است: قنوت در نماز واجب است و صلوات جزء تشهد نیست. اما کسی نگفت که وی نماز مردم را خراب کرده است.

ابن ابی عقیل، برخلاف مشهور، گفته است: روزه با فرو بردن سر در آب باطل نمی‌شود. اما کسی نگفت که وی روزهٔ مردم را باطل کرده است.

شیخ طوسی، برخلاف مشهور، گفته است: ربا در معدود نیست و اختصاص به مکیل و موزون دارد. اما کسی نگفت که وی ربا را حلال کرده است.

سید مرتضی علم‌الهدیٰ، برخلاف مشهور، گفته است: شستن دست‌ها در وضو از پایین به بالا هم صحیح است. اما کسی نگفت که وی سنی‌زده است.

شیخ مفید، برخلاف مشهور، گفته است: اذن ولی در صحّت نکاح دختر لازم نیست. اما کسی نگفت که وی عقد دختران را باطل کرده است.

ابن ادریس، برخلاف مشهور، گفته است:‌ غیرشیعه و نیز حرام‌زاده، اگرچه شیعه باشد، نجس است. اما کسی نگفت که وی بسیاری از مردم را در نجاست فرو برده است.

آیت‌الله میرزا حبیب کاشانی، برخلاف مشهور، گفته است: تقلید از مجتهد میت ابتدائاً جایز است. اما کسی نگفت که وی مرده‌گراست.

آیت‌الله میرزا علی شیرازی، برخلاف مشهور، گفته است: آب کمتر از کر به ملاقات نجاست نجس می‌شود؛ مگر اینکه رنگ و بو یا مزهٔ آن تغییر کند. اما کسی نگفت که وی زندگی مردم را نجس کرده است.

آیت‌الله سید محسن حکیم، برخلاف مشهور، گفته است: اهل کتاب پاک‌اند. اما کسی نگفت که وی کافرزده است.

آیت‌الله سید محمد خوانساری و‌ آیت‌الله سید یونس اردبیلی، برخلاف مشهور، گفته‌اند: خرید بلیت بخت‌آزمایی جایز است. اما کسی نگفت که آنها قمار را حلال کرده‌اند.

از این گونه فتواهای خلاف مشهور کم نیست؛ اما هیچ مخالفی نگفت که فلان فقیه حکم خدا را زیر پا نهاده است. حداکثر سخنی که که در برابر این نظریات می‌گفتند: این بود که ”قول شاذ است.“

حال بنگرید اگر دانشوری با جدیت و صداقت،‌ یعنی بدون قصور و تقصیر، تحقیق کند و به آنجا رسد که مثلاً معراج پیامبر روحانی بود، و یا علم امام محدود است چه غوغایی برپا می‌شود و چه اتهاماتی به زبان می‌آید.» (اسفندیاری،‌ 1396: 53 ــ 55)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1396). همه ما برادریم: سیمای انسانی و اخلاقی اسلام. ویراست چهارم. چاپ هشتم. تهران: نگاه معاصر.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

قول شاذ!

بندگانم را بشارت ده!

هراس عالمان از غوغاسالاری هوچیگران!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

خدای فقه نمی‌تواند از آدمی دلربایی کند!

ابوالقاسم فنایی

ابوالقاسم فنایی می‌نویسد:

«مدل ارباب و برده در فهم دین و شریعت و تنظیم رابطه انسان‌ و خدا ]بر اساس آن[ تأثیر عمیق و گسترده‌ای برجای نهاده است. این پارادایم اسلام آوردن در سایه شمشیر را مُجاز و مقبول می‌داند و به فقیهان اجازه می‌دهد که فقه را جایگزینِ اخلاقِ فردی و اجتماعی کنند.» (فنایی، 1394: 149)

«براساس مدلِ ارباب و برده، محرکِ آدمی در اطاعت از دستورات ارباب ترس از مجازات و گریز از عذاب و مصون ماندن از شکنجه و عقاب است. بدین ترتیب، می‌توان نتیجه گرفت که پشتوانه فقه سنّتی ”اخلاق بردگان“، یعنی اخلاق مبتنی بر ترس، است. در چارچوب این اخلاق، برده برای اینکه یقین پیدا کند که از عذاب و شکنجه ارباب در امان خواهد ماند، باید یقین پیدا کند که وظیفه خود را به گونه‌ای انجام داده که ظاهر کلام ارباب بر آن دلالت می‌کند. لذا انتخاب این مدل در فهم احکام شرعی، از یک سو، به ”وسواس“ و ”احتیاط“ و، از سوی دیگر، به گریز از تکلیف با تمسک به حیله‌های فقهی و حقوقی و نیز اکتفا به ظاهر الفاظ و صورت اعمال و غفلت از باطن و هدف و فلسفه احکام شرعی می‌انجامد.» (همان: 150)

«به عنوان مثال، در بسیاری از رساله‌های عملیه آمده که اگر سر مو یا سر سوزنی از دست و صورت در وضو یا بدن در غسل شسته نشود، غسل و وضوی شخص و، به تبع آن، نماز و روزه او باطل است. همچنین در وضو شستنِ داخل بینی و چشم لازم نیست، اما مُکلّف برای اینکه ”یقین“ کند که چهره خود را به طور کامل شسته باید مقداری از داخل بینی و چشم خود را نیز بشوید.

همچنین در رساله‌ها آمده که اگر شخصی نتواند جهت قبله را تشخیص دهد باید به چهار طرف نماز بخواند یا در شک بین دو و سه و چهار در نمازهای چهاررکعتی باید دو رکعت نشسته به جا آورد و دوباره نماز خود را اعاده کند. یعنی شخص باید هشت رکعت نماز بخواند تا شک خود نسبت به نخواندن دو رکعت نماز را برطرف کند و این همه برای این است که مُکلّف یقین کند که وظیفه خود را انجام داده است.

مبنای فتواهایی از این دست همان اصل احتیاط و مدل ارباب و برده است. در حالی که احتیاط در عبادات بی‌معنا، بی‌مورد و مذموم است و با فلسفه عبادت ناسازگاری دارد، زیرا توجه آدمی را از باطن عمل منصرف و به ظاهر آن معطوف می‌کند. عبادت یا پرستش یعنی عشق ورزیدن با خدا و راز و نیاز با معشوق ازلی، اما توجه افراطی به ظاهر و صورت عمل و دقت و وسواس در مراعات آداب و شرایط ظاهریِ عبادت آدمی را از توجه به معشوق و حضور قلب و عمارت باطن و روح عمل و توجه به معانی سمبلیک نهفته در رفتارهای عبادی بازمی‌دارد و او را از یاد خداوند غافل و از او دور می‌کند.

اصولاً خدای فقه نمی‌تواند محبوب آدمی واقع شود و از او دلربایی کند. عبادت‌ها سرشار از معانی رمزی و سمبلیک‌اند و گذر از ظاهر آنها و توجه به معانی رمزی مورد اشاره آنهاست، که در واقع غرض شارع از تشریع عبادت‌ها را برآورده می‌کند. توجه افراطی فقیهان به ظاهر اعمال و غفلت از باطن آنها و چسبیدن به ظاهر احکام و غفلت از فسلفه آنها نیز یکی از دیگر از پیامدهای اندیشیدن در قالب پارادیمِ ارباب و برده است.» (همان: 150 ــ 151)

 

یادداشت‌ها:

ـ فنایی، ابوالقاسم. (1394). اخلاق دین‌شناسی: پژوهشی در باب مبانی اخلاقی و معرفت‌شناسانه فقه. ویرایش جدید. تهران: نگاه معاصر.

ـ یادداشت‌ مرتبط:

آفات جامعه دینی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

دین‌پرستی فرقی با بت‌پرستی ندارد!

دیانت و عقلانیت

رضا بابایی می‌نویسد:

«دینداری اعم از خداپرستی و دین‌پرستی است. دینداری گاهی خداپرستی است و گاهی دین‌پرستی و گاهی عقیدهٔ صرف به مقداری گزاره‌های کلی. منشأ کشتارهای دینی (مانند جنگ‌های صلیبی میان مسلمانان و مسیحیان، یا ماجرای ”محنه“ در میان مسلمانان اهل سنت، یا نزاع اخباری ــ اصولی میان شیعیان در ایران عصر قاجار و داستان صوفی‌کشی در پایان عصر صفوی) خداپرستی و ایمان نیست، دین‌پرستی است. هرگونه دین‌ورزی که خدا را به حاشیه براند دین‌پرستی است و دین‌پرستی هیچ فرقی با بت‌پرستی یا ماده‌گرایی ندارد. برای اینکه دینداری دین‌پرستی نشود، باید دین از جایگاه خود، که ”وسیله“ است، بیرون نرود و جای خداپرستی و حقیقت‌جویی را، که هدف است، نگیرد.» (بابایی، 1397: 380 ــ 381)

 

یادداشت‌ها:

ـ بابایی، رضا. (1397). دیانت و عقلانیت: جستارهایی در قلمرو دین‌پژوهی و آسیب‌شناسی دینی. اصفهان: نشر آرما.

ـ یادداشت‌های مرتبط:

عقیده‌پرستی بزرگ‌ترین رقیب خداپرستی است!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز