«ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» (مولوی)

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غلو» ثبت شده است

سرانجام دوست غلوکننده؟!

نهج‌البلاغه

امیرالمؤمنین (ع):

«هَلَکَ فِیَّ رَجُلَانِ، مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ؛ دو کس درباره من هلاک شدند: دوست غلوکننده و دشمن کینه‌توز.» (نهج‌البلاغه: حکمت 117)

 

یادداشت‌ها:

ـ نهج‌البلاغه. ترجمه آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی (به نقل از پایگاه موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت (ع)) (دسترسی در 1397/1/31)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

غلو چیست؟

نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد:

«خط غلو یک جربان فکری انحرافی است که در تاریخ طولانی بشر همیشه وجود داشته است و معنای غلو این است که انسان چیزی یا کسی را از آن حدی که هست بالاتر بداند و مثلاً:

1. بگوید: حضرت مسیح (ع) خدا یا فرزند خداست.

2. یا بگوید: حضرت مریم (ع) معبود انسان‌هاست.

3. یا بگوید: حضرت علی (ع) خالق بشر یا اداره‌کننده دستگاه آفرینش است.

4. یا بگوید: چون ابراهیم، فرزند خردسال رسول خدا (ص)، وفات کرد،‌ در خورشید کسوف و گرفتگی حاصل شد.

5. یا بگوید: فلان مجتهد هر فتوایی می‌دهد به تصویب امام غائب (ع) رسیده است و ممکن نیست خطا باشد.

6. یا بگوید: فلان درخت نظرگاه است و اگر کسی پارچه‌ای به شاخه آن ببندد، حاجتش روا می‌شود.

7. یا بگوید: چون خورشید منبع نور و منشأ حیات است، در خور پرستش است و باید برای آن سجده کند.

8. یا بگوید: رودخانه گنگ در هندوستان مقدس است و هرکس در فلان روز در آن شنا کند تبرّک می‌شود و گناهش آمرزیده و حاجتش روا می‌گردد.

9. یا بگوید: فلان نوع از گاو مقدس است و لایق پرستش و ادرارش موجب تبرّک. و ده‌ها مثال دیگر.

و در آنجا که این ”غلو“ و اعتقاد افراطی به صورت یک سنّت دیرپا درآمده باشد گاهی طرفداران آن به اندازه‌ای به اعتقاد افراطی خود پای‌بند هستند که در راه دفاع از آن با مخالفان آن می‌جنگند و احیاناً در راه بُت یا گاو قربانی می‌شوند!» (صالحی نجف‌آبادی، 1384: 19 ــ 20)

 

یادداشت‌ها:

ـ صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله. (1384). غلو: درآمدی بر افکار عقاید غالیان در دین. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

درباره غلو

محمد اسفندیاری و آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«برخی وارد شدن در موضوع غلو را ورود به ”منطقه ممنوعه“ می‌دانند. به دیدهٔ ایشان، به جای نوشتن درباره غلو باید درباره موضوع ”تقصیر“ قلم زد؛ اگرچه مخاطبت اهل تقصیر نباشد. به زعم برخی دیگر، اندکی غلو در دین برای صیانت دینداران لازم است و نباید این سپر دفاعی را از مردم گرفت. برخی هم می‌پندارند بحث در باب غلو ارزش امروزی ندارد، بلکه موضوعی است که قرن‌ها بلاموضوع شده و فقط ارزش تاریخی دارد.» (اسفندیاری، 1395: 99)

معناشناسی غلو

«غلو به معنای افراط، زیاده‌روی و فراتر رفتن از اندازه است، و در برابر تقصیر (کوتاهی). هنگامی که قیمت چیزی از حد متعارف بالاتر رود، به آن ”غال“ (گران) می‌گویند. هنگامی هم که مایعات به جوش آیند و در حد خود نگنجند، می‌گویند ”غلیان“ کرده است. غلو در اصطلاح دین به معنای زیاده‌انگاری درباره پیشوایان دینی است، و اگر از سر صداقت باشد، از افراط در محبت ناشی می‌شود. در غلو، پیام دین تحت تأثیر پیشوایان دین قرار می‌گیرد و بیش از اینکه به پیام دین توجه شود، به پیشوایان دین نظر دوخته می‌شود. با غلو، پیشوایان دین از انسان مافوق به مافوق انسان تبدیل می‌شوند و جنبه بشری آنها کم‌رنگ می‌گردد.» (همان: 99 ــ 100)

دامنه مفهوم غلو

«علامه مجلسی می‌گوید غلو درباره پیامبر (ص) و ائمه طاهرین (ع) اعتقاد به الوهیت ایشان است؛ و یا شریک دانستن ایشان با خداوند در معبود بودن و یا در خلق و رزق؛ و یا اعتقاد به اینکه خداوند در ایشان حلول کرده است؛ و یا این اعتقاد که آنان بدون وحی و الهام از جانب خداوند علم غیب دارند؛ و یا این عقیده که ایشان پیامبرند؛ و یا عقیده به تناسخ ارواح ایشان در یکدیگر؛ و یا اعتقاد به اینکه شناخت ایشان کافی است و انسان را از طاعات و ترک گناهان بی‌نیاز می‌کند ]بحارالانوار، ج 25، ص 346[.» (همان: 100)

انواع غلو

«غلو را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد: غلو در ذات، غلو در صفات، غلو در فضایل. ]...[ ”غلو در ذات“ آن است که پیامبر یا امام را از ذات خود فراتر برده، به مقام الوهیت برسانیم. همچنین است اگر امامان را از حد خود خارج کرده، قائل به نوبت ایشان شویم. ”غلو در صفات“ آن است که ویژگی‌ها و اعمال و صفات خداوند را به پیامبر یا امام نسبت دهیم. فی‌المثل، قائل شویم که خداوند کار جهان را به پیامبر یا امام تفویض ]= واگذار[ کرده و روزی و مرگ و اداره جهان به دست ایشان است. پیروان این عقیده را، به همین دلیل، مفوضه نیز نامیده‌اند. بسیاری از غالیان قدیم دچار غلو در صفات بودند. ایشان امام را خدا نمی‌دانستند، ولی صفات خدای‌گونه به امام نسبت می‌دادند. ”غلو در فضائل“ بدین معناست که پیامبر یا امام را مافوق انسان بدانیم، نه انسان مافوق، و درباره ایشان قائل به معجزاتی شویم که دارا نبوده‌اند. بنابراین غلو پدیده‌ای است ذومراتب و حداکثر آن خداوندگار دانستن پیامبر یا امام، حد وسط آن پروردگار دانستن آنان، و حداقل آن مافوق انسان دانستن ایشان است.» (همان: 100 ــ 101)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

شخصیت‌گرایی

محمد اسفندیاری و آسیب‌شناسی دینی 

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«شخصیت‌گرایی همان غلو است، و شخصیت‌گرا کسی است که درباره فردی مبالغه می‌کند و فضایل و کراماتی برای او می‌تراشد، و یا قول و فعل شخصی او را عین دلیل می‌داند و او را معیار حق و باطل می‌شمارد و مبرّا از هر اشتباه و برتر از نقد.

احادیث در نفی شخصیت‌گرایی فراوان است و ما از آن همه، حدیثی را از امیرالمؤمنین می‌آوریم که خطاب به کسی که در جنگ جمل سرگردان بود و نمی‌توانست باور کند عایشه و طلحه و زبیر در اشتباه‌اند فرمود: ”]متن عربی[؛ حق و باطل به بزرگی مردان معلوم نمی‌شود. حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی، و باطل را بشناس تا اهل باطل را بشناسی“ ]انساب‌الاشراف، ج 2، ص 183[ از این حدیث می‌آموزیم که هیچ‌گاه بزرگان معیار حق و باطل نیستند. معیار، حقیقت است، نه این یا آن شخصیت.» (اسفندیاری، 1395: 126 ــ 127)

«عامه مردم سخت شخصیت‌گرایند و به هر شخصی که بگرایند برایش افسانه‌ها می‌پردازند و از او اسطوره می‌سازند. راست گفته‌اند که: ”پیر نمی‌پرد، مریدان می‌پرانند.“ ]”امثال و حکم“ دهخدا، ج 1، ص 521[ نقل کرده‌اند که به سهل بن عبدالله تستری گفتند: ”می‌گویند که تو بر سر آب می‌روی.“ گفت: ”از مؤذن این مسجد بپرس که وی مردی راستگوی است.“ چون از او پرسیدند، گفت: ”من این ندانم؛ لکن در این روزها در حوضی درآمد تا غسلی آرد. در حوض افتاد که اگر من نبودمی در آنجا بمردی.“ ]تذکرة‌الاولیاء، 1374: 308 ــ 309[

بسیاری از کراماتی که برای بزرگان می‌سازند پس از مرگ‌شان است. اگر در حیات‌شان بود، خودشان انکار می‌کردند. پس از مرگ‌شان فرصتی مناسب است تا کراماتی به ایشان نسبت دهند. از همین روست که سال به سال کرامات عالمان درگذشته بیشتر می‌شود. بارها شاهد بوده‌ایم که عالمی بی‌ادّعا، که کرامتش این بود که هیچ ادعای کرامت نداشت، درگذشت و چندی بعد صاحب کرامات شد. چندی دیگر که گذشت، کراماتش تولید مثل کرد و بیشتر و بیشتر شد. از یکی از عالمان متأخّر استفسار کردند تا بدانند که آیا کراماتی دارد یا نه. وی انکار کرد و گفت: اما بعد از ما کرامات بسیار درباره ما نقل می‌کنند! و چنین هم شد!

امروزه کرامت‌سازی برای شخصیت‌ها کمتر شده و در عوض ”نقدْ ممنوع“ جایگزین آن گردیده است. شخصیت‌گرایی در این دوره، پرهیز از نقد اشخاص است و مسکوت گذاشتن اشتباهات‌شان.» (همان: 127 ــ 128)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

آسیب‌شناسی عزاداری!

آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری می‌نویسد:

«غلو در فضیلت عزاداری برای حضرت سیدالشهدا (ع) نیز یکی دیگر از مصداق‌های غلو در مفاهیم است. پاداشی که برای عزاداری در احادیث معتبر آمده است محل انکار نیست، ولی اگر فضیلت عزاداری از همان اندازه خود بزرگ‌تر شود غلو است. در این صورت، که در سده‌های گذشته بیشتر شاهدش بوده‌ایم، بُعد حماسی قیام امام حسین (ع) تحت‌الشعاع بُعد تراژیک آن قرار می‌گیرد و آن حضرت در مصیبت خلاصه می‌شود.

فاضل دربندی، که خود را حسین‌اللّهی می‌خواند و مؤسس یا مروّج قمه‌زنی در ایران بود، امام حسین (ع) را در عزاداری خلاصه می‌کرد و در آن نیز چنان غلو می‌کرد که تاکنون تالی‌تلو نیافته است. وی بر آن بود که هدف از آفرینش این جهان برگزاری مجلس عزا و مصیبت برای امام حسین (ع) است. به دیدهٔ او، گریستن بر امام حسین (ع) از همه عبادات واجب و مستحب، بدون استثنا، افضل است. او گریستن بر حضرت سیّد الشهدا را چنان بزرگ می‌نمود که در شمار اصول دین جای می‌گرفت، بلکه همپایه اصل‌الاصول دین (توحید). می‌گفت بُکاء ]= گریه[ و توحید قرین یکدیگرند؛ آن هم بدین دلیل که روایت شده است: مَنْ بَکیٰ عَلَی الْحُسینِ وَجَبتْ لَهُ الْجَنَّة. و نیز روایت شده است: مَنْ قالَ لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَجَبتْ لَهُ الْجَنَّة. فاضل دربندی توجه نداشت که با این استدلال، تباکی ]= تظاهر به گریه[ برتر از توحید است، زیرا در روایات، پاداش خود را به گریه واداشتن نیز بهشت دانسته شده ]است[، ولی چنین پاداشی درباره توحید نیامده است.

او، که می‌خواست مجالس عزاداری برای حضرت سیّد الشهدا هرچه گرم‌تر و پرشورتر باشد، قمه‌زنی را جایز دانست و حتی مستحب. فراتر از این، خودکشی را در عزاداری بی‌اشکال شمرد و غنا در مراثی را نیز جایز، و بلکه مستحب. همه و همه اشتباهات فاضل دربندی ناشی از یک اشتباه او بود: غلو در فضیلت عزاداری.» (اسفندیاری، 1395: 125 ــ 126)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز

غلو در ثواب قرائت قرآن!

محمد اسفندیاری و آسیب‌شناسی دینی

محمد اسفندیاری درباره «غلو در ثواب قرائت قرآن» می‌نویسد:

«غلو در ثواب قرائت قرآن از مصداق‌های غلو در مفاهیم است. برخی مسلمانان چنین می‌پندارند که به صِرف قرائت این یا آن سوره به عدد ستارگان آسمان پاداش می‌برند. بدتر از این، شیوه کسانی است که قرائت قرآن را جایگزین فهم قرآن و عمل به آن می‌کنند و چنان به تلاوت قرآن غِرّه می‌شوند که همان را کافی می‌شمارند.

علت‌های گوناگون برای غلو در ثواب قرائت قرآن می‌توان برشمرد که از جمله آنها، اعتماد به روایات مجعولی در این باب است، که بسیاری نقل می‌کنند و نمی‌دانند بی‌اعتبار است. یکی از جاعلان این روایات مردی زهدپیشه است، که درباره‌اش گفته‌اند احادیثی در فضیلت قرآن و سوره‌های آن جعل می‌کرد و به پیامبر خدا (ص) نسبت می‌داد. چون به او اعتراض کردند، گفت: ”من دیدم رغبت مردم به قرآن کم شده است، خواستم آنان را به قرآن راغب ]=مایل[ کنم.“ به او گفتند که پیامبر خدا (ص) فرموده است:‌ ”هرکس عمداً بر من دروغ بندد جایگاهش در آتش است.“ او گفت: ‌”من دروغ علیه ]= به زیانِ[ پیامبر نگفتم، له ]=به سودِ[ او گفتم.“ ]الغدیر، ج 5، ص 447[

یکی دیگر از جاعلان نوح بن ابومریم است که روایاتی در ثواب خواندن یکایک سوره‌های قرآن جعل کرد. هنگامی که به وی اعتراض کردند، چنین پاسخ داد: ”من دیدم مردم از قرآن روی گردانیده و به فقه ابوحنیفه و مَغازی ]= تاریخ‌نگاری[‌ ابن اسحاق سرگرم شده‌اند. پس این احادیث را برای رضای خدا جعل کردم.“ ]الغدیر، ج 5، ص 447[

این احادیث مجعول، که ثواب‌هایی بسیار برای قرائت سوره‌ها ذکر کرده ]است[، مصداق غلو در مفاهیم است. نتیجهٔ کار این شد که بسیاری در قرائت قرآن توقف کردند و کتاب خدا ابزاری شد برای کسب ثواب در آخرت، نه راه زندگی در دنیا.» (اسفندیاری، 1395: 123 ــ 125)

 

یادداشت‌ها:

ـ اسفندیاری، محمد. (1395). آسیب‌شناسی دینی. تهران: کویر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
انسان اندیشه‌ورز